X
تبلیغات
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی - ___(سالگردهای سید)
     
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
   
سایت سيد
-


جستجو در سایت سيد
Google

در سایت سید
در كل اينترنت
سایت سيد معرفي ميکند
پيوندی از سایت سيد
 
***

 

سایت سید به مناسبت 
هفتمین سالگرد قمری سید تقدیم مینماید:

"متن سی دی های سید در سال ۸۲"
رو میتونید در آدرس زیر مشاهده کنید

http://seyedzaker.com/category/71

سکوت چشم خسته ات چقدر صادقانه بود
قنوت دستهای تو عجیب عارفانه بود

رفتی و بعد رفتنت به مرگ راضیم کردی
دوباره زخم خوردم دوباره خواب من پرید

امروز هفت سالیست زمانه روی تو ندید
همان شبی که هق هق ات به گوش آسمان رسید

چه دانه های اشک تو درشت و دانه دانه بود
زود گذشت، شد خاطره، سکوت بود و خانه بود

قسم به روح پاک تو، به گریه ی مقدست
محبت نگاه تو قشنگ و خالصانه بود
...رضایی...

دانلودصوتی مراسم هفتمین سالگردسید درمسجد 

۳/۲/۱۳۹۲

***
***

مراسم هفتمین سالگرد سید
سه شنبه ۳-۲-۱۳۹۲

قبل از نماز مغرب و عشاء
قم- روبروی حرم- قبرستان نو- سرخاک
با مداحی عزیزان حسین عینی فرد،
سیدعلی فالی و علیرضا تلخابی

بعد از نماز مغرب و عشاء
قم- خیابان ارم- 
مسجدامام زین العابدین (ع)
با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید حسن آقامیری

با مداحی عزیزان حسین عینی فرد،
حمید علیمی و سیدعلی فالی

***
***

بهار، بی تو، برایم از پاییز غم انگیز تر است...

قصد جان میکند این عید و بهارم بی تو

                                                        این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو

گیرم این باغ، گلاگل بشکوفد رنگین

                                                           به چه کار آیدم ای گل! به چه کارم بی تو؟

با تو ترسم به جنونم بکشد کار، ای یار

                                                           من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو

به گل روی تو اش در بگشایم ورنه

                                                                 نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو

گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است

                                                                     بازهم باز بهارش نشمارم بی تو

با غمت صبر سپردم به قراری که اگر

                                                               هم به دادم نرسی، جان بسپارم بی تو

بی بهار است مرا شعر بهاری، آری

                                                               نه همین نقش گل و مرغ نیارم بی تو

دل تنگم نگذارد که به الهام لبت

                                                                 غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو

۱۶/۱/۱۳۹۲

***
***

سایت سید بمناسبت هفتمین سالگرد
تاسیس سایت تقدیم مینماید:

نمونه لباسهای هیئتی سید در ۱۲ طرح متنوع
به رنگهای سفید و مشکی از ۱۳ تا ۲۳ اسفند
در موسسه ساجدین واقع در پاساژ مهستان

هیچ قراری نذاشتم... مثل هر سال از چند روز قبل برنامه ریزی نکردم... خواستم هفتمین سالگرد سایتشو باهاش تنها باشم... میدونستم اونا که معرفتشو دارند یادشونه، خودشون میان... نشستم یه گوشه و از دور حسابی اون سنگ سفیدو تماشا کردم... چه لحظاتی از خاطرم گذشت... چه روزایی، چه آدمایی...

نمیخوام کلیشه ای حرف بزنم مثل قبل، مثل بقیه... از دوست و دشمنی که نداشتم بگم، از روزایی که به سایت گذشته تعریف کنم، از کارهایی که کردم و نکردم با غرور یاد کنم، از تشکرات الکی خفه تون کنم... به جای همه ی اینا میخوام به هم یه قول دو طرفه بدیم... قول فعالیت بیشتر و بهتر از همین الان، در همین سایت...

خب من سه جا از بین عکسها رو با نوشته هام پُر کردم... هفت جای دیگه مونده برای هفت نفر ازاونایی که سایت سید رو دوست دارند و دلشون میخواد تو صفحه هفتمین سالگردش از خودشون یادگاری به جا بذارند... نوشته یا شعرتون رو تو قسمت نظرات بذارید تا توی این پست به نام خودتون قرار بدم...

دلنوشته ی حقیر عزیز:

سید ...، سید جان؛
دل مــا را بـه تـاری مـو، تــوان بـسـت
من این بی دست و پا را می شناسم ...
همونطوری که تا به حال منو کشیدی، از این به بعد هم نگهم دار تو این راه ...
راهی که تو رو به اربابت رسوند ... صراط مستقیم ...
.
.
.
سلام ... و عرض ادب و احترام خدمت شما ...
تبریک میگم 7 سالگی این سایت رو و صمیمانه تشکر می کنم از زحمات بی دریغتون برای سرپا نگه داشتنش ...
مطمئنا مدیریت این سایت، که در مدت این 7 سال، مخصوصا در سالهای اول تأسیسش، با هجمه های زیادی از طرف مخالفان و دشمنان، و بعضا دوستداران سید روبرو شده، کاری بسیار دشوار بوده ... اما با همۀ این مشکلات به بهترین وجه اداره شده، بنابراین جای تحسین داره ...
بدون اغراق میگم که تنها همدم من تو این سالهای بعد از رفتن سید مخصوصا 5 سال اول که هیچ همدلی نبود که اصل دردمو بفهمه، همین سایت بود ...
هروقت دلم تنگ شد براش، هر وقت دلم گرفت از نبودنش، هر وقت دلم شکست از حرفای نامربوط، هر وقت دلم خواست حرف بزنم باهاش، اومدم اینجا ... این سایت...
سایتی که همیشه با مطالب خوبش، با کنفرانساش، با برگ سبزاش، با مداحیاش، با دلنوشته هاش، با ماهگرداش، با مراسماش سر مزار، و با تقدیمیهای بی نظیرش باعث دلگرمی ماها بوده و یه جورایی ما رو به سید وصل می کرده ...
بابت همۀ اینایی که گفتم، و همۀ اونایی که بنا به بعضی مسائل نگفتم! ازتون ممنونم ...
انشاالله به عنایت خاص سید، پرقدرت تر و باصلابت تر از قبل این راه رو ادامه بدین...

دلنوشته ی پروین عزیز:

بخشی از ابیات در مورد سید عزیز هست که تقدیم می کنم به سایت سید اما چون همه ی بندها به هم وصل هستند لاجرم همشو آوردم

کجایی ای صاحب عزا ؟؟؟

حالا که فصل ماتمه
فصل عزای عالمه
همش دلم به این خوشهِ
یه روزی از راه می رسهِ
دوری ِ تو تموم می شهِ
زمین پر از صلابتِ صدای یک مولا می شهِ
جونم فدایِ اون صدات
صدايِ مولا علیه
بیرقِ شاهِ سر جدا
نشونی از لشکرتهِ
کاشکی بیای همین روزا
با پیرهنِ خون خدا
همون که زینب داد حسین تومحشر ِکرب و بلا
کجایی ای صاحب عزا ؟؟
جون علی دیگه بیا
******
می دونم این روزا
دلت!
همش تو دشت کربلاس
پیش حسین سر جداس
اینجا پر از بار غمه
تو هیاتا و تکیه ها
غرق مصیبتن همه
منم که تنگه ِنفسام
دوراز تموم آدمام
یه گوشه تنها می شینم
با عشق تو جون می گیرم
کجایی ای صاحب عزا ؟؟
جون علی دیگه بیا
******
یادش بخیر که اون روزا
تو این ساعات و لحظه ها
یکی به دل شور می گرفت
راه نفس رومی گرفت
هنوز صداش تو گوشمه
هنوز پراز شور و نواس
اقا برات که آشناس ؟؟
سید که دوسدار شماس!
پر از نوای ِ کربلاس
صداش دلو خون می کنه
تا خیمه های نینوا
خدایی ما رو می بره
خودش می گفت :
مجنون راس
حالا ديگه پیش خداس
جام ولا رو سر کشید
مثل اونو دلم ندید
******
صاحب عزا دیگه بیا
به خاطر مولا بیا
ببین علی پر از غمهِ
علی در عرش کبریا
پراز نوای ماتمهِ
مادرهنوز بین دره
جای سیلی تو صورتش
مادر پر از درد و غمهِ
مادر که پهلو ندارهِ
مادر چو یاس پر پرهِ
از غم و درد کربلا
مادر دیگه نا ندارهِ
کجایی ای صاحب عزا
به خاطر مادر بیا

دلنوشته ی امید عزیز:

سید عزیزم سلام ...
باز به بهانه تولد هفت سالگی سایتت دور هم جمع شده ایم که بگیم سید میدونیم که دیدنت سخت شده و ندیدنت سخت تر اما هنوز به یادتیم ... شاید در تولد باید شاد بود و از غم نگفت اما برای من مثل همیشه فرق میکند ، بعد چند روز منتظر بودن برای تولدت ، حکمت بر این بود که این پست رو با شادی نخونم ... هفت سال گذشت و با خوبی ها و سختی هایش گذشت و در انتظار هشتمین بهار کانون دلت نشسته ایم و در سکوت ، تولد کانون دلت که برایمان سایتت شده رو جشن میگیریم ...
این بهار مبارک نگاهت سید عزیزم ...
7 سالگی تولد سایتت مبارک و ای کاش بودی و در کنار تو برای سایتت جشن میگرفتیم ، هرچند میدانیم که هیچوقت دنبال این چیزها نبوده ای ، اما دوست داشتیم شمع های تولد هفت سالگی سایتت رو خودت فوت کنی ...
از ته قلبم و با تموم وجودم دوستت دارم سید عزیزم ...

دلنوشته ی خزر عزیز:

سلام
سيد جان دل هممون برات ....آه

کی میرسم به لحظه ی دیدار؟هیچ وقت..
این را حساب حادثه نگذار هیچ وقت.
بی تو چه سخت می گذرد روزگار من
حالم گرفته از همه،انگار هیچ وقت...
من را که بی بهانه به تو فکر می کنم
آسان به دست خاطره نسپار هیچ وقت
بی تو چگونه زنده بمانم؟؟ نمی شود،
از چشمهایم عاشقی انکار،هیچ وقت.
باری که روی دوش منو تو امانت است
از آسمان رسیده و این بار هیچ وقت،
جز در کنار عشق به مقصد نمی رسد،
یک دل بدون همدم و بی یار؟هیچ وقت....
********************************
وقتی كسی از عشق خودش ياد ميكند
يك مشت غصه توی دلم باد می كند
اين بارِ منفی از هيجانها بدونِ تو
صد ها انرژی از خودش آزاد ميكند
هی دست روی داغ دلم ميگذارد وُ
آتشفشانی از غزل ايجاد ميكند
بارانِ چشمهای به ظاهر اسيدی ات
ويرانگرِ بديست كه آباد ميكند
اصلا منِ خرابِ تو را پس نمی زند
تركيب تازه ايست كه بيداد ميكند
تركيب تازه ی من وُ تو درك ميكنی؟
بيماري جنون ِ مرا حاد ميكند
باور نميكنی كه تو را ترك كرده ام؟!
اين را كدام عاشق معتاد ميكند؟
خونم به جوش آمده از دستِ روزگار
رگهای گردنِ دلِ من باد ميكند
وقتی كه دستهایِ تو در دستِ...بگذريم
تا عاشقي از عشق خودش ياد ميكند
ناچارم از نوشتن اين واژه ها هنوز
تنها نوشتن از تو مرا شاد ميكند

دلنوشته ی مسافر مجنون عزیز:

سلام.تبریک
هوای بارونی قبرستان نو
خیلی باصفا بود...
تویی صفای قبرستان نو...
بزن بارون که دلگیرم دارم این گوشه می میرم ...
بزن بارون که دلگیرم دارم دیگه آروم نمی گیرم ...
حالا که خسته و تنهام حالا که که اون دیگه رفته ...
میفهمم تازه این دردو چقدر تنها شدن سخته ...
بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفسهامه ...
دلیل عشق پاک من غرور سرد اشکامه ...
ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده ...
ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده ...
ببار شاید که بگرده تو قلبی که پر از درده ...
ببین از وقتی که اون رفته چقدر دستای من سرده ...
بزن بارون ...

