X
تبلیغات
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی - ___(سالگردهای سید)
     
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
   
سایت سيد
-



جستجو در سایت سيد
Google

در سایت سید
در كل اينترنت
سایت سيد معرفي ميکند
پيوندی از سایت سيد
 
***

هشتمین سالگرد قمری سید به روایت ۱۲ تصویر...

 

دلـم بهـانه ی تـو را دارد

تـو میدانی بهـانه چیسـت!

بهـانه همـان اسـت که شبها

خـواب ازچشـم خیس من میدزدد...

بهـانه همـان اسـت که روزها

میـان انبـوهی از آدمهـا،

چشمـانم را پـی تـو میـگردانـد...

بهـانه همـان صبـریسـت که به لبـانم سکوت میدهـد...

تـا گلایه ای نکنـم از نبـودنت...
 

۱/۲/۱۳۹۳

***
***

مراسم هشتمین سالگرد سید جمعه ۲۲-۱-۱۳۹۳

ساعت ۱۸
قم- روبروی حرم- قبرستان نو- سرخاک
با مداحی عزیزان محمد قاسمی،
محسن فیضی و حسین عینی فرد

ساعت ۲۱
قم- میدان معلم- مسجد حضرت خدیجه(س)
با سخنرانی سید محمد غروی
با مداحی عزیزان حمید علیمی، حسین عینی فرد،
سیدرضا تحویلدار و اسلام میرزایی

شنبه ۲۳-۱-۱۳۹۳

ساعت ۲۱

قم- بلوار امین- کوچه۳
هیئت شیفتگان حضرت رقیه سلام الله علیها

***
***

این روزها من برای سالگرد رفتنت، حتی دست و دلم به قلم نمیرود،
اما دیگران پیشواز هم میروند...!

خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی
توی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه
جای سیلیای باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو، تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره

كجاست عادت خاک؟ كجاست سردی‌اش كه مرا نمیگیرد...

این پُست تکمیل میگردد...!؟

۱۷/۴/۱۳۹۲

***
***

آه ای صبور قافله ی غم سفربخیر

راوی روضه های محرم سفربخیر 

خلوت نشین نیمه شب ندبه های اشک

دلگیر بغضهای دمادم سفربخیر 

یکسال ونیم غربت و دلتنگی وفراق

یکسال ونیم گریه ی نم نم سفربخیر

 ای شاهد مراثی گودال قتلگاه
ای وارث مصیبت اعظم سفربخیر
بغض غریب خاطره های کبودِ شام
امن یجیب کوچه ی ماتم سفربخیر
روی کبود ونیلی وآشفته ی فراق
موی سپید وخاکی ودرهم سفربخیر
زلفی بخون نشسته سرِنیزه ها رهاست
بانو به زیر سایه ی پرچم سفربخیر

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا!
ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان!
تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگهای آفرینش داشته ای،
تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی،
چگونه باید بر تو سوگواری نمود
که ما سوگواری را از تو یادگار داریم...

بنا به رسم هر ساله سایت، چله نشینی امسال سید را
با هر روز یک مرتبه تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س)
تقدیم محضر دخت بزرگوار ایشان شروع میکنیم...

سلام سید
چطوری رفیق قدیمی ؟؟
خوبی ؟؟
مناسبات چطور بود ؟
سید تسلیت ...
میدونم غم عمه ات زینب (س) خیلی سنگینه سنگین تر از اونیه که تسلیت ماها التیامت بده ...
اما ما چی ؟؟
سید ما هم بی عمه شدیم .... هم بی برادر(سید) شدیم
برا ما چقد سخته ...
دلم بد جوری هواتو کرده ...
همین روزا بود یه جا صداتو شنیدم .... یه جایی که قبلا منع میکردن که صدای سید ذاکر بپیچه ....
اما صدات پیچیده بود ...
راهم اونوری نبود اما صداتو که شنیدم پاهای دلم منو به اون سمت برد ...
انقد غم تو صدات عمیق بود که هر کی یه گوشه نشسته بود به صدات گوش میداد و آروم گریه میکرد
سید باورت میشه ...
همونا که مدعی بودن و کافر میخوندنت ...
همونا که جلوت قد علم کرده بودن ... سید مرید های همونایی که تو گوشت زدن ...
همه داشتن صداتو گوش میدادن و سرهاشونو گذاشته بودن بین زانوهاشونو آروم آروم اشک میریختن
یه جوری شدم ...
دلم یه حالی شد ...
نفسم به سختی بالا میومد
سید .... از چه منه دیوانه ... دیوانه ترم امشب ؟؟؟
یه لحظه یادم اومد که هفت ساله نیستی ...
و اون لحظه بود که دقیقا حس میکردم دارم میمیرم ....
سید بدون آرایه ی ادبی ...
بدون کلمات پیچیده ....
سید خومونی بگم ... : دلم تنگه .... این دلتنگی ... از اون دلتنگی ها نیست که ... !!!
سید 7 سال شد بس نیست
هوای سر خاکت ... ولی بازم نمیتونم بیام
سید اون تخت رو یادت هست .... ؟؟؟
یادت هست وقتی از روش بلند شدی چه جوری شکستیم ...
سید حالم خوب نیست
خسته شدم از دلنوشته نوشتن ... خسته شدم ...
سید دارم به اون جایی میرسم که تو رسیدی .... "خسته شدم"
و ای کاش تو بودی ...
دلم شکسته از (...) مهم نیس از کی و از چی شکسته مهم اینه که دیگه نیست
ببین شکسته .... ببین ریخته .... سید بببین نبودنت چه بده
سید اشک بچه هارو سر خاکت ببین
دلت به حال ما نمیسوزه .... ؟؟؟
پس تو کی قراره از سفر برگردی ...
سید این بهار بدون تو بهار نیست ...
بهارم افسرده اس سید .... پوسیده اس وقتی تو نیستی
یه کلی حرف مونده که بهت بگم
وعدمون باشه سر خاکت
                            :رهگذر

۴/۳/۱۳۹۲

***
***

 

سایت سید به مناسبت 
هفتمین سالگرد قمری سید تقدیم مینماید:

"متن سی دی های سید در سال ۸۲"
رو میتونید در آدرس زیر مشاهده کنید

http://seyedzaker.com/category/71

سکوت چشم خسته ات چقدر صادقانه بود
قنوت دستهای تو عجیب عارفانه بود

رفتی و بعد رفتنت به مرگ راضیم کردی
دوباره زخم خوردم دوباره خواب من پرید

امروز هفت سالیست زمانه روی تو ندید
همان شبی که هق هق ات به گوش آسمان رسید

چه دانه های اشک تو درشت و دانه دانه بود
زود گذشت، شد خاطره، سکوت بود و خانه بود

قسم به روح پاک تو، به گریه ی مقدست
محبت نگاه تو قشنگ و خالصانه بود
...رضایی...

دانلودصوتی مراسم هفتمین سالگردسید درمسجد 

۳/۲/۱۳۹۲

***
***

مراسم هفتمین سالگرد سید
سه شنبه ۳-۲-۱۳۹۲

قبل از نماز مغرب و عشاء
قم- روبروی حرم- قبرستان نو- سرخاک
با مداحی عزیزان حسین عینی فرد،
سیدعلی فالی و علیرضا تلخابی

بعد از نماز مغرب و عشاء
قم- خیابان ارم- 
مسجدامام زین العابدین (ع)
با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید حسن آقامیری

با مداحی عزیزان حسین عینی فرد،
حمید علیمی و سیدعلی فالی

***
***

دوستت دارم ارباب مهربانم. بی بهانه. بی دلیل. باور کن بی بهشت میخواهمت هیچ چیز نمیخواهم. نمیخواهم آتش گرمم کند. نمیخواهم باغ سرگرمم کند. نمیخواهم در بی راهه ها سردرگم شوم. نمیخواهم بی تو باشم. بی تو سر کنم. من میخواهم با تو گرم شوم. با تو سرگرم شوم. در تو سردرگم شوم. مرا گوشه ای بگذار. گوشه ای که خودت هستی. کناری که خودت ایستاده ای. بگذار همه ی دنیا. همه ی آخرت. همه چیز مال دیگران باشد. من تنها به تو قانع میشوم. تو مرا بسی. من به تو بسنده میکنم. باور کن. هیچ وقت شکایت نمیکنم. اگر تو باشی من همیشه سیراب میشوم. من میخواهم سر بر شانه ات بگذارم. میخواهم دمی چشم بر هم بگذارم. میخواهم کمی بخوابم. کنارت. سرم را بگذارم بر زانوهایت. دلم میخواهد همین طور که میخوابم. خواب تو را ببینم باز. دوست دارم وقتی در رویاهایم چشم باز میکنم. هنوز تو آنجا باشی. وقتی غلت میزنم. تو مرا جمع و جور کنی. وقتی سردم میشود تو مرا بپوشانی. وقتی میلرزم تو مرا در آغوش بگیری. وقتی گرمم میشود، وقتی عرق میریزم، تو با دستمال مهربانی ات، پیشانی ام را خشک کنی. دوست دارم وقتی چشم به بیداری باز میکنم، تو اولین افق باشی در نگاه من...

بسم رب الحسین(ع)
سلام عزیز سفر كرده .... هنوزم قصد برگشتن نداری ..؟؟
.... سید منتظرم .... چرا جواب سلاممو نمیشنوم ؟؟  مگه نمیگن جواب سلام واجبه ؟ ... به من كه رسیده حساب بنده ها جدا میشه ...؟؟
سید كاشكی لیاقت نداشتم كه تو جواب منو بدی ... تو جواب منو نمیدی چون نیستی سید .... تو نیستی و من هستم ....
چرا اونروز وقتی دلت شكست گفتی
 " بی بی خسته شدم میخوام بمیرم بی بی" ... چرا نگفتی خسته شدیم ؟؟
سید منم خسته شده بودم .... ما هم خسته شده بودیم
 هنوزم خسته ایم ....

امروز دلم پره ..... خیلی پر ..... پر از بغض ...... پر از جنون ..... پر از ترك ..... كه با یه تلنگر میشكنه ... اما نبودن تو سید تلنگر نبود رفتن تو یه مشت محكم بود كه به دل پر از تركم كوبیده شد ...!!
دلم ریخته سید .... دلم نیست ....
وقتی رفتی دلم تو كف تو بود همراه تو بود و تو دلمو با خودت بردی ... ای كاش من به جای دلم بودم  ....
امروز تیكه های شكسته ی دلم رو خون شناور شده .... چون نبودنت بد جوری خون به دلم كرده سید ... بخدا بد جوری ....
این روزها نفس هایی كه میكشم زخمیه ...
زخمیه چون تو هوایی نفس میكشم كه عطر نفس كربلایی تو توش نیست ... نفسم زخمیه چون هوایی رو تنفس میكنم كه
بد جوری بوی بی سید جوادی میده ...!!
دلم تنگه سید ... خیلی ام تنگه ... چی دارم میگم من ...؟؟   دل ؟؟ كدوم دل ؟؟
مگه بعد از رفتن تو دلی میمونه .... مگه بعد از رفتن تو جنونی میمونه .... مگه بعد از رفتنت ضربانی میمونه .... نه سید نه ....
سید از دنیا كه رفتی روزگار بد جوری رنگ باخت ...
بعد تو دلخوشیم چیه ؟؟
نگاه كردن به یه تخت خالی ؟؟ یا شنیدن تهمت ها از یه مشت نامرد بی وجدان كه حتی بعد از رفتنت هم دست بردار نیستند ...؟؟
وای از تهمت و افترا كه هر چی زخم بود روی قلبت گذاشت سید ... وای از زخم زبون .... وای سید ....  شنیدی و دلت زخمی شد ... به یاد آوردی و زخم دلت تیر كشید ... آخ بمیرم برای زخمهای رو دلت سید جان .... وای بر شما نامردها .... وای به روزی كه مادرش زهرا (س) ازت سوال بپرسه چرا دل پسرمو شكستی ؟؟ چرا زخم رو جیگرش گذاشتی ؟؟ ....
وای بر شما نامردها ...
نبودنتو تحمل میكنم اما باور نمیكنم سید .... اصلا چیو باور كنم ؟؟ نبودن پاكترین مخلوق خاكی خدا ؟؟       از من نخواه سید .... نخواه چون از من بر نمیاد
چطور از یاد ببرم اون چشمایی كه همیشه بخاطر مصبیت حسین(ع) خیس بود و هیچوقت به گناه باز نشد ...
سید چطور از یاد ببرم صاحب اون صدایی كه جمله ی حیات منه ...
صدایی كه دلیل تپیدن قلب منه ....
از من نخواه سید ...بقول شاعر : مرد این بازیچه دیگر نیستم .....
اصلا مگه تو فراموش هم میشی سید ...؟؟
خیلی وقته با دیدن عكسهات نفسم میگیره ...
خیلی وقته ناخود آگاه بین اشكهام حست میكنم ...
خیلی وقته كه دلم بغض میكنه و چشمام گریه ...
خیلی وقته كه بغض دلم نبودنتو تحمل میكنه و نمیشكنه ....
سید خیلی وقته كه یه سه نقطه (...) جای تموم حرفهامو میگیره ...
سید جان خیلی وقته تا یه بیمار سرطانی روی تخت میبینم جیگرم آتیش میگیره ... !!
خیلی وقته دلخوشیم شده زل زدن به یه تخت خالی كه هیچ اثری از سید جواد توش نیست ....!!
خیلی وقته دارم فكر میكنم چرا با یه دل شكسته پر كشیدی ...... چرا ... ؟؟
الهی بمیرم برای اون دل شكسته ات كه همیشه تنهایی تیكه هاشو جمع میكردی ...