دلنوشته ی دوست عزیز:

بـَعضــے آه هـا را هـَرچـِقدر هم از تـه دل بــِكشـے
سیـنه ات خـالـے نمـیشـود
امروز سـینه مـَن پـُر از همان آه هـاست ...

۲۰/۱۲/۱۳۹۱

***
***

دوستت دارم ارباب مهربانم. بی بهانه. بی دلیل. باور کن بی بهشت میخواهمت هیچ چیز نمیخواهم. نمیخواهم آتش گرمم کند. نمیخواهم باغ سرگرمم کند. نمیخواهم در بی راهه ها سردرگم شوم. نمیخواهم بی تو باشم. بی تو سر کنم. من میخواهم با تو گرم شوم. با تو سرگرم شوم. در تو سردرگم شوم. مرا گوشه ای بگذار. گوشه ای که خودت هستی. کناری که خودت ایستاده ای. بگذار همه ی دنیا. همه ی آخرت. همه چیز مال دیگران باشد. من تنها به تو قانع میشوم. تو مرا بسی. من به تو بسنده میکنم. باور کن. هیچ وقت شکایت نمیکنم. اگر تو باشی من همیشه سیراب میشوم. من میخواهم سر بر شانه ات بگذارم. میخواهم دمی چشم بر هم بگذارم. میخواهم کمی بخوابم. کنارت. سرم را بگذارم بر زانوهایت. دلم میخواهد همین طور که میخوابم. خواب تو را ببینم باز. دوست دارم وقتی در رویاهایم چشم باز میکنم. هنوز تو آنجا باشی. وقتی غلت میزنم. تو مرا جمع و جور کنی. وقتی سردم میشود تو مرا بپوشانی. وقتی میلرزم تو مرا در آغوش بگیری. وقتی گرمم میشود، وقتی عرق میریزم، تو با دستمال مهربانی ات، پیشانی ام را خشک کنی. دوست دارم وقتی چشم به بیداری باز میکنم، تو اولین افق باشی در نگاه من...

بسم رب الحسین(ع)
سلام عزیز سفر كرده .... هنوزم قصد برگشتن نداری ..؟؟
.... سید منتظرم .... چرا جواب سلاممو نمیشنوم ؟؟  مگه نمیگن جواب سلام واجبه ؟ ... به من كه رسیده حساب بنده ها جدا میشه ...؟؟
سید كاشكی لیاقت نداشتم كه تو جواب منو بدی ... تو جواب منو نمیدی چون نیستی سید .... تو نیستی و من هستم ....
چرا اونروز وقتی دلت شكست گفتی
 " بی بی خسته شدم میخوام بمیرم بی بی" ... چرا نگفتی خسته شدیم ؟؟
سید منم خسته شده بودم .... ما هم خسته شده بودیم
 هنوزم خسته ایم ....

امروز دلم پره ..... خیلی پر ..... پر از بغض ...... پر از جنون ..... پر از ترك ..... كه با یه تلنگر میشكنه ... اما نبودن تو سید تلنگر نبود رفتن تو یه مشت محكم بود كه به دل پر از تركم كوبیده شد ...!!
دلم ریخته سید .... دلم نیست ....
وقتی رفتی دلم تو كف تو بود همراه تو بود و تو دلمو با خودت بردی ... ای كاش من به جای دلم بودم  ....
امروز تیكه های شكسته ی دلم رو خون شناور شده .... چون نبودنت بد جوری خون به دلم كرده سید ... بخدا بد جوری ....
این روزها نفس هایی كه میكشم زخمیه ...
زخمیه چون تو هوایی نفس میكشم كه عطر نفس كربلایی تو توش نیست ... نفسم زخمیه چون هوایی رو تنفس میكنم كه
بد جوری بوی بی سید جوادی میده ...!!
دلم تنگه سید ... خیلی ام تنگه ... چی دارم میگم من ...؟؟   دل ؟؟ كدوم دل ؟؟
مگه بعد از رفتن تو دلی میمونه .... مگه بعد از رفتن تو جنونی میمونه .... مگه بعد از رفتنت ضربانی میمونه .... نه سید نه ....
سید از دنیا كه رفتی روزگار بد جوری رنگ باخت ...
بعد تو دلخوشیم چیه ؟؟
نگاه كردن به یه تخت خالی ؟؟ یا شنیدن تهمت ها از یه مشت نامرد بی وجدان كه حتی بعد از رفتنت هم دست بردار نیستند ...؟؟
وای از تهمت و افترا كه هر چی زخم بود روی قلبت گذاشت سید ... وای از زخم زبون .... وای سید ....  شنیدی و دلت زخمی شد ... به یاد آوردی و زخم دلت تیر كشید ... آخ بمیرم برای زخمهای رو دلت سید جان .... وای بر شما نامردها .... وای به روزی كه مادرش زهرا (س) ازت سوال بپرسه چرا دل پسرمو شكستی ؟؟ چرا زخم رو جیگرش گذاشتی ؟؟ ....
وای بر شما نامردها ...
نبودنتو تحمل میكنم اما باور نمیكنم سید .... اصلا چیو باور كنم ؟؟ نبودن پاكترین مخلوق خاكی خدا ؟؟       از من نخواه سید .... نخواه چون از من بر نمیاد
چطور از یاد ببرم اون چشمایی كه همیشه بخاطر مصبیت حسین(ع) خیس بود و هیچوقت به گناه باز نشد ...
سید چطور از یاد ببرم صاحب اون صدایی كه جمله ی حیات منه ...
صدایی كه دلیل تپیدن قلب منه ....
از من نخواه سید ...بقول شاعر : مرد این بازیچه دیگر نیستم .....
اصلا مگه تو فراموش هم میشی سید ...؟؟
خیلی وقته با دیدن عكسهات نفسم میگیره ...
خیلی وقته ناخود آگاه بین اشكهام حست میكنم ...
خیلی وقته كه دلم بغض میكنه و چشمام گریه ...
خیلی وقته كه بغض دلم نبودنتو تحمل میكنه و نمیشكنه ....
سید خیلی وقته كه یه سه نقطه (...) جای تموم حرفهامو میگیره ...
سید جان خیلی وقته تا یه بیمار سرطانی روی تخت میبینم جیگرم آتیش میگیره ... !!
خیلی وقته دلخوشیم شده زل زدن به یه تخت خالی كه هیچ اثری از سید جواد توش نیست ....!!
خیلی وقته دارم فكر میكنم چرا با یه دل شكسته پر كشیدی ...... چرا ... ؟؟
الهی بمیرم برای اون دل شكسته ات كه همیشه تنهایی تیكه هاشو جمع میكردی ...

وای از این دنیا سید .... وای از نبودنت سید ....
سید خیلی زود پر كشیدی .... خیلی زود .....
سید شش ساله كه دارم اشك میریزم ... نه فقط من سید همه ی بچه هیئتی ها ... همه ی ذاكری ها شش سال بی قرارن ....
شش ساله كه از عروج پاكت .... از رفتنت میگذره ...
اما هنوزم داغت تازه است و كمر شكن ....
بیزارم از تمام لحظاتی كه تو نبودن تو سرد و بی رمق درجا میزنن ....
 نه سید .... نه .... دیگه نمیخوام بگم كه نیستی .... میدونم كه هستی ... یه جایی منتظری تا محرم ماه عشق و جنونت بیاد تا دوباره بری هیئت ....
بری هیئت و عمتی المظلومه رو بخونی ....
راستی سید گفتم عمتی المظلومه اینو یادت هست كه چقد قشنگ میخوندی ؟؟
اونموقع ها تو یه بیت می خوندی و حمید علیمی یه بیت ...
اما الان علیمی تنها میخونه و تو نیستی سید ...
 و دوباره به یاد میرم كه اون مریدت چرا زیر عكست نوشته بود "فقط جای خالی تو آتشمان میزند"
آره سید راست میگفت
فقط جای خالی تو آتیش میزنه ...
سید میسوزونه اما نمیدونم چرا تموم نمیشم .....
آخ دلم سید ....
چقد هوای دلم امروز زخمیه ....
امروز هوا بد جوری بوی بی سید جوادی میده ...سید بدجوری بوی نبودنت میاد ...
باور نمیكنم ? ساله تو دل خاكی .... باورم نمیشه سید ....
سید محرم كه بیاد بوی تو ام باهاش میاد و تو ام میای من میدونم ...
و من امسال خودم میام پای روضه ات میشینم ....
سید بچه هیئتی ها نمیخوان یه سی دی براشون بخونه ..... اونا شور تو رو میخوان .... منتظرن تا با یه شال سبز به گردنت بیای .....همون شال سبزی كه قلبهارو دست پاچه میكنه ....
سید به من نگو محرم میاد و میگذره اما از تو خبری نمیشه ..... من این چیزا سرم نمیشه .... من هنوزم منتظرتم ...