وای از این دنیا سید .... وای از نبودنت سید ....
سید خیلی زود پر كشیدی .... خیلی زود .....
سید شش ساله كه دارم اشك میریزم ... نه فقط من سید همه ی بچه هیئتی ها ... همه ی ذاكری ها شش سال بی قرارن ....
شش ساله كه از عروج پاكت .... از رفتنت میگذره ...
اما هنوزم داغت تازه است و كمر شكن ....
بیزارم از تمام لحظاتی كه تو نبودن تو سرد و بی رمق درجا میزنن ....
 نه سید .... نه .... دیگه نمیخوام بگم كه نیستی .... میدونم كه هستی ... یه جایی منتظری تا محرم ماه عشق و جنونت بیاد تا دوباره بری هیئت ....
بری هیئت و عمتی المظلومه رو بخونی ....
راستی سید گفتم عمتی المظلومه اینو یادت هست كه چقد قشنگ میخوندی ؟؟
اونموقع ها تو یه بیت می خوندی و حمید علیمی یه بیت ...
اما الان علیمی تنها میخونه و تو نیستی سید ...
 و دوباره به یاد میرم كه اون مریدت چرا زیر عكست نوشته بود "فقط جای خالی تو آتشمان میزند"
آره سید راست میگفت
فقط جای خالی تو آتیش میزنه ...
سید میسوزونه اما نمیدونم چرا تموم نمیشم .....
آخ دلم سید ....
چقد هوای دلم امروز زخمیه ....
امروز هوا بد جوری بوی بی سید جوادی میده ...سید بدجوری بوی نبودنت میاد ...
باور نمیكنم ? ساله تو دل خاكی .... باورم نمیشه سید ....
سید محرم كه بیاد بوی تو ام باهاش میاد و تو ام میای من میدونم ...
و من امسال خودم میام پای روضه ات میشینم ....
سید بچه هیئتی ها نمیخوان یه سی دی براشون بخونه ..... اونا شور تو رو میخوان .... منتظرن تا با یه شال سبز به گردنت بیای .....همون شال سبزی كه قلبهارو دست پاچه میكنه ....
سید به من نگو محرم میاد و میگذره اما از تو خبری نمیشه ..... من این چیزا سرم نمیشه .... من هنوزم منتظرتم ...

"میدونم كه میای مهربونم "                   تقدیمی از : رهگذر

 

سلام سیدم. «نوشتن برای تو» عادت سوم من شده است. مینویسم تا به خودم برسم. مینویسم تا به خودم نزدیک و نزدیکتر شوم. از سمت تو بهتر به خودم میرسم. میگویم از دوست به راه میرسم. هر که در راه باشد دوست نیست. اما هر چه در جیب دوست باشد راه است. من از تو به راه رسیدم. رفتن را با تو ادراک کردم. بی دوست چگونه میتوان از گردنه های سخت زندگی عبور کرد؟ من به دنبال دوست گشتم. بسیار. اما دوستی بنای آماده ای نبود که بتوانم آن را بدست بیاورم. آن را ساختم. به کندی و آهستگی. هر روز سنگی بر سنگی گذاشتم. هر روز بهانه ای درست کردم. هر روز آمدم و از جایی شروع کردم.هر روز نامه ای نوشتم و در صندوق پستی تو انداختم. هر روز آمدم و سنگ ریزه ای به پنجره ات نواختم. هر صبح خواب پنجره ها را آشفته کردم و رفتم. هر روز در خانه ات را کوبیدم و کمی دورتر ایستادم تا اگر بیایی بگریزم. گمانم این است که هزار بار شد. تا آن روز که تو مرا دستگیر کردی. من به سادگی به چنگ تو درآمدم. از خدایم بود گرفتارت شوم. مثل گنجشکی اسیر تو گشتم. تو نگاهی به این چهره ی رنگ باخته ی زرد انداختی. گفتی راه فراری نیست. تو اینجا میمانی تا کسانت بیایند. من شادمان بودم بی کس بودم. و کسی مرا انتظار نمیکشید. این بود که همیشه در همین درب خانه ماندم. در بند تو. گفتی نمیروی. گفتم راه را بلد نیستم. گفتی راه این است. گفتم میترسم. بی همراه نمیروم. شال و کلاه کردی که برویم. من شادمان دستت را گرفتم و گفتم برویم. گفتی کجا. گفتم تو راه را بلدی. هر جا تو بروی من می آیم. گفتی برویم. راه افتادیم. هنوز از آن روز هزاران روز است که میگذرد. هنوز در آغاز رفتنیم. ما هنوز در راهیم... 

مجموعه مولودیهای اختصاصی نیمه شعبان:

گل نرگس...                 دیوونه مهدی شدم...              بر من گذری کن...

چه شود بینم روی تو را...          گرچه بدم...           نام تو ورد زبان من...

عمر ما رفت و...                       روزه...                        ساقیا امشب...

شعر مهدی (۱)...              شعر مهدی (۲)...              شعر مهدی (۳)...

شعر مهدی (۴)...              شعر مهدی (۵)...              شعر مهدی (۶)...

شعر مهدی (۷)...

 ۱۴/۴/۱۳۹۱

***
***

سایت سید به مناسبت فرا رسیدن ایام چله سید تقدیم مینماید:

سی دی ششمین سالگرد قمری سید
در مسجد حضرت خدیجه (س) قم
با مداحی عزیزان حمید علیمی و حسین عینی فرد

امروز 5 خرداده...
یه روزی مثل امروز شاید تو همین ساعتا بود که رفت!
برای همیشه رفت،
برای همیشه...

خودشم میدونست برنمیگرده...
حتی قصد برگشتنم نداشت...

اصلا انگار خودش خواسته بود برنگرده...

یه چهل روزی این پا و اون پا کرد، که چشما آروم آروم عادت کنن به ندیدنش
و دلا راحتتر قبول کنن نبودنش رو............

اما فقط یه داغ تا ابد میمونه رو دل من...

اونم اینکه من هرگز خبر نداشتم از حال و احوالش...

5 خرداد، آخرین روز چلۀ دومم بود براش...
نشسته بودم تو حرم امام رضا(ع) روبروی گنبد...

چقدر با امام رئوفم حرف زدم در موردش...
گفتم ما بدون سید دووم نمیاریم...
اما آقا هرچی دل خودش راضیه همونو پیش بیار...!

و دو سه روز بعد، بی خبر از همه جا چلۀ سومم شروع کردم...
چلۀ سومی که 16 تیر تموم شد!!!!!!!!!!

آره، 16 تیر روزی بود که همه چیز تموم شد... همه چیز...
برای همیشه.............
.
.
.
چه کردی با دل ما سید؟ چه کردی؟.........


به یاد اولین چله نشینیمان بعد از او...

زمان گذشت و گذشت و گذشت تا دوباره رسید سر خط...

رسید آنجا که برای اولین و آخرین بار صورت سفیدت را نیلگون دیدم و...

چهل روز تمام در گوشت زمزمه کردم: مرو ای دوست، بمان...

حال انگار باری دیگر آن روزها را تجربه میکنم... آری، چله نشینیمان آغاز شد...

مثل آن روزها با آن ختم قرآن...

 

                             مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                     مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                            مرو ای دوست

                                               مرو ای دوست

                                                                  بنشین با من و دل

                            بنشین تا برسم

                                                مگر

                                                       به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                       به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            مرو ای دوست

                                                مرو ای دوست

                                                                    مرو از دست من ای یار

                             که منم زنده به بوی تو

                                                          به گل روی تو

                             بنشین تا بنشانی نفسی

                                                           آتش دل

                             بنشین تا برسم

                                                 مگر

                                                         به شب موی تو

                             تو نباشی

                                          چه امیدی

                                                        به دل خسته من

                             تو که خاموشی ،

                                                   بی تو به شام و سحر ،

                                                                               چه کنم

                                                                                         با غم تو

                            چه کنم با دل تنها

                                                     که نشد باور من

                            تو و ویرانی ،

                                             خاموشی ،

                                                           کوهم اگر ،

                                                                          چه کنم

                                                                                     با غم تو

                     چه کنم با دل تنها

                                           چه کنم با غم دل

                                                               چه کنم با این غم

                                                                                    دل من ای دل من

  ۱۳۸۶/۳/۵


  ۱۳۹۱/۳/۵
***
***

سایت سید بمناسبت ششمین سالگرد قمری سید تقدیم مینماید:

سی دی شهادت امیرالمومنین(ع)۲۱رمضان۸۳کاشان
با مداحی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی و سید جعفر طباطبایی

عمری از آشتی خدا گفت و عاقبت              در راه رفع سوءتفاهم شهید شد

برای مشاهده ی عکسهای مراسم ششمین سالگرد قمری سید 
در قبرستان نو و مسجد حضرت خدیجه(س) قم
و دانلود صوتی مراسم مسجد به لینکهای زیر مراجعه نمایید:

پست 16 اردیبهشت سایت هیئت لواءالزینب(س)قم

پست 15 اردیبهشت سایت سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی

پست 17 اردیبهشت وبلاگ دیوانگان امام حسین(ع)

پست 17 اردیبهشت وبلاگ اختصاصی کربلایی حسین عینی فرد


برای شرکت در طرح قرائت ادعیه و زیارات به مناسبت
ششمین سالگرد سید نیز به لینک زیر مراجعه نمایید:

پست 15 اردیبهشت وبلاگ یا حسین غریب مادر

۱۸/۲/۱۳۹۱

***
***

میخواهم رسم همیشگی نوشته های سالگردهایت را بشکنم...
نگویم چه گذشت... عیان را چه حاجت به بیان...
میخواهم از حصار روزهایی که بی تو گذشت بگریزم...
فراموش کنم ۶ سال قمری گذشت یا ۷۰ ماه شمسی...
چه فرقی میکند... نیستی دیگر...
تمام باقی عمرم را هم روز شماری کنم، دیگر فرقی نمیکند...
حالم به هم میخورد از تمام روزهای بی تو... 
متنفرم از
تمام پارچه ها و نوشته ها و عکسها و مراسماتی
که نبودت را به رخم میکشند...
به تمام دنیا بگو دیگر بس است... باشد، فهمیدم که دیگر نیستی!!!


ششمین سالگرد قمری سید به روایت تصویر:

۱۵/۲/۱۳۹۱

***
***

بدین وسیله به اطلاع عزیزان سایت سید میرسانم
مراسم ششمین سالگرد قمری سید در قم برگزار خواهد شد

جمعه ۱۵/۲/۹۱ شب شهادت حضرت ام البنین(س)
ساعت ۱۸ در قبرستان نو با مداحی حسین عینی فرد
ساعت ۲۱ در مسجد حضرت خدیجه(س)
با مداحی حمیدعلیمی و حسین عینی فرد
و مرثیه خوانی سید امیرحسین میرحسینی

۱۰/۲/۱۳۹۱

***
***

سایت سید به اطلاع شما عزیزان میرساند
جمعه ۷-۵-۱۳۹۰ بعد از اذان مغرب
در مسجد امام خمینی فیرورق
مراسم یادبودی از طرف خانواده محترم ذاکری
با مداحی کربلایی حسین عینی فرد به مناسبت
پنجمین سالگرد عروج ملکوتی سید برگزار خواهد شد

دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد

گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد

دوست دارم که به پابوسی باران بروم

آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد

اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد

اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد

چشمی آبی تر از آيينه گرفتارم کرد

بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد

آخرين حرف من اين است، زمينی نشويد

فقط... از حال زمين بی خبرم نگــذاريد

۳/۵/۱۳۹۰

***
***

به مناسبت پنجمین سالگرد سید همزمان با اعیاد شعبانیه سایت سید تقدیم میکند:

سی دی مراسم پنجمین سالگرد سید سرخاک
با مداحی عزیزان حسین عینی فرد و علیرضا تلخابی
هم اکنون در موسسات ساجدین تهران و عقیله عشق قم

(عزیزانی که از موسسه ساجدین سی دی را تهیه میکنند حتما ذکر کنند که از سایت سید آمدند تا سی دی را به صورت کامل دریافت کنند)

بنابر رسم تلخ هر ساله، امسال نیز پنجمین سالگرد سید را در کنار خاک وی بودیم... بیش از حد تصورم عزیزانی از شهرهای مختلف برای زیارت خاک سید آمده بودند و تا میشنیدند مراسمی در کار نیست و پیش از موعد در روزهای قبل برگزار شده آه از نهادشان بلند میشد اما کمی بعد آرام میگرفتند و زمزمه میکردند:"ما فقط به خاطر سید آمده ایم..."

رفته رفته حضور سیدحسین عزیز و علیرضا تلخابی عزیز نیز کمی این غم غریبی را سبکتر کرد و گفتگوهای دسته جمعیمان بر سر کتاب ذاکر افلاکی حال و هوای جدیدی به این رسم پنج ساله داد...

تمام روز در آرامش میان آن جمع صمیمی و عزیزان سایت سید آنقدر به سرعت گذشت که وقتی به خود آمدم متوجه شدم دیگر وقت آن رسیده آنجا را ترک کنم درصورتی که حتی یک فاتحه خشک و خالی هم نخوانده بودم!!!


عمه جان همانطور که به سختی قدم برمیدارد و وارد اتاق میشود میپرسد: "عمه از سید چه خبر؟" هر وقت این سوال را میپرسد دلم میریزد، بدون آنکه سر بلند کنم جوابش را میدهم: "بهتره" سر سجاده اش مینشیند و میگوید: "همش براش دعا میکنم انشالله خدا شفاش بده، نفسش حقه، ساداته... گفتی حالش بهتره؟" چادر نمازش را روی سرش میاندازم و میگویم: "انشالله با دعای شما..." تا نگاهش را به چشمانم میدوزد حرفم را میخورم و از جابلند میشوم... دستم را میگیرد... ته دلم خالی میشود که مبدا از عمق چشمانم حقیقت را ربوده باشد... به سخن می آید و نگرانیم رنگ میبازد: "عمه جان عیده یه کم شیرینی گرفتم ببر پخش کن بگو برا شفای مریضه، بگو مریضمون اولاد حضرت زهرا(س) ست... به حق این روزا خدا خودش شفاش بده..." بغض گلویم را میفشرد، دستم را از میان انگشتانش رها میکنم و اتاق را ترک میکنم... صدای الله اکبرش را میشنوم...

طفلی هنوز نمیداند که رفته ای... پنج سال است که رفته ای... دلم نیامد امیدش را ناامید کنم...راستش از آن همه دعا و نذر و نیازش خجالت کشیدم... حتی زمان شیمی درمانی ات هم تصویرت را نشانش ندادم، فقط گفتم که مریضی... گه گاهی هم مداحیهای سالهای پیشت را به عنوان سی دی جدید نشانش میدهم که نبودت را احساس نکند...

تا نمازش تمام نشده، جعبه شیرینی را برمیدارم و از خانه بیرون میزنم... هنوز در را نبسته ام که با اولین عابر روبرو میشوم، تعارش میکنم، یکی برمیدارد و تشکر میکند، با احتیاط در را پشت سرم میبندم و به آرامی میگویم: "فاتحه و صلوات داره" سرش را به زیر می اندازد و زمزمه میکند: "خدابیامرزه"... این گفتگوییست که تا آخرین دانه ی شیرینیها بین من و عابرین تکرار خواهد شد... جملاتی که نیت عمه جان را معنای دیگری میبخشد...

دل ِتنگم به اندازه ی تمام غمهای عالم جا باز میکند... آخر تا کی میتوانم رفتنت را از این پیرزن مخفی کنم؟... تا کی میتوانم سی دیهای تکراری را به خیال اینکه عمه جان آلزایمر دارد و یادش نمیماند که آنها را بارها و بارها دیده، نشانش دهم؟... تا کی میتواند باور کند که در گذر سالها چهره ات تغییری نمیکند؟... تا کی میتوانم دروغ بگویم و تا که میتواند دروغهایم را به رویم نیاورد؟...

۱۶/۴/۱۳۹۰

***
***

یکی از عزیزان سایت سید طرحی برای مبعث تا نیمه شعبان

به نیت ظهور بقیة الله الاعظم (عج) پیشنهاد دادند

انشالله مورد توجه تون قرار بگیره: به نیابت از سید

روزی ۲ رکعت نماز + ۱۰ عدد صلوات +

تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س)

آن شب، «زمزم» زمزمه شادی داشت و «مروه» در تماشای صفای یار بود و کعبه در طواف فرشتگان، که از حریم خدا محرمی به حرم پا نهاد که صفایش مروه و شعورش مشعر و عرفانش عرفات را به شگفتی مینشاند. او از سمت «صفا» آمده بود و «سعی» بر وفا کردن به «عهد» ازلی داشت. بعد از او «منا» مذبح منیَّتْ بود. او یاد داد که با سنگ ریزه های برائت، بتهای درون و برون را «رمی» کنیم و عرفان عرفات را بیابیم. او اندیشه ها را به ضیافت معرفت میبرد و دلهای عاشق را با پای «هروله» به سوی صحرای نیاز میکشاند. سلام ساکنان سماوات و زمین بر او باد که مباهات آفرینش بود و راز خلقت کائنات...

آمده مبعث رسول ، امید زهرای بتول                    بر همه ی فرشته ها ، زیارتِ رویش قبول

فرشته ها تو آسمون، با همدیگه حرف میزنن            برای دیدن رسول، سوی حرا سر میزنن

ای که گلم ز تربتِ پاکت سرشته شد نبی                  به روی قلبم از ازل، احمد نوشته شد نبی

آوای اقرا رو شنید، از طرف رب جلی                      نور خدا در صورت، محمد گشته منجلی

محمّد صلی الله علیه و آله وسلم سفیر خداوند بود بر بندگان تشنه حقیقت و محبّت، و هدف نهایی او برای خلقت همه هستی؛ که لولاکَ لما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ؛ گل سرسبدهستی، مایه فخر و مباهات خداوند عالم نزد ملایک و جانشین راستین او بر روی زمین. کسی که:

بَلَغَ العُلی بِکمالِهِ کَشَفَ الدُّجی بِجمالِهِ
حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِهِ صلّوا علیه و آله

با غمزه و اشاره ای، نکته ها و رازها آموخت و به مقام استادی عالم رسید.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

محبوبی که با جمال سیرت و صورت خود، همه پرده های تاریک جهل و حجابهای خودخواهی را کنار زد و در سیر معراجی خود از جبرائیل، امین وحی الهی، پیشی گرفت؛ دل سوزی که تا دم آخر، رنجها و دردها را تحمّل کرد تا نشان زیبایی «رحمةً للعالمین» را از دست بخشنده خدا، دریافت کند...

لازم به ذکر است همینجا اعلام نمایم:

پنجشنبه۱۶تیر۱۳۹۰پنجمین سالگردشمسی سید
سر خاک خواهیم بود با کتاب ذاکر افلاکی
و مراسم خاصی برگزار نخواهد شد

عزیزانی که قصد آمدن دارند(حتی آنهایی که قبلا به بنده گفته اند)لطفا در نظرات پیغام بگذارند که اسامی را یادداشت کنم

۸/۴/۱۳۹۰

***
***

مثل هر سال، فرشها که اطراف قبر پهن میشوند کم کم مراسم شکل رسمی به خود میگیرد و با نوای زیارت عاشورایی که علیرضا تلخابی عزیز زمزمه میکند دیگر همه آرام میگیرند!!!

میان مردم چشم میگردانم و جز سید حسین عزیز آشنای دیگری نمیابم... به نظر میرسد آنقدر زمانبندی مراسم دور از ذهن بوده که حتی بانیانش هم نتوانسته اند خودشان را به آن برسانند!!!

مداح جوان، دلنشین روضه میخواند و با شعری به یاد سید سینه زنی را شروع میکند... دقایقی بعد حسین عینی فرد عزیز نیز به جمع میپیوندد و جمعیت دو- سه برابر میشود!!!

تمام مراسم سر خاک یک ساعت بیشتر طول نمیکشد و بعد همه راهی مسجد حضرت خدیجه(س) میشوند!!!

همانطور که قول داده بودم کتاب ذاکر افلاکی را نیز میهمان این مجلس یاد بود کردم... شکر خدا استقبال بسیار خوبی هم شد و همه راضی بودند...

حدود ساعت 21:30 مجلس مسجد با سخنرانی شیخ مهدی موذن عزیز شروع میشود و با مداحی عزیزان حمید علیمی، حسین عینی فرد و سید علی فالی تا ساعت 1:30 بامداد ادامه میابد!!!

گاهی مجلس را ترک میکنم و تا دم در مسجد می آیم، کمی می ایستم و برمیگردم... انگار دلم منتظر آمدن کسی ست... چشمانم آشنایان را جستجو میکند... مسئولین هیئت لواءالزینب(ع) را میبینم، مهدی یعقوبی عزیز هم می آید... اما من همچنان چشم انتظارم...

این مجلس نیز به آخر میرسد... من میمانم و شب و حرم بی بی...