"میدونم كه میای مهربونم "                   تقدیمی از : رهگذر

سلام سیدم. «نوشتن برای تو» عادت سوم من شده است. مینویسم تا به خودم برسم. مینویسم تا به خودم نزدیک و نزدیکتر شوم. از سمت تو بهتر به خودم میرسم. میگویم از دوست به راه میرسم. هر که در راه باشد دوست نیست. اما هر چه در جیب دوست باشد راه است. من از تو به راه رسیدم. رفتن را با تو ادراک کردم. بی دوست چگونه میتوان از گردنه های سخت زندگی عبور کرد؟ من به دنبال دوست گشتم. بسیار. اما دوستی بنای آماده ای نبود که بتوانم آن را بدست بیاورم. آن را ساختم. به کندی و آهستگی. هر روز سنگی بر سنگی گذاشتم. هر روز بهانه ای درست کردم. هر روز آمدم و از جایی شروع کردم.هر روز نامه ای نوشتم و در صندوق پستی تو انداختم. هر روز آمدم و سنگ ریزه ای به پنجره ات نواختم. هر صبح خواب پنجره ها را آشفته کردم و رفتم. هر روز در خانه ات را کوبیدم و کمی دورتر ایستادم تا اگر بیایی بگریزم. گمانم این است که هزار بار شد. تا آن روز که تو مرا دستگیر کردی. من به سادگی به چنگ تو درآمدم. از خدایم بود گرفتارت شوم. مثل گنجشکی اسیر تو گشتم. تو نگاهی به این چهره ی رنگ باخته ی زرد انداختی. گفتی راه فراری نیست. تو اینجا میمانی تا کسانت بیایند. من شادمان بودم بی کس بودم. و کسی مرا انتظار نمیکشید. این بود که همیشه در همین درب خانه ماندم. در بند تو. گفتی نمیروی. گفتم راه را بلد نیستم. گفتی راه این است. گفتم میترسم. بی همراه نمیروم. شال و کلاه کردی که برویم. من شادمان دستت را گرفتم و گفتم برویم. گفتی کجا. گفتم تو راه را بلدی. هر جا تو بروی من می آیم. گفتی برویم. راه افتادیم. هنوز از آن روز هزاران روز است که میگذرد. هنوز در آغاز رفتنیم. ما هنوز در راهیم... 

مجموعه مولودیهای اختصاصی نیمه شعبان:

گل نرگس...                 دیوونه مهدی شدم...              بر من گذری کن...

چه شود بینم روی تو را...          گرچه بدم...           نام تو ورد زبان من...

عمر ما رفت و...                       روزه...                        ساقیا امشب...

شعر مهدی (۱)...              شعر مهدی (۲)...              شعر مهدی (۳)...

شعر مهدی (۴)...              شعر مهدی (۵)...              شعر مهدی (۶)...

شعر مهدی (۷)...

 ۱۴/۴/۱۳۹۱

***
***

سایت سید به مناسبت فرا رسیدن ایام چله سید تقدیم مینماید:

سی دی ششمین سالگرد قمری سید
در مسجد حضرت خدیجه (س) قم
با مداحی عزیزان حمید علیمی و حسین عینی فرد

امروز 5 خرداده...
یه روزی مثل امروز شاید تو همین ساعتا بود که رفت!
برای همیشه رفت،
برای همیشه...

خودشم میدونست برنمیگرده...
حتی قصد برگشتنم نداشت...

اصلا انگار خودش خواسته بود برنگرده...

یه چهل روزی این پا و اون پا کرد، که چشما آروم آروم عادت کنن به ندیدنش
و دلا راحتتر قبول کنن نبودنش رو............

اما فقط یه داغ تا ابد میمونه رو دل من...

اونم اینکه من هرگز خبر نداشتم از حال و احوالش...

5 خرداد، آخرین روز چلۀ دومم بود براش...
نشسته بودم تو حرم امام رضا(ع) روبروی گنبد...

چقدر با امام رئوفم حرف زدم در موردش...
گفتم ما بدون سید دووم نمیاریم...
اما آقا هرچی دل خودش راضیه همونو پیش بیار...!

و دو سه روز بعد، بی خبر از همه جا چلۀ سومم شروع کردم...
چلۀ سومی که 16 تیر تموم شد!!!!!!!!!!

آره، 16 تیر روزی بود که همه چیز تموم شد... همه چیز...
برای همیشه.............
.
.
.
چه کردی با دل ما سید؟ چه کردی؟.........

۵/۳/۱۳۹۱


به یاد اولین چله نشینیمان بعد از او...

زمان گذشت و گذشت و گذشت تا دوباره رسید سر خط...

رسید آنجا که برای اولین و آخرین بار صورت سفیدت را نیلگون دیدم و...

چهل روز تمام در گوشت زمزمه کردم: مرو ای دوست، بمان...

حال انگار باری دیگر آن روزها را تجربه میکنم... آری، چله نشینیمان آغاز شد...

مثل آن روزها با آن ختم قرآن...

 

                             مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                     مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                            مرو ای دوست

                                               مرو ای دوست

                                                                  بنشین با من و دل

                            بنشین تا برسم

                                                مگر

                                                       به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                       به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                    مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                             بنشین تا بنشانی نفسی

                                                           آتش دل

                             بنشین تا برسم

                                                 مگر

                                                         به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                        به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            چه کنم با دل تنها

                                                     که نشد باور من

                            تو و ویرانی ،

                                             خاموشی ،

                                                           کوهم اگر ،

                                                                          چه کنم

                                                                                     با غم تو

                     چه کنم با دل تنها

                                           چه کنم با غم دل

                                                               چه کنم با این غم

                                                                                    دل من ای دل من

  ۱۳۸۶/۳/۵

***
***

سایت سید بمناسبت ششمین سالگرد قمری ایشان تقدیم مینماید:

سی دی شهادت امیرالمومنین(ع)۲۱رمضان۸۳کاشان
با مداحی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی و سید جعفر طباطبایی

عمری از آشتی خدا گفت و عاقبت     در راه رفع سوءتفاهم شهید شد

برای مشاهده ی عکسهای مراسم ششمین سالگرد قمری سید 
در قبرستان نو و مسجد حضرت خدیجه(س) قم
و دانلود صوتی مراسم مسجد به لینکهای زیر مراجعه نمایید:

پست 16 اردیبهشت سایت هیئت لواءالزینب(س)قم

پست 15 اردیبهشت سایت سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی

پست 17 اردیبهشت وبلاگ دیوانگان امام حسین(ع)

پست 17 اردیبهشت وبلاگ اختصاصی کربلایی حسین عینی فرد


برای شرکت در طرح قرائت ادعیه و زیارات به مناسبت
ششمین سالگرد سید نیز به لینک زیر مراجعه نمایید:

پست 15 اردیبهشت وبلاگ یا حسین غریب مادر

۱۸/۲/۱۳۹۱

***
***

میخواهم رسم همیشگی نوشته های سالگردهایت را بشکنم...
نگویم چه گذشت... عیان را چه حاجت به بیان...
میخواهم از حصار روزهایی که بی تو گذشت بگریزم...
فراموش کنم ۶ سال قمری گذشت یا ۷۰ ماه شمسی...
چه فرقی میکند... نیستی دیگر...
تمام باقی عمرم را هم روز شماری کنم، دیگر فرقی نمیکند...
حالم به هم میخورد از تمام روزهای بی تو... 
متنفرم از
تمام پارچه ها و نوشته ها و عکسها و مراسماتی
که نبودت را به رخم میکشند...
به تمام دنیا بگو دیگر بس است... باشد، فهمیدم که دیگر نیستی!!!


ششمین سالگرد قمری سید به روایت تصویر:

۱۵/۲/۱۳۹۱

***
***

بدین وسیله به اطلاع عزیزان سایت سید میرسانم
مراسم ششمین سالگرد قمری سید در قم برگزار خواهد شد

جمعه ۱۵/۲/۹۱ شب شهادت حضرت ام البنین(س)
ساعت ۱۸ در قبرستان نو با مداحی حسین عینی فرد
ساعت ۲۱ در مسجد حضرت خدیجه(س)
با مداحی حمیدعلیمی و حسین عینی فرد
و مرثیه خوانی سید امیرحسین میرحسینی

۱۰/۲/۱۳۹۱

***
***

سایت سید به مناسبت سالروز شهادت

حضرت جوادالائمه(ع) تقدیم میکند:

 

دانلود مداحیهای پنجمین سالگرد سید

در مسجد حضرت خدیجه(س) قم

با مداحی حمید علیمی، حسین عینی فرد و سید علی فالی

هم اکنون در سایت لواء الزینب(س)

 

برای دانلود مداحیها اینجا کلیک نمایید

 

باد، هوهوکنان، خاکستر یتیمی پاشید بر تمام خانه‏های بغداد و خبر، زلزله‏خیز، تکان داد روزگار در خود فروپیچیده را.
اتفاقی شوم، سایه گسترانیده بر آسمان‏ها.
نمی‏دانم، شاید خورشید در پرده کسوف افتاده است!
گویا زمین، ۲۵ سال بزرگواری را محروم شد!
گویا زمان، باید از این پس، حسرت به دل کرامت جاری جواد بماند!
انگار همین دیروز بود که خاک، عطر حضورش را نفس کشید و عالم، در سایه مهربانیِ «جواد الائمه» میهمان شد!
انگار همین دیروز بود که حضورش مایه آرامش زمین شد و وجودش، باعث دلگرمی «رضا»!
و امروز که دست‏های توطئه از آستین «ام الفضل» برآمده، زهر عصیان و نفاق چه بر سر قلب رئوفت آورد، امام جوانم؟!
تلخی کینه‏توزی روزگار را، جگر سوخته‏ات چگونه تاب آورد، امام جوانم؟!
رستاخیز داغت، کمر روزگار را خواهد شکست.
قیامت اندوهت، به آتش خواهد کشید دل‏ها را.
هنوز، کاخ مأمون می‏لرزد از هیبت حیدری‏ات. هنوز اقیانوس «علم لدنی»ات، جرعه جرعه فرو می‏نشاند عطش جهل بشر را.
تو را می‏برند؛ بر شانه‏های فرشتگان.
کجاست دستان تسلی‏بخش، تا مرهم زخم‏های «هادی»ات باشند؟
بعد از تو چه کند «علی» در محاصره «معتصم»ها؟
جوان‏ترین حجت خدا! هر بار، با یاد ماجرای تو، پا به پای امام عصر(عج)، تا همیشه روزگار، خون خواهم گریست.

۵/۸/۱۳۹۰

***
***

سایت سید به اطلاع شما عزیزان میرساند

جمعه ۷-۵-۱۳۹۰ بعد از اذان مغرب

در مسجد امام خمینی فیرورق

مراسم یادبودی از طرف خانواده محترم ذاکری

با مداحی کربلایی حسین عینی فرد به مناسبت

پنجمین سالگرد عروج ملکوتی سید برگزار خواهد شد

دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد

گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد

دوست دارم که به پابوسی باران بروم

آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد

اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد

اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد

چشمی آبی تر از آيينه گرفتارم کرد

بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد

آخرين حرف من اين است، زمينی نشويد

فقط... از حال زمين بی خبرم نگــذاريد

۳/۵/۱۳۹۰

***
***

به مناسبت پنجمین سالگرد سید همزمان با اعیاد شعبانیه سایت سید تقدیم میکند:

سی دی مراسم پنجمین سالگرد سید سرخاک

با مداحی عزیزان حسین عینی فرد و علیرضا تلخابی

هم اکنون در موسسات ساجدین تهران و عقیله عشق قم

(عزیزانی که از موسسه ساجدین سی دی را تهیه میکنند حتما ذکر کنند که از سایت سید آمدند تا سی دی را به صورت کامل دریافت کنند)

بنابر رسم تلخ هر ساله، امسال نیز پنجمین سالگرد سید را در کنار خاک وی بودیم... بیش از حد تصورم عزیزانی از شهرهای مختلف برای زیارت خاک سید آمده بودند و تا میشنیدند مراسمی در کار نیست و پیش از موعد در روزهای قبل برگزار شده آه از نهادشان بلند میشد اما کمی بعد آرام میگرفتند و زمزمه میکردند:"ما فقط به خاطر سید آمده ایم..."

رفته رفته حضور سیدحسین عزیز و علیرضا تلخابی عزیز نیز کمی این غم غریبی را سبکتر کرد و گفتگوهای دسته جمعیمان بر سر کتاب ذاکر افلاکی حال و هوای جدیدی به این رسم پنج ساله داد...

تمام روز در آرامش میان آن جمع صمیمی و عزیزان سایت سید آنقدر به سرعت گذشت که وقتی به خود آمدم متوجه شدم دیگر وقت آن رسیده آنجا را ترک کنم درصورتی که حتی یک فاتحه خشک و خالی هم نخوانده بودم!!!


عمه جان همانطور که به سختی قدم برمیدارد و وارد اتاق میشود میپرسد: "عمه از سید چه خبر؟" هر وقت این سوال را میپرسد دلم میریزد، بدون آنکه سر بلند کنم جوابش را میدهم: "بهتره" سر سجاده اش مینشیند و میگوید: "همش براش دعا میکنم انشالله خدا شفاش بده، نفسش حقه، ساداته... گفتی حالش بهتره؟" چادر نمازش را روی سرش میاندازم و میگویم: "انشالله با دعای شما..." تا نگاهش را به چشمانم میدوزد حرفم را میخورم و از جابلند میشوم... دستم را میگیرد... ته دلم خالی میشود که مبدا از عمق چشمانم حقیقت را ربوده باشد... به سخن می آید و نگرانیم رنگ میبازد: "عمه جان عیده یه کم شیرینی گرفتم ببر پخش کن بگو برا شفای مریضه، بگو مریضمون اولاد حضرت زهرا(س) ست... به حق این روزا خدا خودش شفاش بده..." بغض گلویم را میفشرد، دستم را از میان انگشتانش رها میکنم و اتاق را ترک میکنم... صدای الله اکبرش را میشنوم...

طفلی هنوز نمیداند که رفته ای... پنج سال است که رفته ای... دلم نیامد امیدش را ناامید کنم...راستش از آن همه دعا و نذر و نیازش خجالت کشیدم... حتی زمان شیمی درمانی ات هم تصویرت را نشانش ندادم، فقط گفتم که مریضی... گه گاهی هم مداحیهای سالهای پیشت را به عنوان سی دی جدید نشانش میدهم که نبودت را احساس نکند...

تا نمازش تمام نشده، جعبه شیرینی را برمیدارم و از خانه بیرون میزنم... هنوز در را نبسته ام که با اولین عابر روبرو میشوم، تعارش میکنم، یکی برمیدارد و تشکر میکند، با احتیاط در را پشت سرم میبندم و به آرامی میگویم: "فاتحه و صلوات داره" سرش را به زیر می اندازد و زمزمه میکند: "خدابیامرزه"... این گفتگوییست که تا آخرین دانه ی شیرینیها بین من و عابرین تکرار خواهد شد... جملاتی که نیت عمه جان را معنای دیگری میبخشد...

دل ِتنگم به اندازه ی تمام غمهای عالم جا باز میکند... آخر تا کی میتوانم رفتنت را از این پیرزن مخفی کنم؟... تا کی میتوانم سی دیهای تکراری را به خیال اینکه عمه جان آلزایمر دارد و یادش نمیماند که آنها را بارها و بارها دیده، نشانش دهم؟... تا کی میتواند باور کند که در گذر سالها چهره ات تغییری نمیکند؟... تا کی میتوانم دروغ بگویم و تا که میتواند دروغهایم را به رویم نیاورد؟...

۱۶/۴/۱۳۹۰

***
***

مثل هر سال، فرشها که اطراف قبر پهن میشوند کم کم مراسم شکل رسمی به خود میگیرد و با نوای زیارت عاشورایی که علیرضا تلخابی عزیز زمزمه میکند دیگر همه آرام میگیرند!!!

میان مردم چشم میگردانم و جز سید حسین عزیز آشنای دیگری نمیابم... به نظر میرسد آنقدر زمانبندی مراسم دور از ذهن بوده که حتی بانیانش هم نتوانسته اند خودشان را به آن برسانند!!!

مداح جوان، دلنشین روضه میخواند و با شعری به یاد سید سینه زنی را شروع میکند... دقایقی بعد حسین عینی فرد عزیز نیز به جمع میپیوندد و جمعیت دو- سه برابر میشود!!!

تمام مراسم سر خاک یک ساعت بیشتر طول نمیکشد و بعد همه راهی مسجد حضرت خدیجه(س) میشوند!!!

همانطور که قول داده بودم کتاب ذاکر افلاکی را نیز میهمان این مجلس یاد بود کردم... شکر خدا استقبال بسیار خوبی هم شد و همه راضی بودند...

حدود ساعت 21:30 مجلس مسجد با سخنرانی شیخ مهدی موذن عزیز شروع میشود و با مداحی عزیزان حمید علیمی، حسین عینی فرد و سید علی فالی تا ساعت 1:30 بامداد ادامه میابد!!!

گاهی مجلس را ترک میکنم و تا دم در مسجد می آیم، کمی می ایستم و برمیگردم... انگار دلم منتظر آمدن کسی ست... چشمانم آشنایان را جستجو میکند... مسئولین هیئت لواءالزینب(ع) را میبینم، مهدی یعقوبی عزیز هم می آید... اما من همچنان چشم انتظارم...

این مجلس نیز به آخر میرسد... من میمانم و شب و حرم بی بی...


۸ عدد عکس از مراسم پنجمین سالگرد سید

لازم به ذکر است همینجا اعلام نمایم:

پنجشنبه ۱۶تیر۱۳۹۰ پنجمین سالگرد شمسی سید

سر خاک خواهیم بود با کتاب ذاکر افلاکی

و مراسم خاصی برگزار نخواهد شد


عزیزان خواسته بودند درباره کتاب ذاکر افلاکی

توضیح کامل بدهم:

کتاب ذاکر افلاکی مستندی بی نظیر درباره زندگینامه و اشعار سید است

با عناوینی خواندنی همچون

* مقدمه ای قابل تامل درباره ذاکر و شعائر حسینی

* زندگینامه کامل و دقیق از ذاکر

* ذاکر به روایت بیست نفر از نزدیکان و دوستانش

* ذاکر به روایت خاطرات

* ذاکر در عالم رویا

* اندیشه های ذاکر

* ابیات ناب ذاکر

* اشعاری در وصف ذاکر

در حال حاضر این کتاب در موسسه ساجدین و ام البنین

واقع در پاساژ مهستان خیابان انقلاب تهران،

سایت سید و حرمین کربلای معلی موجود میباشد

و به محض اینکه در اختیار هر شهر یا موسسه ای قرار گرفت

در سایت سید اعلام خواهد شد

در ضمن عزیزانی که میخواهند کتاب ذاکر افلاکی

 را برایشان پست کنم در قسمت نظرات آدرس 

و اطلاعات مورد نیاز را بگذارند

طرح ختم قرآن به مناسبت پنجمین سالگرد سید

در وبلاگ www.majnoonseyedzakeri.blogfa.com

۳/۴/۱۳۹۰

***
***

مراسمی به عنوان پنجمین سالگرد سید انشالله

در روز پنجشنبه ۲/۴/۹۰ برگزار خواهد شد

قبل از اذان مغرب سرخاک سید

واقع در قبرستان نو

با مداحی حسین عینی فرد و علیرضا تلخابی

بعد از اذان مغرب در مسجد حضرت خدیجه(س)

واقع در میدان معلم قم

بامداحی حمیدعلیمی،حسین عینی فردوسیدعلی فالی

 

البته رسم هرساله سایت سید بنابرحضور سرخاک در سالگرد شمسی

همچنان پابرجاست حتی بدون اجرای مراسم رسمی

به مناسبت پنجمین سالگرد سید و

ولادت امیرالمومنین(ع) جد سید و شهادت زینب کبری(س) عشق سید

سایت سید تقدیم مینماید:

ذاکر افلاکی

کتابی مستند و متفاوت درباره سید

(که مطالعه آن را به شما پیشنهاد میکنم)

تنها موجود در موسسه ساجدین تهران ، سایت سید

و حرمین کربلای معلی

و در روز سالگرد در مراسم سید

۲۷/۳/۱۳۹۰

***
***

بدین وسیله به اطلاع عزیزان سایت سید میرسانم

مراسمی در قم سر خاک و مسجد

به عنوان پنجمین سالگرد سید

در روز پنجشنبه ۲/۴/۹۰ برگزار خواهد شد

اطلاعات دقیقتر در هفته آتی در سایت قرار میگیرد

البته

رسم هر ساله ی سایت سید بنابر حضور سرخاک

در سالگرد شمسی همچنان پابرجاست

حتی بدون اجرای مراسم رسمی

۲۳/۳/۱۳۹۰

***
***

سایت سید به مناسبت پنجمین سالگرد قمری سید

تقدیم مینماید:

* در فیس بوک نیز با سایت سید همراه باشید

با عضویت در

فیس بوک seyed zaker

گروه سید ذاکر

صفحه ی سید ذاکر

 

* در کلوب نیز با سایت سید همراه باشید

با عضویت در

کلوب سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

seyed_m_j_zaker_t

صفحه سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

mirmohamadzakeri

 

* عطرهای فرانسوی با رایحه ای فوق العاده و ماندگار

در جعبه های کوچک با چهار مدل از تصاویر سید

 

به عنوان بی نظیرترین هدیه به عزیزانتان

موجود در موسسه فرهنگی ساجدین تهران

دلم گرفته است... با قامت خمیده ام بالای سر قبر ایستاده ام... جوانکی مشکی پوش صورت خود را با دستش پوشانده و گریه کنان به زبان ترکی نوحه میخواند... بغض گلویم را میفشرد... هق هق گریه اش اجازه خواندن را از او میگیرد... نوحه جای خود را به روضه میدهد... پاهایم سست میشود... دیگر طاقت ایستادن ندارم... همانجا مینشینم... آنقدر بغض دارم که حتی نمیتوانم لب بگشایم... خودش میداند تمام حرفهای نگفته را... دستان لرزانم را روی سنگ میگذارم... زیر لب نامش را تکرار میکنم: سید، سید، سید... پیرزنی با گلاب مرمر اطراف قبر را میشوید... یاد کاشان می افتم و سفر آخر... بغضم را فرو میبرم و به گلویم چنگ می اندازم... جوانک میرود که آبی به صورتش بزند... پیرزن روبرویم پایین قبر مینشیند... میگوید چند روز دیگر به نیابت از سید راهی کربلاست... با افسوس نام کربلا را مزه مزه میکنم... دهانم گَس میشود... پیرزن از آرزوی کودکانه اش سخن میگوید: "میخواهم آنجا آنقدر گریه کنم که بمیرم و از خدا بخوام سید جوادو زنده کنه تا برگرده پیش همسرش و دوباره برامون بخونه. تنها آرزوم همینه، انقدر دوست دارم برگرده"... نگاهم را از روی نام سید میدزدم... صورتم را رو به بالا میگیرم... آسمان آرام آرام میگرید و صورتم نمناک میشود... کاش من هم میتوانستم با این آرزوها کودک شوم... نمیدانم به دعای پیرزن آمین بگویم یا...