۸ عدد عکس از مراسم پنجمین سالگرد سید

 

لازم به ذکر است همینجا اعلام نمایم:

پنجشنبه ۱۶تیر۱۳۹۰ پنجمین سالگرد شمسی سید
سر خاک خواهیم بود با کتاب ذاکر افلاکی
و مراسم خاصی برگزار نخواهد شد


عزیزان خواسته بودند درباره کتاب ذاکر افلاکی توضیح کامل بدهم:

کتاب ذاکر افلاکی مستندی بی نظیر درباره زندگینامه و اشعار سید است
با عناوینی خواندنی همچون

* مقدمه ای قابل تامل درباره ذاکر و شعائر حسینی * زندگینامه کامل و دقیق از ذاکر * ذاکر به روایت بیست نفر از نزدیکان و دوستانش * ذاکر به روایت خاطرات * ذاکر در عالم رویا * اندیشه های ذاکر * ابیات ناب ذاکر * اشعاری در وصف ذاکر

در حال حاضر این کتاب در موسسه ساجدین و ام البنین
واقع در پاساژ مهستان خیابان انقلاب تهران،
سایت سید و حرمین کربلای معلی موجود میباشد

و به محض اینکه در اختیار هر شهر یا موسسه ای قرار گرفت
در سایت سید اعلام خواهد شد

در ضمن عزیزانی که میخواهند کتاب ذاکر افلاکی
 را برایشان پست کنم در قسمت نظرات آدرس 
و اطلاعات مورد نیاز را بگذارند

طرح ختم قرآن به مناسبت پنجمین سالگرد سید

در وبلاگ www.majnoonseyedzakeri.blogfa.com

۳/۴/۱۳۹۰

***
***

مراسمی به عنوان پنجمین سالگرد سید انشالله
در روز پنجشنبه ۲/۴/۹۰ برگزار خواهد شد

قبل از اذان مغرب سرخاک سید واقع درقبرستان نو
با مداحی حسین عینی فرد و علیرضا تلخابی

بعداز اذان مغرب درمسجد حضرت خدیجه(س) واقع درمیدان معلم قم
بامداحی حمیدعلیمی، حسین عینی فرد و سیدعلی فالی

البته رسم هرساله سایت سید بنابرحضور سرخاک در سالگرد شمسی
همچنان پابرجاست حتی بدون اجرای مراسم رسمی

به مناسبت پنجمین سالگرد سید و
ولادت امیرالمومنین(ع) جد سید و شهادت زینب کبری(س) عشق سید
سایت سید تقدیم مینماید:

ذاکر افلاکی کتابی مستند و متفاوت درباره سید
(که مطالعه آن را به شما پیشنهاد میکنم)
تنها موجود در موسسه ساجدین تهران ، سایت سید
و حرمین کربلای معلی
و در روز سالگرد در مراسم سید

۲۷/۳/۱۳۹۰

***
***

بدین وسیله به اطلاع عزیزان سایت سید میرسانم

مراسمی درقم سرخاک ومسجد برگزارمیشود بعنوان
پنجمین سالگرد سید
در روز پنجشنبه ۲/۴/۹۰
اطلاعات دقیقتر در هفته آتی در سایت قرار میگیرد
البته رسم هرساله سایت سید بنابر حضور سرخاک
در سالگرد شمسی همچنان پابرجاست
حتی بدون اجرای مراسم رسمی

۲۳/۳/۱۳۹۰

***
***

نه واست دلتنگم

                         نه ازت دلگیرم

                                                     تک و تنها دارم

از غمت میمیرم

منتظر نباش شبی بشنوی، از این دلبستگیها دل بریده ام...
یا در آسمان، به ستاره ی دیگری سلام کرده ام...
توقعی از تو ندارم...
اگر دوست داری، در همان دور دستها بمان...
هر جور که تو راحتی...
همین سوسوی تو از آن سوی پرده ی دوری، برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست...
من که اینجا کار خاصی نمیکنم...
فقط گهگاه گمان آمدن تو را در دفتر دلم ثبت میکنم...
همین...
این کار هم که نیازی به نور ندارد...
همین که دلم روشن است کافیست...

۵/۳/۱۳۹۰

***
***

سایت سید به مناسبت پنجمین سالگرد قمری سید تقدیم مینماید:

* در فیس بوک نیز با سایت سید همراه باشید با عضویت در

فیس بوک seyed zaker

گروه سید ذاکر

صفحه ی سید ذاکر

 * در کلوب نیز با سایت سید همراه باشید با عضویت در

کلوب سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

seyed_m_j_zaker_t

صفحه سید محمد جواد ذاکر طباطبایی

mirmohamadzakeri

 * عطرهای فرانسوی با رایحه ای فوق العاده و ماندگار در جعبه های کوچک با چهار مدل از تصاویر سید به عنوان بی نظیرترین هدیه به عزیزانتان، موجود در موسسه فرهنگی ساجدین تهران

دلم گرفته است... با قامت خمیده ام بالای سر قبر ایستاده ام... جوانکی مشکی پوش صورت خود را با دستش پوشانده و گریه کنان به زبان ترکی نوحه میخواند... بغض گلویم را میفشرد... هق هق گریه اش اجازه خواندن را از او میگیرد... نوحه جای خود را به روضه میدهد... پاهایم سست میشود... دیگر طاقت ایستادن ندارم... همانجا مینشینم... آنقدر بغض دارم که حتی نمیتوانم لب بگشایم... خودش میداند تمام حرفهای نگفته را... دستان لرزانم را روی سنگ میگذارم... زیر لب نامش را تکرار میکنم: سید، سید، سید... پیرزنی با گلاب مرمر اطراف قبر را میشوید... یاد کاشان می افتم و سفر آخر... بغضم را فرو میبرم و به گلویم چنگ می اندازم... جوانک میرود که آبی به صورتش بزند... پیرزن روبرویم پایین قبر مینشیند... میگوید چند روز دیگر به نیابت از سید راهی کربلاست... با افسوس نام کربلا را مزه مزه میکنم... دهانم گَس میشود... پیرزن از آرزوی کودکانه اش سخن میگوید: "میخواهم آنجا آنقدر گریه کنم که بمیرم و از خدا بخوام سید جوادو زنده کنه تا برگرده پیش همسرش و دوباره برامون بخونه. تنها آرزوم همینه، انقدر دوست دارم برگرده"... نگاهم را از روی نام سید میدزدم... صورتم را رو به بالا میگیرم... آسمان آرام آرام میگرید و صورتم نمناک میشود... کاش من هم میتوانستم با این آرزوها کودک شوم... نمیدانم به دعای پیرزن آمین بگویم یا...


پنجمین سالگرد قمری سید همزمان با
سالروز شهادت حضرت ام عباس(س)و سالگرد آیت الله العظمی بهجت

دیگر به من ام البنین نگویید

زیرا که من دیگر پسر ندارم

دیگر مرا با این سِمَت نخوانید

از حال عباسم خبر ندارم

از خدا تا به خدا راه به جز تقوا نیست

هر که این راه رود بهجت دردانه شود

سرور و شور و بهجت از جهان رفت

چرا کامروز بهجت از جهان رفت

به رسم نیک مردان ترک جان گفت

که ما غمگین و او خود شادمان رفت

عجب تک اختر تابند ه ای بود

چه خوش تابید و زود از بینمان رفت

به دنبال حقیقت بود ((العبد))

چو حق را یافت سوی آسمان رفت

در این دنیا نمیگنجید روحش

بهشتی بود و تا باغ جنان رفت

بشر رو و ملک خو بود آری

زمینی بود و با افلاکیان رفت

به ما انسانیت آموخت عمری

به ناگه چون ملایک از میان رفت

سمایی گشته بود او پیش از این ها

به چشم ما کنون از پیشمان رفت

تقی بود و به تقوا اسوه گردید

همین گویم که شاه عارفان رفت

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

با تشکر فراوان از شرکت شما عزیزان
در نظرسنجی سایت سید

۲۷/۲/۱۳۹۰

***
***

۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ برابر با ۱۳ جمادی الثانی ۱۴۳۲

مطابق با پنجمین سالگرد قمری سید

بنابر رسم همیشگیمان کنار خاک سید خواهیم بود...

البته به اطلاع میرسانم

در این تاریخ برنامه ای به عنوان سالگرد از طرف هیئات مذهبی

سر خاک و در مسجد برگزار نخواهد شد...

 

 روزگارای قدیم...(۲)         از چه منه دیوانه...

 امیرالمومنین...(ترکی)

۲۰/۲/۱۳۹۰

***
***

 

 

 

 

باز یک سال دیگر گذشت و یکبار دیگر به خاطر سید از سراسر کشور که چه عرض کنم، از سراسر دنیا سر خاک سید دور هم جمع شدیم... در جمعیتی که سر خاک آمده بود دو نکته خیلی به چشم میامد: اول اینکه انقدر جمعیت زیاد بود انگار نه انگار که سه سال گذشته و دوم اینکه انقدر جمع صمیمانه بود انگار همه دوستان قدیمی هستیم... بچه های وبلاگنویس نیز بیش از پیش آمده بودند:

 gooroobe-ashegh – yaseshekasteh – maduneseyed –

 molamahdi313 – divanegane-hosein – dostdareseyed –

 amini1364 – nariman-panahi – zakerin2 –

 maste-zaker – zaker-eshgh...

ما هم به قول خودمان عمل کردیم و سر خاک و دم مسجد مجله عکس چهره ماندگار و کتاب ذاکر افلاکی را پخش کردیم که الحمدالله عزیزان هم استقبال خوبی از این دو اثر ماندگار و بی نظیر داشتند...

 

 

 

 

 

غروب مراسم سر خاک با پذیرایی و قرائت زیارت عاشورا آغاز شد و با روضه خوانی محسن فیضی و مداحی سید علی فالی و حسین عینی فرد ادامه پیدا کرد... شور و حال خاصی بر فضا حاکم بود و هر بیننده ای را تحت تاثیر و به تحسین وامیداشت... نزدیک اذان مغرب مجلس به پایان رسید و همه رفتند تا بعد از نماز در مراسم یادبود مسجد شرکت کنند... برنامه مسجد نیز حدود یک ساعت بعد از اذان با زیارت عاشورا و سخنرانی حاج سید علی رضوی شروع شد و با مرثیه خوانی شاعر جوان اهلبیت سید امیرحسین میرحسینی و روضه خوانی محسن فیضی ادامه یافت و با مداحی جواد مقدم و حسین عینی فرد خاتمه داده شد... حاضرین در جلسه همانند مجلس سرخاک عاشقانه و خالصانه در مراسم مداح دلسوخته آل الله عرض ارادت کردند و در پایان بعد از صرف شام مسجد را ترک کردند... خدا را شکر میکنیم که به کوری چشم حسودان به دوری گوش شیطان مراسم سومین سالگرد سید نیز آبرومندانه برگزار گردید...

در آخر از عزیزان وبلاگنویس

divanegane-hosein – amini1364 – yaseshekasteh

به خاطر همکاری مستمرشان بسیار تشکر میکنم... و همچنین قدردانی میکنم از تمامی زحمتکشان مراسم که میدانم دوست ندارند اسمی ازشان ببرم...

 

 

 

 

 

اگر در مورد سالگرد سوالی بود در خدمتم...

 

۱۹/۴/۱۳۸۸

***
***

هرچه باداباد امشب من به می لب میزنم

دم ز نام نامی زیبای زینب میزنم

جنّت رضوان به عشق روی او دارد صفا

پشت پا بر جنّت بی روی زینب میزنم

تا بفهمند عالم و آدم که زینب مذهبم

نعره هو تا سحر با عشق زینب میزنم

هرکسی بر قلب خود مُهری زده در راه عشق

من به روی سینه خود مُهر زینب میزنم

طعنه بر من میزنند با اسم کفر و ارتداد

خنده بر این طعنه ها با یاد زینب میزنم

چون که در حج سنگ دین بر قلب شیطان میزنند

من سنگ بغض و کینه بر اعدای زینب میزنم

 

 

 

وقتی برای چله تصمیم گرفتم پُستهایی با چهل دلنوشته از دوستداران سید بزنم، رفتم برای خیلی از وبلاگها پیغام گذاشتم و فراخوانی کردم، حتی برای اون کسانی که چندان هم مسلکشون رو قبول نداشتم... گفتم اشکالی نداره کی چه اعتقادی داره، به قول معروف اول بذارم همه زیر یه خیمه جمع بشیم و با هم سینه بزنیم بعدش برم سر منبرو بد و خوب این راه و رسمایی که در پیش گرفتیم رو بگم... جالب بود دقیقاً اونایی که بر روششون انتقاداتی وارد بود اصلاً در طرح شرکت نکردن، همون کسایی که تو وبلاگهاشون دارن مثلاً سنگ سید رو به سینه میزنن ولی در واقع دارن خیلی چیزا رو زیر سوال میبرن از جمله دین و سید... حالا فکر میکنم با این چهل دل نوشته بر همگان مشخصه که تو این فضای مجازی و وبلاگنویسانش چه کسانی قلباً سیدی هستن و چه کسانی انقدر بی هدف وبلاگ زدن و مقصودشون ضد سیره سیده که حتی چهار خط دلنوشته هم نتونستن براش بنویسن... من تو پُست چله نوشتم:"هر کی دوست داره در جمع کوچیک ما به صورت مداوم حضور داشته باشه و کارای بزرگ بکنه یه چله فرصت داره فکر کنه"... همون آدما حتی نیومدن بپرسن چیکار میخوای بکنی... خب همه اینها امتحان بود و حالا اونهایی که قدمی در جهتش برداشتن در آینده با برنامه ها و فعالیتهایی که وبلاگ سید داره و پیشنهاداتی که خودشون میدن انشالله جلوی خدا و اهل بیت و سید سربلند خواهند شد... بگذریم...