پنجمین سالگرد قمری سید همزمان با

سالروز شهادت حضرت ام عباس(س)

و سالگرد آیت الله العظمی بهجت

دیگر به من ام البنین نگویید

زیرا که من دیگر پسر ندارم

دیگر مرا با این سِمَت نخوانید

از حال عباسم خبر ندارم

از خدا تا به خدا راه به جز تقوا نیست

هر که این راه رود بهجت دردانه شود

سرور و شور و بهجت از جهان رفت

چرا کامروز بهجت از جهان رفت

به رسم نیک مردان ترک جان گفت

که ما غمگین و او خود شادمان رفت

عجب تک اختر تابند ه ای بود

چه خوش تابید و زود از بینمان رفت

به دنبال حقیقت بود ((العبد))

چو حق را یافت سوی آسمان رفت

در این دنیا نمیگنجید روحش

بهشتی بود و تا باغ جنان رفت

بشر رو و ملک خو بود آری

زمینی بود و با افلاکیان رفت

به ما انسانیت آموخت عمری

به ناگه چون ملایک از میان رفت

سمایی گشته بود او پیش از این ها

به چشم ما کنون از پیشمان رفت

تقی بود و به تقوا اسوه گردید

همین گویم که شاه عارفان رفت

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

با تشکر فراوان از شرکت شما عزیزان

در نظرسنجی سایت سید

۲۷/۲/۱۳۹۰

***
***

۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ برابر با ۱۳ جمادی الثانی ۱۴۳۲

مطابق با پنجمین سالگرد قمری سید

بنابر رسم همیشگیمان کنار خاک سید خواهیم بود...

البته به اطلاع میرسانم

در این تاریخ برنامه ای به عنوان سالگرد از طرف هیئات مذهبی

سر خاک و در مسجد برگزار نخواهد شد...

 

 روزگارای قدیم...(۲)         از چه منه دیوانه...

 امیرالمومنین...(ترکی)

۲۰/۲/۱۳۹۰

***
***

 

 

 

 

باز یک سال دیگر گذشت و یکبار دیگر به خاطر سید از سراسر کشور که چه عرض کنم، از سراسر دنیا سر خاک سید دور هم جمع شدیم... در جمعیتی که سر خاک آمده بود دو نکته خیلی به چشم میامد: اول اینکه انقدر جمعیت زیاد بود انگار نه انگار که سه سال گذشته و دوم اینکه انقدر جمع صمیمانه بود انگار همه دوستان قدیمی هستیم... بچه های وبلاگنویس نیز بیش از پیش آمده بودند:

 gooroobe-ashegh – yaseshekasteh – maduneseyed –

 molamahdi313 – divanegane-hosein – dostdareseyed –

 amini1364 – nariman-panahi – zakerin2 –

 maste-zaker – zaker-eshgh...

ما هم به قول خودمان عمل کردیم و سر خاک و دم مسجد مجله عکس چهره ماندگار و کتاب ذاکر افلاکی را پخش کردیم که الحمدالله عزیزان هم استقبال خوبی از این دو اثر ماندگار و بی نظیر داشتند...

 

 

 

 

 

غروب مراسم سر خاک با پذیرایی و قرائت زیارت عاشورا آغاز شد و با روضه خوانی محسن فیضی و مداحی سید علی فالی و حسین عینی فرد ادامه پیدا کرد... شور و حال خاصی بر فضا حاکم بود و هر بیننده ای را تحت تاثیر و به تحسین وامیداشت... نزدیک اذان مغرب مجلس به پایان رسید و همه رفتند تا بعد از نماز در مراسم یادبود مسجد شرکت کنند... برنامه مسجد نیز حدود یک ساعت بعد از اذان با زیارت عاشورا و سخنرانی حاج سید علی رضوی شروع شد و با مرثیه خوانی شاعر جوان اهلبیت سید امیرحسین میرحسینی و روضه خوانی محسن فیضی ادامه یافت و با مداحی جواد مقدم و حسین عینی فرد خاتمه داده شد... حاضرین در جلسه همانند مجلس سرخاک عاشقانه و خالصانه در مراسم مداح دلسوخته آل الله عرض ارادت کردند و در پایان بعد از صرف شام مسجد را ترک کردند... خدا را شکر میکنیم که به کوری چشم حسودان به دوری گوش شیطان مراسم سومین سالگرد سید نیز آبرومندانه برگزار گردید...

در آخر از عزیزان وبلاگنویس

divanegane-hosein – amini1364 – yaseshekasteh

به خاطر همکاری مستمرشان بسیار تشکر میکنم... و همچنین قدردانی میکنم از تمامی زحمتکشان مراسم که میدانم دوست ندارند اسمی ازشان ببرم...

 

 

 

 

 

اگر در مورد سالگرد سوالی بود در خدمتم...

 

۱۳۸۸/۴/۱۹

***
***

هرچه باداباد امشب من به می لب میزنم

دم ز نام نامی زیبای زینب میزنم

جنّت رضوان به عشق روی او دارد صفا

پشت پا بر جنّت بی روی زینب میزنم

تا بفهمند عالم و آدم که زینب مذهبم

نعره هو تا سحر با عشق زینب میزنم

هرکسی بر قلب خود مُهری زده در راه عشق

من به روی سینه خود مُهر زینب میزنم

طعنه بر من میزنند با اسم کفر و ارتداد

خنده بر این طعنه ها با یاد زینب میزنم

چون که در حج سنگ دین بر قلب شیطان میزنند

من سنگ بغض و کینه بر اعدای زینب میزنم

 

 

 

وقتی برای چله تصمیم گرفتم پُستهایی با چهل دلنوشته از دوستداران سید بزنم، رفتم برای خیلی از وبلاگها پیغام گذاشتم و فراخوانی کردم، حتی برای اون کسانی که چندان هم مسلکشون رو قبول نداشتم... گفتم اشکالی نداره کی چه اعتقادی داره، به قول معروف اول بذارم همه زیر یه خیمه جمع بشیم و با هم سینه بزنیم بعدش برم سر منبرو بد و خوب این راه و رسمایی که در پیش گرفتیم رو بگم... جالب بود دقیقاً اونایی که بر روششون انتقاداتی وارد بود اصلاً در طرح شرکت نکردن، همون کسایی که تو وبلاگهاشون دارن مثلاً سنگ سید رو به سینه میزنن ولی در واقع دارن خیلی چیزا رو زیر سوال میبرن از جمله دین و سید... حالا فکر میکنم با این چهل دل نوشته بر همگان مشخصه که تو این فضای مجازی و وبلاگنویسانش چه کسانی قلباً سیدی هستن و چه کسانی انقدر بی هدف وبلاگ زدن و مقصودشون ضد سیره سیده که حتی چهار خط دلنوشته هم نتونستن براش بنویسن... من تو پُست چله نوشتم:"هر کی دوست داره در جمع کوچیک ما به صورت مداوم حضور داشته باشه و کارای بزرگ بکنه یه چله فرصت داره فکر کنه"... همون آدما حتی نیومدن بپرسن چیکار میخوای بکنی... خب همه اینها امتحان بود و حالا اونهایی که قدمی در جهتش برداشتن در آینده با برنامه ها و فعالیتهایی که وبلاگ سید داره و پیشنهاداتی که خودشون میدن انشالله جلوی خدا و اهل بیت و سید سربلند خواهند شد... بگذریم...

 

سه سال گذشت... سالگرد سید همزمان شد با سالروز شهادت عشقش، عمه خانمش، بی بی زینب سلام الله... یاد بیتی از شعر سیدعلی تو مراسم پارسال افتادم:

بر زمانه روشن اين مطلب شده          بانی روضۀ تو زينب شده...

سید، ما که اون بالا آبرویی نداریم انشالله پیش تو یه آبرویی داشته باشیم که حداقل تو شفاعت ما رو بکنی... سید، از عمه خانمت بخواه یه کم از اون صبر زینبیش رو به دلای کوچیک ما بده که بتونیم سختیهایی که در راه رسیدن به حب الله ست تحمل کنیم، که بتونیم از صالحان و منتظران واقعی و یارن امام زمان(عج) بشیم... سید، برامون دعا کن که عاقبت به خیر بشیم و زندگیمون رو با سرگرمیهای دنیوی تباه نکنیم... آره امروز اومدم به جای هر اشک و ناله ای ازت کمک بخوام، آخه تو که انشالله جات خوبه و به اشک و ناله من احتیاج نداری، منم که با اشک و ناله برای تو یا خودم راه به جایی نمیبرم، سید کمکم کن هم خودم عاقبت به خیر بشم هم بتونم برای دیگرون ایجاد هدف اخروی کنم...


 

به مناسبت سالگرد شمسی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

و سالروز شهادت حضرت زینب کبری سلام الله

وبلاگ سید تقدیم مینماید:

 کتاب ذاکر افلاکی

 نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید

گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید

 از موسسه ساجدین هم اکنون در موسسات

ساجدین و کربلا تهران- نغمه فاخته شهرری- قدسیان اصفهان

پخش در مراسم سید روز ۱۸ تیر ماه ۸۵ سر خاک و مسجد

و همچنین بروزرسانی وبلاگ سی دی های سید

 

www.seyedzaker-cd.blogfa.com

 

 

به مناسبت سالگرد شمسی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

و سالروز شهادت حضرت زینب کبری سلام الله

وبلاگ سید اعلام مینماید:

مراسم سومين سالگرد شمسی سيد

از طرف خانواده محترم طباطبايی 

پنجشنبه ۱۸-۴-۸۸ 

حدود ساعت ۱۸ بعد از ظهر سر خاک سيد

(قم- خیابان اراک- روبروی پل آهنچی- انتهای قبرستان نو)

بعد از نماز مغرب وعشاء مسجد حضرت خديجه(س)

(قم- خیابان سمیه- میدان معلم- روبروی امامزاده احمد بن قاسم(ع))

۱۳۸۸/۴/۱۷

***
***

اعلام مراسم سومين سالگرد شمسی سيد

از طرف خانواده محترم طباطبايی 

پنجشنبه ۱۸-۴-۸۸ 

حدود ساعت ۱۸ بعد از ظهر سر خاک سيد

(قم- خیابان اراک- روبروی پل آهنچی- انتهای قبرستان نو)

بعد از نماز مغرب وعشاء مسجد حضرت خديجه(س)

(قم- خیابان سمیه- میدان معلم- روبروی امامزاده احمد بن قاسم(ع))

انشاالله تقدیمی های ذیل نیز ویژه سالگرد سید

سر خاک و دم مسجد موجود میباشد


تقدیم به سیدالذاکرین سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:

کتاب ذاکر افلاکی

نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید

گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید

از انتشارات ساجدین هم اکنون در موسسات

ساجدین و کربلا تهران - نغمه فاخته شهرری - قدسیان اصفهان

 

 

مجله عکس چهره ماندگار

گزیده ای از بهترین تصاویر سید

کاری از موسسه نرم افزاری کریمه و وبلاگ سید

هم اکنون در موسسات فرهنگی

ساجدین تهران - جنةالحسین کاشان - عقیله عشق قم

نغمه فاخته شهرری - انتظار کرمانشاه

۱۳۸۸/۴/۱۳

***
***

وبلاگ سید به مناسبت سالگرد قمری

سید محمد جواد ذاکر طباطبایی تقدیم میکند:

 

سی دی ۱۵ سالگی سید

 

(حاوی یک کلیپ از عکسها و مداحی سید در ۱۵ سالگی

و دو تراک از حاج فیروز زیرک کار در کنار سید)

 

و

 

۵۰ مداحی تازه آپلود شده

 

در وبلاگ مداحی سید

 

www.seyedzaker-madahi.blogfa.com


 

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد            

که تو رفتي و دلم ثانيه ای بند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر           

هيچکس! هيچکس اينجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد             

جانشين تو در اين سينه خداوند نشد

خواستند از تو بگويند شبی شاعرها         

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!...

 

امروز همه چيز دست به دست هم داد تا سومين سالگرد قمري ات را برايم متفاوتتر از پيش کند...

تنهاي تنها رهسپار مزارت شدم... با بارهاي سنگين، تنهايي اين راه را پيمودن هم عالمي دارد!...

براي اولين بار خواستم بدون سفارش و تدارکات از سر راه برايت تاج گُل بگيرم... يادم نبود که هيچکدام از گلفروشيهاي قم صبح گل طبيعي ندارند!... چه شهرگردي کردم سر صبح براي چند شاخه گُل!... آخرم پيدا نشد که نشد... خب به جايش همه گلفروشيهاي شهر را از بَر شدم... ياد خانه ات و آن گلهاي مصنوعي تزئيني افتادم... به خودم گفتم اصلاً سيد گل مصنوعي دوست داشت... از فرط حرص و جوش خود را گول زدن هم عالمي دارد!...

حالا مگر با آن دستهاي پُر ماشين گير ميامد!... خدا خير بدهد اين دربستيهاي منصف را!...

رسيدم دم قبرستان خواستم سي دي تقديمي را به موسسه همکار محترممان تحويل بدهم براي پخش و امانتيهاي سر خاک را تحويل بگيرم، ميبينم آن هم بسته است!... خيلي خب خيالم از اين مطلب هم راحت شد!...

وارد قبرستان شدم... جز يک يار ديرين هيچکس سر خاک نبود... وسايل پذيرايي و تقويمهاي اهدايي وبلاگ سيد و آن گلدان که چقدر هم مطابق بود با قبر را سر خاک گذاردم و گوشه نشين سومين سالگرد قمري ات شدم... زائرين نيز انفرادي و گروهي از شهرهاي مختلف ميامدند و ميرفتند...

باز شدن موسسه و رد و بدل امانتيها، آشنايي با عزيزاني که از شهرستانها آمده بودند و با اشتياق تقويمها را به تعداد برميداشتند تا ببرند و بين همشهريانشان پخش کنند و حضور چند تن از دوستان و بچه هاي وبلاگ سيد تازه داشت آرامم ميکرد که...

 

سيد علي سجادي عزيز و جعفر باقري عزيز و ۳-۴ نفر از عزيزان شيفتگانيمان (هيئت شيفتگان رقيه قم) با حضورشان به همراه وسايلي که بيانگر برگزاري مجلس کوچکي سر خاک بود سوپرايز جالبي شد... برگزاري برنامه سالگرد قمري سر خاک بدون اعلام و اطلاع و هماهنگي قبلي و درخواست عدم فيلمبرداري عجب عالمي دارد!...

بعد از پذيرايي و آماده کردن فضا، جعفر عزيز شروع به خواندن زيارت عاشورا و ذکر مصائب کرد، بعد از آن نيز دقايقي به سينه زني پرداختيم و صلوات...

سيد حسين، برادرت هم سر برنامه رسيد... حاج آقا طباطبايي، پدر خانمت نيز بعد از اتمام برنامه آمد...

امروز همه چيز دست به دست هم داد تا سومين سالگرد قمري ات را برايم متفاوتتر از پيش کند...

۱۳۸۸/۳/۱۷

***
***

سالروز رحلت بزرگ مرد تاریخ ایران و انقلاب اسلامی

را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم

 

امروز یه اتفاقی افتاد که برای بیانش خیلی حرفا داشتم ولی ترجیح دادم بدون هیچ اظهار نظر

و تفسیری بازگوش کنم و باقیش رو به شما عزیزان بسپارم:

به مناسبت ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران خمینی بزرگ،

ساعت چهار بعد از ظهر از شبکه یک

فیلمی با عنوان کیلومتر چهارده ۲ نمایش داده شد،

تو این فیلم تقریباً در تمامی صحنه هایی که مرقد رو نشان میداد

نوای سید با شعر(عاشقا بیاین تماشا) پخش میشد...

 

جا داره یکبار دیگه خدمتتون عرض کنم:

سومین سالگرد قمری سید

یکشنبه ۱۷خرداد ماه سال ۱۳۸۸

برابر با سالروز وفات حضرت ام البنین(س)

به رسم وبلاگ سید با نشان شال مشکی

سر خاک خواهیم بود و برنامه ای به عنوان

سالگرد وی سر خاک یا مسجد برگزار نخواهد شد

انشالله چنین برنامه هایی را سالگرد شمسی سید در

۱۸تیر ماه خواهیم داشت که به مراتب اعلام میکنم

۱۳۸۸/۳/۱۴

***
***

 

آری هنوز چله نشينم

در کوچه ‏های غربت و اندوه

بی ‏آنکه ياد سبز وجودش رها کند

چشمان خو گرفته به تاريکی مرا.

ديريست ‏بر کرانه ‏ی اين رود

ايستاده‏ام

وين رود پرخروش

با های و هوی خويش

گويی مرا به سخره گرفته ‏ست

وز هر چه آرزوست ملولم.

اما هنوز

در کوچه ‏های غربت و اندوه

چشم انتظار عابر شبهای حسرتم

بی ‏آنکه ياد سبز وجودش رها کند

چشمان خو گرفته به تنهايی مرا.


 

اطلاعیه درباره سالگرد سید

 

 

 

قابل توجه تمامی عزیزان:

 

 

۱۷ خرداد ماه برابر با سالگرد قمری سید به رسم وبلاگ سید

 

سر خاک او خواهیم بود و خواه ناخواه دیگر دوستان و دوستداران

 

سید نیز آنجا خواهند بود ولی مراسمی به عنوان سالگرد وی

 

سر خاک و مسجد مثل سالهای قبل برگزار نخواهد شد

 

ولی در تیر ماه سالگرد شمسی سید هم به رسم وبلاگ سید سر خاک

 

 او خواهیم بود و هم مراسم در آنجا و مسجد برگزار خواهد شد

 

که در وبلاگ باز هم اعلام میکنم

 


مدتی بود که خیلی به پُست چله و برنامه های سالگرد فکر میکردم و خیلی فکرا به نظرم میرسید ولی راضیم نمیکرد...

ما از اومدن سید خیلی درسا گرفتیم و همینطور از رفتنش... ما به بهونه سید دور هم جمع شدیم و خیلی چیزا در حین فعالیتهای وبلاگ سید یاد گرفتیم... ما اینجا کارهایی کردیم که تا حالا تو عمرمون نکرده بودیم؛ کسی که تا دیروز نماز یومیه اش رو هم نمیخوند نماز شب خون شد، کسی که تا دیروز یه عجل لولیک الفرج هم به زبون نمیگفت حالا ندبه ها و زیارت عاشوراهاش ترک نمیشه، کسی که تا دیروز یه نوار نوحه هم گوش نکرده بود حالا تو خونه شون هیئت به پا کرده، کسی که تا دیروز نمیدونست بسم الله یعنی چی شده حافظ قرآن و پای ثابت کلاسای تفسیر و ختم قرآن، کسی که تا دیروز یه لامذهب بیشتر نبود حالا داره خیلیا رو شیعه میکنه... چه کسا که چادری شدن، هیئتی شدن، روزه گیر شدن، قرآن خون شدن، نماز خون شدن، حوزوی شدن، خَیّر شدن... این چیزا آسون به دست نیومد...

 امسال سومین سال رفتن سیده و دیگه وقت اون رسیده که اهداف وبلاگ سید در راه الله و آل الله از باطن به ظاهر رخنه کنه و پُررنگتر و درخشانتر از نام سید جلوه کنه... ما به خاطر تفریح و سرگرمی و ناله و دفاع و تبلیغات سید اینجا نیستیم، ما اهدافمون در سید خلاصه نمیشه، اگه سیدی هم در کار نبود و یا اگه سید هنوزم بود در اهداف ما خللی ایجاد نمیشد، سید باعث رشد هر چه بیشتر اهداف ما شد... در نتیجه اگه قرار باشه با نام سید در جا بزنیم مطمئناً افرادی کوته بین و گمراه و مُرده پرست به نظر خواهیم اومد...

پس هر کی دوست داره در جمع کوچیک ما به صورت مداوم حضور داشته باشه و کارای بزرگ بکنه یه چله فرصت داره فکر کنه... هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله...

۱۳۸۸/۳/۷

***
***

به مناسبت سالگرد شمسی سید

 

وبلاگ سید تقدیم میکند:

 

وبلاگ کنفرانسهای سید با آدرس

http://www.seyedzaker-konferans.blogfa.com/

با موضوعات ذیل به روز شد...

 

امام جواد الائمه (ع) ،

نماز (احاديث نماز - تارک نماز - سبک شمردن نماز - معاني حرکات نماز -

آيات قرآن درباره نماز - نماز در اديان مختلف - جدا خواندن نمازها -

ايرادات نماز به زبان مادري - نماز در مسجد - مکانهاي مکروه و مستحب نماز - نماز) ،

امام باقرالعلوم (ع) ،

عيد قربان ،

عيد غدير ،

شلمچه ،

شيعه (دکتر تيجاني - شاخه هاي شيعه) ،

حجاب (تاريخچه حجاب - حدود حجاب - بررسي آيه 31 سوره نور و 59 سوره احزاب -

ايرادات و دلايلي که مخالفين براي حجاب مطرح کردن و رد آنها ) ،

حضرت زينب کبري (س) ( زندگينامه - کنيه ها - القاب - صفات - تولد - کودکي -

ازدواج - علم - روايات - واقعه کربلا) ،

فاطميه (ماجراي سقيفه بني ساعده - ماجراي فدک - شهادت خانم) ،

قاتلين خانم فاطمه زهرا ،

ولادت خانم فاطمه زهرا (س) و به درک واصل شدن ابوبکر


دومین سالگرد شمسی سید به روایت تصویر و قلم...