 

 

سه سال گذشت... سالگرد سید همزمان شد با سالروز شهادت عشقش، عمه خانمش، بی بی زینب سلام الله... یاد بیتی از شعر سیدعلی تو مراسم پارسال افتادم:

بر زمانه روشن اين مطلب شده          بانی روضۀ تو زينب شده...

سید، ما که اون بالا آبرویی نداریم انشالله پیش تو یه آبرویی داشته باشیم که حداقل تو شفاعت ما رو بکنی... سید، از عمه خانمت بخواه یه کم از اون صبر زینبیش رو به دلای کوچیک ما بده که بتونیم سختیهایی که در راه رسیدن به حب الله ست تحمل کنیم، که بتونیم از صالحان و منتظران واقعی و یارن امام زمان(عج) بشیم... سید، برامون دعا کن که عاقبت به خیر بشیم و زندگیمون رو با سرگرمیهای دنیوی تباه نکنیم... آره امروز اومدم به جای هر اشک و ناله ای ازت کمک بخوام، آخه تو که انشالله جات خوبه و به اشک و ناله من احتیاج نداری، منم که با اشک و ناله برای تو یا خودم راه به جایی نمیبرم، سید کمکم کن هم خودم عاقبت به خیر بشم هم بتونم برای دیگرون ایجاد هدف اخروی کنم...


 

به مناسبت سالگرد شمسی سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
و سالروز شهادت حضرت زینب کبری سلام الله

وبلاگ سید تقدیم مینماید:

 بروزرسانی وبلاگ سی دی های سید
www.seyedzaker-cd.blogfa.com

 ۱۷/۴/۱۳۸۸

***
***

36- دلنوشته ای درباره سید از مجید:

ایمان آمد .......
دلم بیدار شد .........
شکوفه داد ............
و خندید................
سید با زیبایی آسمانیش زیبا پرستی را یادم داد راز های مستی را او برایم سرود
سید فروغی تابناک بود
و مرا به باغ سبز عشق و عرفان برد
اما دیگر در کفم چیزی از ان رویا نمانده
جز دردی که تا ابد باقی می ماند
چشمانم مدام می بارد
اکنون چه دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سیدم پر کشیده
چه چیزی خاطره ی آن سفر کرده را به یادم می آورد
جز دلی که شکسته و چشمی که تا ابد گریان است
و قبری که لا به لای پیچک ها پنهان است؟
او رفته است
به آن سوی آسمان ها
به دیدار مادرش زهرا (ع)
سکوتی که قبرش را در بر گرفته هرگز نمی تواند راز های نهفته در خاک را باز گوید
اما تپش های این دل غمگین
خبر می دهند که معرفت و زیبایی و مرگ
چه بر سر این دل بیچاره آورده اند
دلم شکسته است ...........
ای هم دردان دل سوخته !
هنگامی که از کنار آن گورستان عبور می کنید،
آهسته به سراغ آن بلبل شیرین نوا بروید،
کنار قبر سید با یستید و نام جاودانه ی حسین (ع) را
در گوش خاک او زمزمه کنید
نرم و آهسته گام بردارید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی فرزند زهرا(ع)
سلام این همیشه درمانده را به خاکی که او را در بر گرفته برسانید
به یاد آورید که امید های من است که آن خاک خفته است
من اکنون اینجایم واو آنجا
من در غروب این غربت زندگی می کنم و
او در مشرق آرامش آن گورستان خفته است
همه ی خنده های من در آن خاک خفته است
از همان نقطه بود که چشمه ی اشک هایم جاری شد
و هرگز نخشکید............
شما را به عشق هاتان سوگند می دهم
بر قبر سیدم درنگ کنید
و شاخه ای گل بر آن بگذارید
گل هایی که بر مزارش می گذارید
پژمرده می شوند و گلبرگ های خود را همچون اشک های این
شرمنده ی درمانده بر مزار او می ریزند
باشد که مرهمی بر دل داغ دار عاشقانش باشد
یا حق

 

37- دلنوشته ای به سید از مصطفی:

سید آسمانی من !
تو آمدی از دور ها و دور ها
از سرزمین نور و ایمان
نشاندی مرا بر سجاده ای از جنس گلبرگ غنچه های بوستان زهرا (ع)
بردی مرا به شهر شور و شعور
به راه پر ستاره تو کشاندی مرا
با تو
من لبالب از شور و ایمان شدم
با تو ، من چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم
چه دل نواز بود صدای تو
همچو نوای پر شور فرشتگان
با تو
من رسیدم به آسمان ها
به بیکران
به جاودانگی
نگاه کن !
ببین که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
ببین !
تمام هستیم خراب می شود
تو روشنایی خیالم بودی
تو ندای حق برای دل بی ایمانم بودی
اما یکباره از بام دنیا پریدی
تو عاشق بودی و سرا پا شوق برای دیدار
حسین(ع)
اما هرگز به قلب هایی که پس از رفتنت بی صدا می شکنند ،نیندیشیدی
نگاه کن به این کبوتر آواره که پس از تو سرگردان شده
همان که پرواز را با تو تجربه کرد اکنون بی تو بال پروازش شکسته
تو رفتی اما من خاطره ی آن پرواز شور انگیز را هرگز فراموش نمی کنم
دلم در سینه ی سوزانم آب می شود...........
گرچه رفتی اما
یادت همیشه با من است ...

 

38- دلنوشته ای به سید از دوستدار سید:

سه سال گذشت ...
سی سال هم خواهد گذشت ...
با صورتي از مرگ روبرويم کرده‌اي که تا پيش از اين برايم ناشناخته بود ...
نه مرگ مرجان و نه مرگ حوري هيچ کدام شبيه اين مرگ نبودند ...
مي‌نشينم ...
راه مي‌روم ...
مي‌خوابم ...
مي‌نويسم ...
مي‌خوانم ...
نفس مي‌کشم ...
هر لحظه‌اي انگار در خيال‌ام نشسته‌اي ...
يک جايي در ميان سينه‌ام فشرده مي‌شود ...
قلبم نيست ... جايي است عميق‌تر ... دردناک‌تر ...
هي در ذهن خودم با صداي تو مدح مي‌خوانم ...
........................
..........................
.....................

كجا ماندي كه من بي تو هزاران بار در هر لحظه مي ميرم...
چقدر دلم گرفته
فراموشت نميكنم سيد من ..
آخر مگر تو اصلا فراموش هم ميشوی!!؟؟

 

39- دلنوشته ای درباره سید از مست ذاکر:

من وقتی سید زنده بود من زنده نبودم یعنی اصلا تو حال و هوای مداحی نبودم. تا اینکه یکی از دوستان شعر میخوام امشبو بخونم واستون از سر احساس از سید برام گذاشت. از اون وقت بود که با سید انس گرفتم.
من بعد از سید،سید را شناختم حالا هرچی میخواین اسمشو بزارین خیلی ها میگن مرده پرست یا هر چیز دیگه
خیلی ها میگن ما با سید دوست بودیم رفت و آمد خانوادگی داشتیم اما در زمان مریضی سید همه اونو تنهاش گذاشتن. کاش سید اون زمان من تو را میشناختم.ای کاش.... اما حالا که سید در پیش ما نیست من دارم با شعرهای کربلایی حسین عینی فرد به فول سید بد مستی میکنم... هیچ وقت جای سید رو برام پر نمیکنه اما یاد سید رو در دلم زنده میکنه.

 

40- دلنوشته ای درباره سید از زهرا:

سلام منم برا سید دلنوشته داشتم اما نشد بفرستم ولی......ولی حالا می خوام بگم دلم براش تنگ شده برای پاکی و صفاش برای روزهایی که به من یاد داد امام زمان نزدیکه نه این قدر دور که حالا دستم بهش نرسه می خوام بگم از وقتی رفته هیچی دیگه مثل سابق نیست حتی وقتی میرم قم دلم آروم نمی گیره دیگه علیمی هم منو یاد سید نمی ندازه انگار اونم گمش کرده از همه چی خسته ام از این همه حرف کاش دوباره ...

۱۶/۴/۱۳۸۸

***
***

اعلام مراسم سومين سالگرد شمسی سيد
از طرف خانواده محترم طباطبايی 
پنجشنبه ۱۸-۴-۸۸ 
حدود ساعت ۱۸ بعد از ظهر سر خاک سيد
(قم- خیابان اراک- روبروی پل آهنچی- انتهای قبرستان نو)
بعد از نماز مغرب وعشاء مسجد حضرت خديجه(س)
(قم- خیابان سمیه- میدان معلم- روبروی امامزاده احمد بن قاسم(ع))

انشاالله تقدیمی های ذیل نیز ویژه سالگرد سید
سر خاک و دم مسجد موجود میباشد


تقدیم به سیدالذاکرین سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:

کتاب ذاکر افلاکی

نگاهی متفاوت و مستند به زندگی و اشعار سید
گردآورنده و نویسنده: مسئول اجرایی وبلاگ سید

از انتشارات ساجدین هم اکنون در موسسات

ساجدین و کربلا تهران - نغمه فاخته شهرری - قدسیان اصفهان

 

 

مجله عکس چهره ماندگار

گزیده ای از بهترین تصاویر سید

کاری از موسسه نرم افزاری کریمه و وبلاگ سید

هم اکنون در موسسات فرهنگی

ساجدین تهران - جنةالحسین کاشان - عقیله عشق قم

نغمه فاخته شهرری - انتظار کرمانشاه

۱۳/۴/۱۳۸۸

***
***

29- دلنوشته ای به سید از کربلایی مست حیدر:

سلامي پر از دلتنگي براي عزيزترينِ زندگي ام. وقتي ميخوام برات چيزي بنويسم هميشه دستم ميلرزه آخه ياد چشمات که مي افتم با آن جذبه و خيال ميکنم نوشته مو ميخوني استرس ميگيرم اگه بخوام از دلم برات بنويسم که همش انتظاره وحسرت ديدار.اما يه اميد خاصي هم دارم به اين که خدا گفته هرچي رو که واقعا دوست داشته باشيد و اين دنيا به دست نياريد اون دنيا حتما به دست مياريد و من آرزو دارم اون دنيا فقط براي لحظه اي کوتاه تو رو ببينم و بهت بگم که تو زندگي سرد و خاموش منو با نواي آسمانيت پُر از نور کردي و من به تو خيلي مديونم. من بلد نيستم متن زيبايي برات بنويسم، حرفاي من همش توي دلمه و فقط تو ميتوني بخونيشون اماوقتي جايي قدمي براي تو يا حرفي از تو ميشه دلم ميخواد منم اونجا باشم هرچند عضوي کوچک. من هنوز حکمت اين که اولين ماه تابستون میري و آخرين ماه تابستون برميگردي رونفهميدم راستش گيج شدم که اول اومدي يا اول رفتي. وقتي روز تولدت 31 شهريور ميام سرمزارت يهو يادم مي افته من که 2 ماه پيش سرمزارت بودم و سالگرد رفتنت بود!!! الانم يکي از بدترين روزاي زندگيم داره سپري ميشه آخه ايامي ست که تو توي کما هستي و ما همه دست به دعا براي بهبودت. هرچند ديگه برنميگردي اما اگر 100 بار هم اين روزها تکرار بشه بازم من دستم به سوي خدا درازه و دعا ميکنم اين بار ديگه برگردي.هرچند اگه برنگردي هم مثل هميشه عزيزي و هروقت دلم برات تنگ بشه ميام سر مزارت و کلي باهات حرف ميزنم...