 

ذاکر پُر شور و دیوانه کجاست

در مدینه ، کاظمین یا کربلاست

از شراب عشق حق مدهوش شد

آن صدای دلنشین خاموش شد

آن که هر دم میشنید زخم زبان

جا گرفته در دل صاحب زمان

من نمیدانم چه گویم بعد از این

ذاکر ارباب بود و دل غمین

مثل مرغی در قفس پَر بسته بود

از حیاتش دل بُرید و خسته بود

کافری گفت که او کافر بُوَد

هر چه بود او پسر حیدربُوَد

رشته عمر کَمش بُگسستی

حرمت فاطمه را بشکستی

بر لب ما این نوای منجلی ست

گردنت در دست عباس علی ست

از زمانه خسته و بی تاب شد

مثل زهرا مادر خود آب شد

مرغ جانش سوی زینب میپرید

مثل زینب ناسزاها میشنید

چون دمادم خون دلها میخورد

مادرش زهرا رسید او را بُرد

آتش غم بر دل تنگش زدند

با ملامت طعنه ها ، سنگش زدند

هر که میگفت که او مُرتد بود

از در خانه حیدر رد بود

آنکه در حقش جفا بسیار کرد

پیروی از دشمن ابرار کرد

آن مریض عشق آخر خوب شد

بر دل اهل زمان محبوب شد

کور شد آن چشم ناپاک حسود

سید جود ما دل از زهرا رُبود

دید از اهل زمانه او جفا

همچو باب خویش علی المرتضی

آن که یک جا دوستان را ترک کرد

غربت جدش علی را درک کرد

خوش به حالت راحت از دنیا شدی

روضه خوان حضرت زهرا شدی

بر زمانه روشن این مطلب شده

بانی روضه تو زینب شده

با رسول ترک همپایه شدی

آمدی اینجا تو همسایه شدی

تا مزارش در بَرِ او کنده شد

فاش میگویم رسولم زنده شد

همه چیز سر خاک برام یادآور بیست و هشتم خرداد و مراسم سالگرد قمری سر خاک بود البته تغییراتی داشت که از جهاتی مراسم رو دلنشین تر کرده بود و از جهاتی...

مجلس کمی دیرتر از سالگرد قمری سید شروع شد یعنی حدود ساعت 19...

فرشها سر خاک سید پهن شد و بلندگوها نصب شد و بساط پذیرایی برپا شد...

بعضی از چشم آشنایان اون روز جاشون رو به عزیزان دیگری داده بودن: میرحسین ذاکری، سید علی مومنی، داوود طالبی، یوسف سجادی، سید شهاب الدین عبدالهی، حسین فخار، بچه های هیئت لواءالزینب قم...

مجلس با خواندن زیارت عاشورا و مداحی یوسف سجادی شروع شد و با شعر فوق العاده ای از سید علی مومنی (که قسمتیشو در بالا گذاشتم) و مداحی پُر شور داوود طالبی و سید شهاب الدین عبدالهی ادامه یافت...

نزدیک اذان بود که مجلس با دعای داوود طالبی پایان گرفت و بانگ موذن از حرم حضرت معصومه (س) بیانگر این بود که دومین سالروز رفتنش رو نیز کنار خاکش به سوگ نشستیم و خاک ذره ای از داغ دلمون رو سرد نکرد...

 

۱۷/۴/۱۳۸۷

***
***

17 - 4 - 1387 برابر با سالروز بدرقه سيد

 

حدود ساعت ۱۷ بعد از ظهر سر خاک سید مراسمی

با حضور مادحین و شما عزیزان خواهیم داشت

 

(قم-روبروی حرم حضرت معصومه و پل آهنچی-انتهای قبرستون نو)


چه دلگیر بود...

بر خلاف برنامه ریزی که کرده بودم، وقتی امروز سر خاک رفتم،

 نتونستم اونطور که باید و شاید سر خاک بمونم...

من بودم و خاک و احساس دو سال پیش...

وقتی ساعات اولیه صبح از اومدن مداح بین الحرمین کربلایی نریمان پناهی سر خاک مطلع شدم به یاد دو سال پیش افتادم و نریمان و غسالخونه و همین ساعات...

بعد از ظهر اومدن مهدی یعقوبی سر خاک منو برد به دوسال پیش و سر ظهر و یعقوبی و بدن بی جون سید روی دستاش وقتی سید رو هدایت میکرد به خونه جدیدش... و بعد صحنه ای جلو چشمم اومد که تدفین تموم شد بود  و مهدی رو دیدم که از سر تا پاش گِل بود...

           یه جمله برا یه لحظه هم از ذهنم پاک نشد امروز: چشمهایی که دروغ نمیگن...


دلی که داغون بشه خوب نميشه   

دلی که آتيش بگيره ديگه آروم نميشه

دلم سوخته بود از رفتنت...حسابي داغون شده بود...ديگه خوب نميشد...

يکي بهم گفت: يه جا سراغ داره که اينجور دل رو خوب ميخره. آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم تو يکي از کوچه هاي تنگ و تاريک. تابلو مغازه خيلي قديمي بود طوري که اصلاً معلوم نبود چي نوشته! فقط کلمه قلب و يه کلمه که نصفش پيدا بود اونم به هزار مصيبت ميشد خوند...

صاحب مغازه يه پيرمرد بود. نشسته بود رو يه صندلي و داشت با يه تيکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزد...

واي چه قدر قلب اونجا بود!!! بزرگ ، کوچيک ، متوسط... يه سريشون تو شيشه الکل و يه سري هم خشک کرده بود زده بود به ديوار...

خودمو صاف و صوف کردم و يواش گفتم:

- سلام. ببخشيد يه دل آوردم واسه فروش...

- چند بار شکسته؟

- مگه مهمه!؟

- خب معلومه هر چي کمتر شکسته باشه بهتر.

- نميدونم! فکر کنم يه بار...شايدم فقط سوخته، نميدونم...ولي بدجور داغونه.

- دل خودته يا پيداش کردي؟ از کسي خريدي؟

- نه مال خودمه!

- بده اون دلتو ببينم چند مي ارزه...

اونو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايي زمزمه ميکنه:

- اين ترکاش درست ميشه ولي اين سوختگيه خيلي بزرگه...

- چند ميخريش؟

- قيمتي نداره.

- وااااااااااااااا! خب من اگه بخوام يکي ازت بخرم چند ميدي؟

- بستگي داره.

- به چي؟

- کدومش رو بخواي.

- مثلاً اون قرمز خوشگله.

- فروشي نيست.

- چرا؟

- عتيقه ست.

-  مال کي بوده؟

- مجنون.

- خب اون طلائيه.

- فروشي نيست.

- آخه چرا مگه مال کيه؟

- زيرش که نوشته سواد نداري؟

- خب اون چي؟

- اون اصلاً فروشي نيست.

- مال کيه؟

- مال خودمه.

- اي بابا هر کدومو من ميخوام که فروشي نيست. حالا مال منو چند ميخري؟

- يه کلام پنج هزار تومن.

چشام از کاسه زد بيرون:

- آخه چرا؟

- قلبت خيلي وصله داره، يه جاش هم اصلاً درست نميشه، آدم معروفي هم که نيستي.

- خب نيستم ولي عاشق که هستم.

پوزخندي زد و گفت:

- عاشق؟! يه عاشق زنده!!! اصلاً با عقل جور در مياد؟؟؟ اين قلبايي که ميبيني همه مال عاشقهاييه که از عشق مُردن، پس تو چرا هنوز زنده اي؟

- خب نه يه عاشق معمولي...اسمش عشق نيست يه چيز خاصيه...از عشق بالاتر...يه جور مديونيه...

با مسخره نگاهي کرد و گفت:

- پس عاشقم نبودي، پس چرا دلت اينقد داغونه؟ چرا دروغ ميگي، يهو بگو دزديديش ديگه...نه بابا جون قلبت به دردم نميخوره.

دلم رو ازش پس گرفتم و برگشتم...

سر خاکت که رسيدم بغضم ترکيد. سر گذاشتم رو سنگ قبرت و مثل ابر بهار باريدم...

لا به لاي هق هق بُريده بُريده سر درددلم باز شد:

- به دل من ميگه به درد نميخوره؟ به دل کوچولوي من که از دوري تو يه ذره شده؟ کجا بود اون روزا که تو بودي دل بزرگمو ببينه تا بفهمه دلم به تمومه دلاي تو مغازه اش مي ارزه...همين دل داغون من سره به تمومه اون دلا...آخه اين دل مديون توئه...آره مديون ، نه عاشق ، نه مجنون ، نه هر چيز ديگه...دل عاشق يه روز عاشقي از سرش ميپره ، دل مجنون يه روز عاقل ميشه ولي دل مديون...آخه من چطوري ميتونم دينمو بهت ادا کنم؟؟؟ هــــــــــــان چطوري؟؟؟

قلبمو چنگ ميزنم احساس ميکنم تموم دنيا تو دستمه. ته دلم خالي ميشه از اينکه داشتم از دستش ميدادم...

تو نيستي ولي همين دل سوخته شکسته گرفته داغون فقط به خاطر اداي دينت داره تو سينه ام ميزنه... 

 

۱۶/۴/۱۳۸۷

***
***

ساغر زده‏ ام ز جام باقر                   بشكفته لبم به نام باقر

چشم همه روشن از جمالش              آمد به جهان امام باقر

با پوزش از مقام تو، يا باقرالعلوم

آرم سخن بنام تو، يا باقرالعلوم

گفتا نبى سلام تو، يا باقرالعلوم

وين بس به احترام تو، يا باقرالعلوم

اى نام محمد و خوى تو احمدى

ايثار درگهت صلوات محمدى

اى روشن از جمال تو افلاك، چون زمين

حاكم به ممكناتى و عالم به عالمين

مشمول رحمت تو همان باشد و همين

تو پنجمين امامى و، معصوم هفتمين

سيماى تو كه مطلع الانوار سرمدى است

آئينه و جمال محمدى است

اى سر نهاده خلق به طرق ارادتت

لطف و كرم سجيت و، جود است عادتت

بهر فلك پديده نور سيادتت

ماه رجب طليعه روز ولادتت

ماهى كه باب لطف خدا، باز میشود

با سالروز جشن تو، آغاز میشود


به مناسبت دومین سالگرد عروج ملکوتی

تجلی شور و شعور و ذاکر آستان آل الله

سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:

 

در تهران مجلسی در هیئت مکتب الحسین نریمان پناهی برگزار شده...

و مجالس دیگری نیز در هیئات مختلف در حال برگزاریه...

در کاشان مجلسی در هیئت جنت الحسین برگزار شده...

در قم مجلسی در مسجد حضرت خدیجه و سر خاک برگزار شده...

--------------------------------------------------------------

سخنران : سید احمد دارستانی

مداح : حمیدرضا علیمی

زمان : یکشنبه ۱۶/۴/۸۷

مکان : آذربایجان غربی- خوی- فیرورق- خیابان انقلاب- مسجد امام خمینی

-------------------------------------------------------------------------

مادحین : یوسف سجادی- سید علی مومنی- سید شهاب الدین عبدالهی- داوود طالبی

زمان : دوشنبه ۱۷/۴/۸۷ حدود ساعت ۱۹

مکان : قم- خیابان اراک- روبروی پل آهنچی- انتهای قبرستان نو- سر خاک سید

------------------------------------------------------------------------------

سخنران : حاج داوود فقیهی

مداح : ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان پناهی

زمان : دوشنبه ۱۷/۴/۸۷ از ساعت ۲۱ الی ۳۰/۲۳

مکان : تهران - خیابان شادمان - بعد از خیابان مستعانیه - نرسیده به خیابان آزادی - نبش کوچه گل جام - هیئت سائلین بین الحرمین

----------------------------------------

مادحین : حسین عینی فرد - حسین سیب سرخی

زمان : دوشنبه ۲۰/۴/۸۷ بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان : زنجان- چهار راه صدر جهان- حسینیه قائمیه- مجمع حیدریون زنجان

۱۳/۴/۱۳۸۷

***
***

     وعده وبلاگ سید:

 

به رسم وبلاگ سید...