 

30- دلنوشته ای به سید از همدم:

هرلحظه بي تو هزاران دلنوشته دارم که به باد بگويم شايد از کنارت رد شود و تکه هاي دلم را بر ديوار هر کوچه و پس کوچه اي که تو از آن عبور ميکني بنويسد.اما چند روزاست باد نوزيده.سيد،حالا که رفته اي نامت را برسنگي مي نويسند وبه همين سادگي زمستان من آغاز ميشود.راستي حالت چطور است؟ حتما خوبي...حال من هم خوب است اما بشنو و باور نکن. روزي که تو رفتي دقيقا نفهميدم کجابودي که رفتي؟!از دلم،از کنارم،از فکرم،از زندگيم،از تنهائيهام از....اما تو که در همه اينها وجود داري پس اينکه ميگويند رفتي منظورشان چيست؟!از ديده هم که نرفتي مگر نميگويند از دل برود هرآنکه از ديده رود،تو که روز به روز عزيزتر و ماندني تر شدي. اما به تقويم که نگاه ميکنم سال 85 روز 17 تير قم بودم،نميخواستم باورکنم آمدنم به معناي حضور در تشييع پيکر توست اما وقتي تو را بر شانه ها ديدم که ميرفتي يقين پيدا کردم برنميگردي.وقتي چهره هاي غمگين و مضطرب يارانت را ميديدم از خدا ميخواستم کور شوم و نبينم آن رفيقي که تا ديروز هميشه در کنارت بود و ميخنديد حالا دلشکسته وغمگين بدن تو را درکناررسول تُرک به خاک ميسپارد و زير لب به خاک سرد ميگويد: واي به حالت اگر به رفيقم سخت بگذرد. هنوز هم بعد از سه سال با تعجب از خودم ميپرسم: واقعا سيد جواد ذاکر رفته؟؟؟!!! و بعد مثل هميشه سکوت ميکنم و آن علامت سوال را با خود ميکشم چون هرگز جوابي ندارم.

 

31- دلنوشته ای به سید از خادم بی بی زینب:

سيد خودمم نميدونم چه جوري دارم باهات حرف ميزنم. نميدونم چه طور روم شده. سيد من نميخواستم اين طوري بشه ولي ادعاي مظلوم بودنم نميكنم. مقصرم ميدونم. سيد اگه يه روزي من بتونم موفق بشم يه ندايي بهم ميدي؟ سيد اگه تونستم پا بزارم تو صراط مستقيم حتي اگه اون بالا بالاها رفتم رهام نكن. من اون بچه كوچولو ام كه به زور كمكي داره دوچرخه سواري ميكنه. نميخوام بزرگ بشم تا كمكي هام رو ازم بگيرن. منظورم از اين كمك توفيق خاطراته. اگه خاطراتمو از دست بدم ديگه هيچي نيستم نميتونم زندگي كنم سرگردون ميشم.....

 

32- دلنوشته ای به سید از مدیون سید:

سلام سيدم

كي گفته اگه بري همه چي تموم ميشه از نظر من از وقتي رفتي همه چي شروع شده

گاهي وقتا دلم ميخواد تنها باشم كنارمزارت ولي اونجا شلوغه هميشه

سيدم تو نميدوني چرا حال وروزم ...بي خيال

اينا ديگه دردودل نيست رازه

تنها اتفاق خوبي كه با همه وجودم احساس ميكنم اينه كه قلبم داره از كار مي افته چون خسته شد از بس حواسشو جمع كرد و بانگ"انا بقية الله"رو نشنيد

اتفاق هاي خوب ديگه اي هم هست كه ديگه دائمي شده

سيدم شفاعت اخروي كه دست تو نيست اين دنيا شفاعتمو بكن

شفاعت كن بزارن خوب بمونم

حتي اگه اين خوبيم اندازه يه قطره باشه

 

33- صحبتی با دوستداران سید از مدیون:

يادمه يه روزهايي بود كه خيلي حرمت داشتم يادمه اون روزها لقب هاي زيادي هم داشتم "فلاني رفته قدم گاه فلاني" يادت مياد؟

اون دوران خيلي زود تموم شد دلم نميخواد حسرت گذشته رو بخورم

ميخوام اوضاع اون قدر خوب بشه كه همش منتظر آينده و اتفاقهاي خوبش باشم

رك بگم كار ما ديگه از گريه و زاري گذشته بايد به فكر كارهاي جديد وتك باشيم

تا ديگه هر بي سر و پايي نتونه متهممون كنه به پرستش خاطرات

 

34- دلنوشته ای به سید از عاشق زهرا:

بسم رب الحسين (ع)

سيد خيلي دلتنگتم ،اما چه كنم كه به خواسته خودت رفتي ....رفتي تا مظلوميت و معنا كني آره تو رفتي اما يه چيز با ارزش گذاشتي يه صداي آسموني كه تا قيام قيامت من و امثال منو هدايت ميكنه....درسته سه سال گذشته ولي بدون اگه سه قرن هم بگذره تو زنده اي كه هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق........

سيد برام دعا كن تا بتونم لايق بشم كه رو قبرم بنويسن شهيد راه مهدي(عج)......

 

35- دلنوشته ای به خدا از یه دختر یازده ساله به نام فاطمه درباره سید:

خدایا
او در بارگاه ملکوتیت آرمیده است
چنان دلم را با حرفهای حسینی اش دریایی کرد که اگر از تو دور شوم دلم آرام نمیگیرد
ای معبود من جز تو کسی را ندارم که به او دلبسته باشم تو آفریدگار و یاور من هستی
قلبی به من دادی به اندازه دریا تا آن فرشته ی مهربان را در آن جای بدهم

او که عرشیان مست شعرهایش شده اند
او که قلب پاکی دارد غیر از عرشیان کسی او را نمیشناسد
معبود من از تو سپاسگذارم که او را به من دادی
او عاشق حسین است اوعاشق عباس است عشق حسین یاور اوست
او سید محمد جواد ذاکر است
سید از تو متشکرم که عشق حسین و خدا را به من دادی من حضرت رقیه را خیلی دوست دارم
یاد گریه هات برا رقیه می افتم گریه میکنم
سید جون من هم شعرهای تو برا رقیه را میخونم همه میگن قشنگه میگم اره چون سید جواد ذاکر خونده
سید دوست دارم همیشه در قلب منی

۹/۴/۱۳۸۸

***
***
       22- دلنوشته ای به سید از حسین زارع:

ذاکری و ذکر ذات حق گفتی
لعن بر آن که تو را
برعشق مولایت علی کافر بخواند
ناله ها از دل برآوردی تو ذاکر
نام زینب شد کلید قفل دل تنگ تو ذاکر
ناله ها وسوزها دردل به کس لب وانکردی تو ذاکر
کافر ومرتد ز دین خواندند تو را
لب به شکوه وانکردی تو ذاکر
لیک مانند ابوذر، صابر
اندرعشق حیدرماندی تو ذاکر
عاقبت ارباب برد
مهر تاییدی برقلب تو ذاکر
گرفلک هر روز و صبح و شام
هزاران بارآید
یا زمین گردد به دور مهر
باز چرخد
دگر مانند توعاشق دلسوخته درخود نیابد
کاندر عزای مادر سادات عالم
گهی برسربکوبد گاه ابرو شکافد
از ته دل خون بگرید
سید
هنوز ذکر جوان ننه ات در گوش جان دارد نوا
شورو حالی جان دل دارد به این ذکر و نوا
بسته ام باخود من عهدی از زمانی که تو را بشناختم
تا دم مرگ به صوت دلگشای روضه ات
من بگویم أنا کلب الرقیه ی تو ذاکر
به هر قطره اشکی که درعزای ارباب بی کفن ریزم
کنم یاد از مخمور باده ی عشق حیدر یعنی تو ذاکر
زخم ها خورده دلت، از مردم این روزگار
زدی لبخند و بگفتی از دل وجان سپردم حق خود دست عباس علی
جمع گردیم هر سال در شب هجران مام عباس علی
از برای یاد بود ذاکر، گل یاس علی
آنچه گفتم ،آنچه بشنیدی تو ای رعنا قد و سرو مهن
حرف دل(مدیون) بود من نگفتم این سخن
یاد کردم من ز ذاکر آنکه راهم را میان روضه اش من یافتم
رحمت و غفران حق زان تو باد ای ذاکر دلسوخته ، سید جواد
ای که بر او کفر بستی رو سیه گشتی تو نزد فاطمه
رو مقامش را ببین گشته مهمان بر خوان بیکران فاطمه
رو بگرد اندر جواب فاطمه،چون کنی؟
گنه این سید ذاکر، چه بوده؟ جز حب فاطمه!
گشته ای رو سیاه ، رو سیاه
افترا بستن به اولاد علی باشد گناه
دیدی آخر آن سید که ازنسل علیست
حاجتش راداد بی بی ام بنین
بخفت اندر جوار آن رسول جسته راه
آن هزار سال به یک شب پیموده راه
دانی که چرا به سن جوانی زجهان چشم ببست؟
چون جهان در چشم مولا جوی او ارزش یک لحظه ماندن را نداشت

:دل مدیون

 

23- تحلیلی از غلام غلام سگان کوی حسین درباره سید:

محال ممکنه یک روز از زندگی من طی بشه و تواون روز به سید فکرنکنم. قبلا گفتم به نظرمن هنوزخیلی ها حتی خود من احوالات وعشق و کلام سید رو به تمام معنا درک نکردیم ولی تمام تلاشم اینه که حداقل و کمترین درکی که می تونم از حال سید داشته باشم و باجان و دل و با روحم آشنا کنم. خیلی مراسم معروف سید که ایام شهادت رقیه با بزرگ مرد شعرحاج آقا فیروز زیرک کار وحمیدآقا اجراکردن و میبینم اونایی که دراحوالات سید میگردن تواین مراسم می توان قطره ای ازعشق سید را درک کرد اون موقعی که حاج فیروز آخر مجلس شعر معروف خودشو در مورد امام رضا (شاهنشه ای که شیشه جان ها به دست اوست... ) می خونه در هر بیت این شعر حال سید حال یک عاشق غرق در عشق الهی ست. شاید اون لحظه ای که سید با تمام وجود موهاشو پریشون می کنه خیلی ها حال سیدو درک نکنن ولی یقین داشته باشید که این حال شوریدگان مست عشق الهی ست. یا اون لحظه ای که حاج فیروز بیت (گر امتش را به جهنم برند شکست اوست ) می خونه چقدر سید درک بالایی از یک بیت داره. من این شعرو قبلا از حاج فیروز شنیده بودم ولی هیچ وقت به این فکر نکردم و درکم پایین بود که این بیت چه شاه بیت وشاه کلیدی است ولی سید فلبداهه قبل ازتمام شدن کلام حاج فیروز تعبیری از این بیت می کنن که من از این تعبیر انگشت به دهان میمانم .چقدر این مرد به شعر و حدیث احاطه دارد. نمی دونم چی بگم .......می خواستم چیزدیگه برات بنویسم ولی نمی دونم چرا حرفم به اینجا اومد فکر کنم این مطلبو تو وبلاگت نیاری بهتره ولی بازم خودت میدونی شما استادید واگه صلاح دیدی میتونی تو وبلاگت بزاری.

***با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی

بگذار تا بمیرد در درد خود پرستی ***


 

24- دلنوشته ای به سید از ترنه:

به نام خدا

شدت رنج و غم و دوری از آنچه که عقل می گوید و آتشی سوزان که از دل زبانه می کشد جگر سوز است و بی اختیار اشک از چشمانم جاری می شود به یاد اولین صوت دلنشینی که گوش را نه بلکه روح را نوازش میداد آن هنگام که بانک ملکوتیش ابهت و بزرگی و عظمت علی(ع) را به رخ شیعه می کشید و ناله ی وای زینبایش قلب را می سوزاند، اشک را می جوشاند و وجود هر دلباخته ی اهل بیت را خاکستر می کرد.

چه زیباست وقتی راز و نیاز می کنم با خدای خودم که تار و پودم را سرشته است و سید عزیز شما را واسطه قرار دهم که به حق اشکهای بی ریایت غمهایم به شادی، مشکلاتم سهل و آسان و بیماریم شفا پابد.
سید عزیز وقتی به عکس قاب شده دیوار نگاه می کنم اشک از چشمانم جاری می شود وجودم آتش می گیرد .

نمی دانی چقدر شیرین بود انتظار محرم، ایام فاطمیه، شهادت ائمه و ولادتشان به امید اینکه سی دی سیدجواد به بازار بیاید و شور حسینی با صدای ماندگارش زنده شود. ولی افسوس که رفتی و تنهایمان گذاشتی فقط از شما برای من عکس روی دیوار باقی مانده و اگر بتوانم با قدمهای سست و لرزانم برسرمزار سبزت بیام و سبزی و بلندای روح حسینیت را آنجا جستجو کنم.

دلم تنگ است ...
دلم برای کسی تنگ است که صدایش مرا زینبی کرد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش عصمت و پاکی زهرا را سرمشقم قرار داد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش شجاعت و عدالت علی را گوشزد می کرد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش وفاداری عباس را بهم آموخت.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش نماز حسین را برام تداعی کرد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش آبله پاهای رقیه را به یادم آورد.
دلم برای کسی تنگ است که صدایش بیماری سجاد را زینت قلبم کرد.
و دلم برایت تنگ است برای تو ای سیدعزیز، ای ذاکر اهل بیت دلم برایت تنگ تنگ است.

 

25- دلنوشته ای به سید از سید مجتبی:

دل به تنگ آمده از فراق روی ماهت
آتش نهان سینه ام هر بار به یاد زمزمه های عارفانه ات شور حسینی میگیرد
قلبم میزند ، هر ضربان یا حسین ، خون در رگها میجوشد به امید روزی که با عشق حسین از رگهای بریده بیرون ریزد به راه حسین و به یاد حسین
بی قرارم، یاد نوای گرمت یاد اشکهای روان دیدگانت که قطره قطره حسین را فریاد میکرد
به کدامین گناه محکوم شدی ؟
به کدامین گناه دلت را شکستند؟
به کدامین گناه بر پیکری زدند که هر عضوش حسین را زمزمه میکرد؟
ایا ندیدند که چه کردند با دل سلطان آن زمان که در جوارش، فرزند عزیزش را بر خاکها انداختند؟
به کدامین گناه ....به کدامین گناه....
آری فریاد بر می آورم جرم تو این بود
ای اهل عالم فدای حسین شد و به راه حسین رفت...
تو خود بهتر از هر کس میدانی این زمزمه چه معنا دارد...
به جان داغی زان گلو دارم به دل عمری آرزو دارم
ببرد نای مرا دشمن همچو نای حسین ای خدای من ...
دل بی قرار معصومیت از دست رفته ای شده که هر بار با سنگ جفای نامردان زمانه لگد کوب شد و حتی یک بار دم بر نیاورد به شکوه و ناله ....
چه کرد خصم زشت خو با تو اما تو راه از بیراهه نهان کردی و دل در گرو مهر حسین از دنیایی بی رحم بال زدی ای پرستوی مهاجر ....
چه زیبا بود عروج عاشقانه ات ای دلشکسته...
قایقی ساختی از عشق حسین و عاشقان را رساندی تا کشتی نجات حسین...
بیاد روزهای بودنت فریاد بر می اورم و هر دم دل را فرمان سوختن میدهم تا به شیوه شمع وجودت بسوزد در عذای حسین
ای حبیبم تنها و بی کسم اما در عالم عشقبازی حسین کس و کار من شد
ای دلشکسته ای حبیب دل حسین فاطمه...
میان ربنای سبز دستهایت دعایم کن تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را

 

26- دلنوشته ای به سید از هبه:

سید کجای عالمی؟؟؟ سید دلم گرفته ...دوست دارم فریاد بزنم به یاد روزهای بودنت... نمیگم نیستیا... هستی
آره هستی که هنوز با شمیم حسین گفتنت دلا میلرزه ...هستی که هنوز عاشقا کنار مزارت با یاد و نوای یا حسین غریب مادرت گریه هاشون تا عرش خدا میره

سید دلم از این گرفته که با گذشت این همه سال هنوز غریبی غریب........یاد حرف اون عزیز که میگفت صدایت که غریب است هنوز

سید دنیا یه طورایی شده ...

یادته میگفتی هر کس تو این دنیا حسینی بشه مردم دیگه جواب سلامشم نمیدن ؟ دارم میبینم آره دارم میبینم با تمام وجود اما بقیه حرفت آرومم میکنه یادته میگفتی اما کس عالم کسش میشه آره کس عالم کسم شده ....بهترین بابای دنیا... بهترین عمه ی دنیا ... بهترین مادر دنیا...

سید سید سید... ازت ممنونم سید ممنونم تو بهترین هدیه ی عالم را به من دادی هدیه ای که احدی نتونسته بهم بده مادری مثل زهرای اطهر.......

هنوز فاطمیه ها و محرما و شبای قدر تو هر ماتمی که نزدیک میشیم منتظرم بیایی و حسینه ی قلبم و سیاه پوش کنی پرچم عذای بابا حسین را بزنی وسط قلبم بعد به قلبم فرمان بدی به جای هر ضربانش بگه حسین حسین حسین حسین حسین...

سید گاهی از دنیا سیر میشم دلم میخواد بمیرم نگاه به دستام میکنم میبینم خالی خالیه هنوز حتی یه پر کاه برنداشتم دلم میگیره میگم اگه رفتم و شب اول قبر آقا اومد بالا سرم چی دارم بهش بگم ؟ یه بغض بزرگ راه گلومو میبنده یه گوشه میشینم زانوی غم بغل میگیرم بعضی شبا احساس میکنم داره برام گریه میکنه و وسط گریهاش برام دعا میکنه

سید برام دعا کن دعا کن دیگه نمیخوام آقا به خاطر من گریه کنه آخه تا کی ؟ آی برسه یه روزی برم اون دنیا بشم خاک پای علی اصغر بعد علی اصغر پیش خدا لبخند بزنه بگه ای خدا این دختر را میبینی کنیز منه ها سرفرازم کرد خدایا من ازش راضیم تو هم ازش راضی باش...

...سید... سید...سید...سید...

دعا کن فقط یه رویا نباشه دعا کن یه آرزو نشه دعا کن سید

سید اومدم با تو تجدید میثاق کنم اومدم بهت بگم یادم نرفته فریادهایی را که میگفتی حسین

 

27- دلنوشته ای به سید از عطش عشق:

چندیست که در گوشه ی دل بیت الاحزانی بنا نمودم برای یار، به یاد سر از تن جدا ناله ها سر میدهم و به یاد اسارت بانوی بی کران هستی فریادها میزنم تا ملکوت...

یاد اولین روز بنای این بیت الاحزان بخیر...

آن روزها که در مرداب تنهایی خویش به دنبال هم دم لحظه ها میگشتم و در غربت بی هم نفسی، به دنبال هم نفسی میگشتم، ندایی ملکوتی بود که طنین حسین را بر دلم نجوا میکرد ...ندایی که با هر بار بردن این نام دلربا سکان وجودم را به سوی دریایی طوفانی هدایت میکرد ... بارها ترسیدم از موجهای بی کران و بلند این دریا اما ندای حسین گفتنش آرام جان خسته ام میشد و سکان کشتی به دست، رو به سوی معبود بی انتها در دریای وصال پیش میرفتم ...

در میان سیل محبوبین دنیا دل در گرو مردی آسمانی دادم که در تنهایی و بی کسی همه دار و ندارم شد

ای سید الذاکرین حسین ، ای دلداده ی طریقت حسین، به کدامین شراب ناب عشقش لب نهادی کین چنین از خود بی خود شدی؟

می ناب از کف دلدار گرفتی کین چنین مستانه رقص مستی میکردی؟

خوشا به حالت قدم از قدم بر میداری ، به هر کجا که نامی از تو برده میشود، به هر جا که مجلسی به یاد غم غربت اشکهایت بر پاست، به هر جا و به هر لحظه کنار آن آوای دلنشینت نام حسین را میبرند

خوشا به حالت تو را مجنون الحسین نامیدند چرا که عشق تو به حسین قابل ستودن بود

خوشا به حالت تو را مجذوب الحسین نامیدند چرا که بر بزرگواری مردی از تبار خورشید گریستی که سالها خدا بر معصومیت او و فرزندانش گریسته است

خوشا به حالت تو را محو حسین میخوانند چرا که در میان سیل اعدا و نامردی نامردمان زمانه فقط یکنام را برای دفاع از خود برگزیدی آن هم حسین بود و والسلام

میگریم تا عمر باقیست بر غربت نگاه معصومانه ات و تا این قلب خسته میکوبد بر پیکر پر دردم از حسین میخوانم و به یاد فریادهای و اشکهایی که هر کدام بوی شمیم روح بخش حسین داشت. سکان کشتی دل را در میان موجهای بلند و سهمگین دریای دنیای زشت خو به سوی کشتی نجات دلدار هدایت میکنم تا زمانی که چون تو روح خسته ام را تقدیم یک قطره از اشک او در داغ اکبرش کنم

نازنینا دعایم کن تو که در میان قلب زهرا ی بتول جای داری

دعایم کن تو که در قلب خسته ی رقیه سکنی داری

دعایم کن دعایم کن دعایم کن...

 

28- دلنوشته ای به سید از خادم بی بی زینب:

سيد خودمم نميدونم چه جوري دارم باهات حرف ميزنم. نميدونم چه طور روم شده. سيد من نميخواستم اين طوري بشه ولي ادعاي مظلوم بودنم نميكنم. مقصرم ميدونم. سيد اگه يه روزي من بتونم موفق بشم يه ندايي بهم ميدي؟ سيد اگه تونستم پا بزارم تو صراط مستقيم حتي اگه اون بالا بالاها رفتم رهام نكن. من اون بچه كوچولو ام كه به زور كمكي داره دوچرخه سواري ميكنه. نميخوام بزرگ بشم تا كمكي هام رو ازم بگيرن. منظورم از اين كمك توفيق خاطراته. اگه خاطراتمو از دست بدم ديگه هيچي نيستم نميتونم زندگي كنم سرگردون ميشم.....

۲/۴/۱۳۸۸

***
***

 15- درباره سید از غلام غلام سگان کوی حسین:

سلام . اولين باري که سيدو ديدم حدودا 10 سال پيش توهيئت عاشورای قم با ابوالفضل نوري بود .مي گفتن شاعره .ما آدما اگه يه چند صفحه ازتاريخ ورق بزنيم مي بينيم آدماي زيادي مثل عين القضاه همداني ,منصورحلاج يا خود حضرت علي و... زمان خودش چقدرآزارواذيت شدن چقدرتوسط زمانه خودشون نفي شدن .ميدونيد چرا چون کلاموشون روحشون , فکرشون عشقشون فراتر اززمان زندگي شون بود (قضيه پارچ و ليوان :که يه پارچ آب تويه ليوان جا نميشه )نمي خوام مقايسه کنم ولي حرف وکلام وعشق سيد فراترازحد درک ماها آدما زميني بود.آخه ما همون ليوانه هستيم .خيلي خداشکر ميکنم که سيد ازهمون باراول شناختم وچقدربه خاطرش درگيري و داشتم . يه روز يه اطلاعيه زده بودن که شخصي به نام سيد جواد ذاکر دوباره انجمن عسگريه راراه انداخته باتمام نفرت اطلاعيه وپاره کردم حسابي کتکش خوردم . بگذريم اما ما ها که سيد ديديم نمي گم درک کرديم چون گنده تر ازدهنم ولي نبايد ازسيد فقط لباسشو پوشيدنشون انگشترشون شال بستن به سرشو و.... الگو قراربديم مابايد سعي کنيم تاحدي فکر وعشق سيد يادبگيريم و عمل کنيم نمي گم مثل سيدچون خدا فقط ازسيد يه دونه آفريد.خيلي مي گن سيد رفته ولي من ميگم ***مردن ره به عاشقان ندارد**** شما بينيد مجنون ,فرهاد اينا که عشق مجازي داشتن و اسمشون تاابددرتاريخ ثبت شدآيا مي شه سيد و عشق الهي اون ازتاريخ حذف کرد و بگيم سيد مرد نه اين وظيفه ماست که اسمشو موندگار کنيم . حرف آخرم براي اونايي که به سيد تهمت زدن بگم مطمئن باشيد ويقين داشته باشد که ازهمين قبر حاجتنها خواهند گرفت .