سالگرد شمسی سيد ... سر خاک سيد ...

با بچه هاي وبلاگ سيد ...

(قم-روبروی حرم حضرت معصومه و پل آهنچی-انتهای قبرستون نو)

 

16 - 4 - 1387 برابر با سالروز... سيد

 

17 - 4 - 1387 برابر با سالروز بدرقه سيد

(انشالله در این روز مانند سالگرد قمری سید 

حدود ساعت ۱۷ بعد از ظهر سر خاک سید مراسمی

با حضور مادحین و شما عزیزان خواهیم داشت)

 

به نشونۀ پارچه سبزهای هميشگی

 

(عزیزانی که قصد دارند در روزهای فوق سر خاک حضور یابند

در قسمت نظرات این پُست پیغامی در اینباره بذارند

انشالله در روزهای مورد نظر براشون یه چیز مخصوص خواهم داشت)

 

وبلاگ سيد تقديم مينمايد:

 

سی دی مراسم دومین سالگرد قمری سيد سر خاک

 

به تاريخ : 28-3-1387

 

با مداحی : داوود طالبی، حسين عينی فرد

مهدی اکبری، شهاب الدين عبدالهی

 

به ياری : همدم عزيز

 

۷/۴/۱۳۸۷

***
***

چقدر دلم سوخت از جای خالی ِ...


آنچه در سالگرد قمری سيد گذشت به روايت تصویر...

گوهر طبعم صدف شکن شده                   وقت استقلال روح از تن شده
عقل امشب گشته مقلوب جنون               ميخورد بر ساحل دل موج خون
زاهدان با طعنه انگم ميزنند                       عاقلان با کفر سنگم ميزنند
اهل دين گويند کافر گشته ام                          پيرو آئين ديگر گشته ام
اهل حقيها ميخوان دورم کنند                     در صدد هستند منفورم کنند
نزد واعظ ز حرف حق معلول                    توبه ام هرگز نميگردد قبول
من بَري از عاقل و فرزانه ام                      در پي زنجيرم و ديوانه ام
من غريب اين ديارم راز گو                         طالب منصوريانم تاب گو
جرم من اين است که از مِی دم زنم                آتش از بيراه بر عالم زنم
اين جماعت همه شوريده حال                يک نفر حتي نپرسيد اين سوال
از چه دائم هر خطر ميخانه است؟            دست تو بر گردن پيمانه است؟
بس که مجذوب مِی و ساغر شدی                قبله را گم کردی کافر شدی
تا بگويم مُدعی خاموش باش                طعنه کمتر زن سراپا گوش باش
مذهبم اين است و هيچم باک نيست         آخر اين مِی از خمير پاک نيست
آن شرابي که از آن گويم سخن               روح را در مُرده می آرد به تن
ساقی من زاده خون خداست                   طفل اما پير شيخ الانبياء ست
رايتش تا در دلم انباشتند                        پرده از چشمان من برداشتند
پير من دلداده آل عباست                 اصغر است اين پير، شاه کربلاست
جهان مست از مِی گلفام زهراست      علی خود جرعه نوش جام زهراست


آنچه در سالگرد قمری سيد گذشت به روايت قلم...

زائرين خاک سيد از ساعات اوليه صبح تا غروب آفتاب مدام در رفت و آمد به قبرستان بودند به صورتی که صبحها پشت درب های بسته منتظر ميماندند تا درب قبرستان باز شود و شبها به زور مسئول قبرستان که از بلندگو فرياد ميزد: "افرادی که سر خاک سيد ذاکر وايسادن قبرستون رو ترک کنند" و خودش تا سر خاک ميامد سراغشان از آنجا خارج ميشدند...
هر چه به سمت عصر ميرفت نسبتاً ازدحام بيشتر ميشد...
روز دوشنبه بيست و هفتم به غير از زائرين خاک سيد که از سراسر کشور به آنجا آمده بودند افرادی چشم آشناتر نيز به جمع اضافه شدند و بعد از خواندن فاتحه ساعتی را کنار خاک سيد گذراندند. از جمله اين عزيزان: سيد احمد دارستانی، حسين عينی فرد، جعفر باقری، سيد شهاب الدين عبدالهی، یوسف سجادی، بچه های هيئت لواءالزينب قم و حيدريون زنجان...
بعد از اذان مغرب طبق برنامه در مسجد حضرت خديجه(س) مراسم با حضور جمعيتی بيش از ظرفيت آنجا برگزار شد و بعد از پذيرايی و قرائت حديث کساء حدود ساعت 22 آيت الله سيد محمد سجادی سخنرانی را آغاز کرد و ساعت 23 مجلس با روضه خوانی بسيار زيبای حميد عليمی و با مداحی باشکوه حسين عينی فرد ادامه پيدا کرد. سينه زنی در زنانه و مردانه چنان با شور و حال بود که انگار آن شب، يلدايی ست بی پايان. هنگامی که صدای سيد با نوای يا حسين غريب مادر در فضا طنين انداز شد فقط زجه و شيون و لطم بود و ديگر هيچ... دعای آخر نيز به عهده حميد عليمی بود و تمام...
روز سه شنبه بيست و هشتم مانند روز قبل بود با همان رفت و آمدها و ازدحام. با اين تفاوت که همه خود را آماده مراسمی در کنار سيد ميکردند. حدود ساعت 18 فرشها اطراف خاک سيد پهن شد، بلندگوها نصب گرديد و پذيرايی رنگ و بوی مجلسی به خود گرفت. چشم آشنايان با روز قبل کمی فرق کرده بودن: سيد باقر امامی، مهدی اکبری، حسين عيني فرد، جعفر باقری، سيد شهاب الدين عبدالهی، داوود طالبی، داوود لشگری، مهدی يعقوبی، بچه های هيئت لواءالزينب قم و حيدريون زنجان...
خارج از برنامه داوود لشگری با خواندن زيارت عاشورا و روضه عاشورا دلها را آماده مراسم اين ذاکر عاشورايی کرد. بعد از آن مجلس به ترتيب اجرا با مداحی داوود طالبی، حسين عينی فرد، مهدی اکبری، سيد شهاب الدين عبدالهی رسمی شد. جعفر باقری نيز کنار ديگر مادحين خاموش نشسته بود و مراسم با دعای مهدی اکبری پايان يافت...
در ضمن مديران وبلاگهای ديوانگان حسين (YARANE_TO) ، مداح مظلوم(SEID_JAVAD_ZAKER) ، ذاکر عشق آسمانی (ZAKER_ESHGH) ، وبلاگ اختصاصی حسين عينی فرد (DOSTDARESEYED) ، لواءالزینب (LAVAOZEYNAB)   تنها وبلاگ نويسان حاضر در مراسمات بودن...
همه چيز خوب بود به غير از موضوعی که ما را آنجا جمع کرده بود و جای خالی که پُر نميشد حتی با حضور آن همه زائر و چشم آشنا...

...تو رفتی ولی داغ تو رفتنی نيست...


...

در وبلاگ همدم عزیز نیز تعدادی عکس از مراسم هست

اگر باز هم چیز خاصی درباره سالگرد خواستین بهم بگید

۲۸/۳/۱۳۸۷

***
***

 مراسم دومين سالگرد قمری سيد

 

از طرف خانواده محترم طباطبايی :

دوشنبه 27-3-87 شب شهادت حضرت ام البنين (س)

 بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد حضرت خديجه (س)

( قم - میدان معلم - روبروی امامزاده احمد بن قاسم (ع) )

سخنران : آیت الله سید محمد سجادی

مادحین : کربلایی حمید علیمی

             کربلایی حسین عینی فرد 

 

 سه شنبه 28-3-87 شام شهادت حضرت ام البنين (س)

حدود ساعت 18 بعد از ظهر سر خاک سيد

( قم - روبروی حرم حضرت معصومه (س) - انتهای قبرستان نو )

مادحین : مهدی اکبری - حسین عینی فرد 

داوود طالبی - سید شهاب الدین عبدالهی

 

(( درضمن مجلس سالگرد سید قسمت مخصوص بانوان نیز دارد ))

 دومين سالگرد شمسی سيد

 

به رسم وبلاگ سيد ...

سر خاک سيد ...

با نشون شال سبزهای هميشگی ...

يکشنبه 16-4-87 سالروز ... سيد

دوشنبه 17-4-87 سالروز بدرقه سيد

۲۰/۳/۱۳۸۷

***
***

يک هفته از چهله نشينيمان گذشت... يک هفته از...

                                  يادت هست سال پيش اين يک هفته چه بر ما گذشت؟

            همه چيز هنوز جلوي ديدگانم است...

 


۱۳۸۵/۳/۵


 ۱۳۸۵/۳/۷


 ۱۳۸۵/۳/۹


۱۳۸۶/۳/۵

***
***

زمان گذشت و گذشت و گذشت تا دوباره رسید سر خط...

رسید آنجا که برای اولین و آخرین بار صورت سفیدت را نیلگون دیدم و...

چهل روز تمام در گوشت زمزمه کردم: مرو ای دوست، بمان...

حال انگار باری دیگر آن روزها را تجربه میکنم... آری، چله نشینیمان آغاز شد...

مثل آن روزها با آن ختم قرآن...

 

                             مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                     مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                            مرو ای دوست

                                               مرو ای دوست

                                                                  بنشین با من و دل

                            بنشین تا برسم

                                                مگر

                                                       به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                       به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                    مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                             بنشین تا بنشانی نفسی

                                                           آتش دل

                             بنشین تا برسم

                                                 مگر

                                                         به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                        به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            چه کنم با دل تنها

                                                     که نشد باور من

                            تو و ویرانی ،

                                             خاموشی ،

                                                           کوهم اگر ،

                                                                          چه کنم

                                                                                     با غم تو

                     چه کنم با دل تنها

                                           چه کنم با غم دل

                                                               چه کنم با این غم

                                                                                    دل من ای دل من

  ۱۳۸۶/۳/۵

***
***

 

 در حیرتم من از این مردم پَست

 مردم زنده کُشِ مُرده پرست

۱۳۸۵/۴/۱۷

***
***

 یا ام البنین ... پسرت رَدم کرد...

 عباسم مگه باب الحوایج نبودی ؟؟؟

 حالا شب شهادت مادرت کی برام بخونه ؟؟؟

۱۳۸۵/۴/۱۷

***
***

 سیدم رفت...

۲ بامداد ۱۶-۴-۱۳۸۵

۱۳۸۵/۴/۱۶

***