 

16- دلنوشته ای به سید از مریم:

زبونشون رو نمي فهميدم.... با سوزمي خوند.... شنيدم گفت حسين!... ضجه مي زد..... گريه مي کرد..... شنيدم گفت زينب!... بي تابم کرد... قصه ي آشنا مي گفت... بغضم گرفت... معنيش رو مي دونستم.....چقدردلم شکست سيد............. شنيدم گفت مادر!!!....قصه قصه ي غربت مادر بود... قصه کوچه و سيلي.... محسن و لاله ي پرپر!...ياد روضه هاي تو افتادم، ياد اون روزي که برام روضه خوندي!گريه کن حسين من درعزاي مادرت...............اون روزي که ازسوزدل زينب درغم محسن خوندي!گفته بودم چون بيايي......... خنده برزينب نمايي.......چقدرغم رو دلم سنگيني کرد وقتي شنيدم که گفت حيدر!!!....سيد دلم اندازه ي يه روضه گرفته.......... روضه مادرت...روضه رفتن زهرا......... ماندن و غربت حيدر!...کسي نبود برام روضه بخونه،اين جمله رو نوشتم، سرروش گذاشتم و گريه کردم..." فاطمه اشک علي را ديده است "...سيد فاطميه تمام شد و غصه هاش رو سينه هامون موند.........غصه مادر....... غربت مولا....... اشک حسنين......دل شکسته زينب........محسن مظلوم......... ورفتن تو!اصلا حرفام همش بهونه بود سيد، همه ي اينها رو گفتم که بهت بگم...چه سخت بود فاطميه رفتن تو!!!.........رفتن تو و غربت....! سيد تو رو به بي بي قسم... چشـــــــماتــــــو نبــــند!!!......

 

17- دلنوشته ای به سید از میکده عشق حسین:

اينبار خيلي دلم گرفته است دلم براي آي عمه گفتن هايت تنگ شده کاش صداي دلنشنت بار ديگر در گوش هستي  طنين انداز شود خوشا به حالت که اين جهان نفرين شده را ترک کردي اما کاش نگاهي هم بر دل ما مي انداختي هميشه فکرميکنم که هستي و هنوز بين ما نفس ميکشي اما وقتي افکارم را نظم ميدهم جاي خالي تو به راحتي احساس مي شود وگرد و غبار غفلت بردلم مينشيند ميخواهم گريه کنم اما بغضم نميشکند سراغ سي دي هايت ميروم عکس هايت رانگاه ميکنم درياي غربت در نگاهت موج ميزند و اين ديوانه ام کرده.هيچ جايي نمي يابم که حرفها و دردهاي ديوانه ام را خريدار باشند سينه ام از فرط آه کشيدنهاي سوزناک سنگين شده با رفتنت داغ بر جگرهايمان نهادي و من هنوزمات و مبهوت بين عالم خيال و عقل گرفتارم که چگونه رفتي و ما را  جا نهادي کاش يکبار ديگر زمان به عقب بازگردد تا بهتر از مکتبت درس مرام حسيني را مي آموختيم . وقتي خبر پرواز ملکوتيت را شنيدم جهان در مقابل چشمانم تيره و تارگشت وديوانه وار نميدانستم چکار کنم و به کجا فرياد ببرم . نميدانم چطور بود که شب وفاتت حالم دگرگون شده بود انگار مرتبا الهام ميشد که اتفاق و مصيبت بزرگي در راه است خيلي بي قراربودم و نفس کشيدن برايم مشکل شده بود بي خبر از آنکه تو سيد عزيزم در حال احتضاري و من چه بد شاگردي بودم که در آن لحظه بر سر بالينت نبودم تا برايت ياسين و صافات بخوانم و هنگامي خبر دار شدم که نامت حکاکي نگين آسمانها شده بود . فقط دعا ميکردم کاش دروغ باشد اما نه تابوتت جواب همه کاش ها و چون و چراها را داد مانند کسي که به دنبال ياري کننده اي بگردد به دنبال نفس مسيحايي بودم تا بار ديگر سيدمان را به ما برگرداند اما. آه که چه لحظات طاقت فرسايي بود هنگامي که به طرف قبر مي آمدي تو مشتاق روي يار بودي و ما از او مي خواستيم تا بار ديگر تو را به ما برگرداند .

هنگام بهار است گل لاله و نسرين از خاک برآيند تو در خاک چرا؟

هزاران گل نرگس نثار روح پرفتوحت ميکنم

يادو نام و خاطره ات گرامي باد.

 

18- دلنوشته ای به سید از قاصدک:

واي باران ،باران

                    شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما!!!

                    چه کسي نقش تورا خواهد شست

اي عزيز !بي تو چه سخته ،که من بجز کلمات چاره ديگري نداشته باشم .هرچند عزيزي مثه تو رو دارم غمي ندارم! پس با تو بودن وبا نواي دلنشينت زندگي رو سپري کردن باعثه که تا الان رو پا باشم و نفس بکشم. با ياد تو همه رنگهاي اين سرزمين راآشنا مي بينم... با ياد تو من در عطر ياسها پخش مي شم و فرياد شوق سر مي کشم و عاشقانه نغمه هاي قشنگت را سر مي دم وبه اين روزگار بي وفا مي خندم.

باياد تو من عشق را ،

                  شوق را،

                     زندگي را،

                             ومهرباني پاک خداوندي مي نوشم .

باياد توبودن درغربت اين صحرا،

                    درسکوت اين آسمان ،

                         ودرتنهاي واين بي کسي ،

                                            غرق شوق وخروشم  .

 

19- دلنوشته ای به سید از غروب عشق:

سيدم چگونه دل بکنم!!!! سيدم در اين ايام چله با چشماني پر از حسرت و آرزو و باروني و به ياد همون روزا به مهتاب خيره ميشوم

و مي گويم : «باز من و يک دنيا دلتنگي از فراق مهتاب»  

و مي گويم : گريزي نيست از تقديرو سرنوشت... گريزي نيست از سوختن و پرپرشدن ...ودر پيله ي وجودم بدينسان بيصدا در خويشتن مي سوزم.

و سيدم!!! مرور مي کنم اين خاطرات رو که نيمه شبي بي انتها بار سفر بستي و رفتي و خاطراتم را در کوله بارت گذاشتي و عزم سفر کردي ،هرچه صدات زدم ،هرچه نگات کردم ،هرچه زار زدم وفرياد کشيدم ،بر سرو سينه کوفتم ،

و تو سيدم!!! خاموش نگام کردي و رفتي!!!و غنچه هاي بغض تو گلوم شکفت و آسمونا براي چشام باروني شد و اون شب پر زدي، رفتي پيش از انکه تو رو ببويم در ميان نگاه مبهوتم پرپر شدي و غمي به وسعت کهکشان در اعماق وجودم طوفاني شد

اونيکه تا ابد به يادت مي سوزه...

 

20- شعری به سید از شرمنده سید:

چه تاريک و دلگيرم

                      در

                        اين شبهاي بعد از تو

به زخمي خو گرفتم ،

                        زخم ناپيداي بعد از تو

منم با يک سبد آواز همراهي ،

                                       تو تنهايي

و من حالا به فکرم ،

                       فکر يک تنهايي بعد از تو

و شعرم شاخه تنگ قفسهاي مِنِ من شد

غزل ،اين ديار ديرينه که شد آواي بعد از تو

و چون رودي که گم کرده خَم دريايي خود را

نمي دانم چه بايد کرد،فرداهاي بعداز تو

تو صبحي در شبِ يلداي من بودي،ولي اينک

چه تاريک و چه دلگيرم دراين شبهاي بعداز تو

 

21- دلنوشته ای به سید از مهدیه:

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.

چه غمگين از اين رفتن و از اين روزاي سرد تنهايي.

شايد باورنکني ،از من فقط همين کلمات که با شوق به سوي تو پر مي کشند باقي مانده و خودکاري که هيچگاه حرفهايم رابه تو نمي تواند گفت. کلمات قاصرند در نوشتن از تو...

دوست دارم اين چند کلمه دمي روبرويت بنشيند ونگاهت کنند تا به حقيقت اين جمله درآيي که مي گويد:

                 مر از ياد خواهي برد ،نمي دانم؟

                                       ولي مي دانم از يادم نخواهي رفت ...

۲۵/۳/۱۳۸۸

***
***

 8- دلنوشته ای به سید از دلشکسته:

دل بي تاب است...قرار از کف دادم... سردرگم جادهاي بي کسي و بي هم نفسي...به ياد لحظه هاي ناب بودنت که نداي عشق سر ميدادي...به ياد لحظه هاي نابي که با زمزمه اي از عمق دل از يار وصال طلب ميکردي و اشک ديدگانت از پهناي چهره ي نيلگونت از ماتم يار سرازير بود...به ياد لحظه هاي نابي که فريادهاي بي صدايت قلوب عاشقان حسين را به لرزه مي انداخت...به ياد لحظه ي ناب وصال تو با يار ... ان روز تو بالهايت بسته بود اما پريدي...چه زيبا بود پرواز عاشقانه ات ... چه زيبا بود پرواز بي بالت اي پرستوي پر شکسته...همه گفتند بمان همه براي بودنت دست به دعا بودند و تا اسمان رفتند اما تو...اما تو رفتي به شوق پرواز ...صدايت ميزدند از ملکوت...صدا اشنا بود...صداي يار بود...اري صداي يار...صداي قدمهاي يار بود...تو را ميسپارم به وسعت دل اسمانيت... تو را ميسپارم به اشک و به سوز اهت...تو را ميسپارم به فريادهاي بي صدايت... تو را ميسپارم به نالهاي سينه ي داغدارت...تو را ميسپارم به اشک رقيه... تو را ميسپارم به اه سکينه...تو را ميسپارم به درياي اب... تو را ميسپارم به طفل رباب...تو را ميسپارم به ان تاب و تب...تو را ميسپارم به ناله ي زينب...خداحافظ اي نور دو عين...خداحافظ اي عشق حسين...

 

9- دلنوشته ای به سید از مستی:

نميدونم از کجا شروع شد همه ميگن با يه نگاه شروع شد امام من ميگم با يه صدا شروع شد هنوزم که هنوزه از خاطره اش جام وجودم لبريز از احساس ِ از تفکرش ذهنم سرشار از بودنه ، از هستي ، از معناي والاي وجود حالا من اونم که نبودم حالا من از تو، به بالا رسيدم جايگاهي که با ابديت پيوند ميخوره ميگن بهشت بها ميخواد نه بهانه ، اما چه بهايي بهتر از بهانه اي که تو به دستم دادي . شايد اگر تو نبودي من هرگز به راه نمي اومدم. هيچ کس دگرگوني ِ من و باور نمي کنه اما من با تمام قلبم تو رو باور کردم حالا من با صداي تو نه تو رو ونه خداي تو رو بلکه خداي خودم رو حس مي کنم. حالا من به اصلم برگشتم حالا در من عشق بودن زبانه ميکشه حالا با ياده سيلي مادر درونم از غيرت مي سوزه حالا مي فهمم چرا دختر سه ساله مثل مادر سيلي خورد. تو به من حسين حسين و ياد دادي تا بخودم اومدم ديدم کربايي شدم فهميدم يه دنياست و يه کربلا بهتر بگم کربلا يه دنياست . حالا بي تو قلبم از غصه مي گيره حالا غم من از همه غم ها جداست. دلم مي خواد گريه کنم اما هنوز فصل گريه نرسيده اگه گريه کنم از پا مي افتم فقط سکوت کردم سکوتي سنگين که از سنگينيش زير بارش کمرم کمون شد . خميده گشتم اما نشکستم،هنوز هستم ،استوارم ولي بي توام . دردو دل ندارم ولي دلي دارم و هزاران درد ، تو بگو با اين همه درد چه کنم ؟

الا اي هم نشين دل که يارانت برفت از ياد     

                            مرا روزي مباد ان دم که بي ياد تو بنشينم

 

10- چگونگی آشنایی همراز با سید:

گفت: ريش نداره!... بدرد نميخوره، يه سي دي ديگه بگير. اينم شد مداح... مداح بي ريش!!!

گفتم: حالا که اين رو گفت بايد بگيرمش... بايد بفهمم اين کيه...بيا بذارببينيم.

سي دي رو ازش گرفتم و گذاشتم...

اسمش چيه؟؟؟

نميدونم...

چه صداي قشنگي داره... چرا ريش نداره؟!!! خوشم اومد، اين مداح ما خوش تيپاس... خوشکلم هست هاااا

رفت....... من موندم وصداي تو

کسي تا اون روز نديده بود نوحه رو به ترانه ترجيح بدم!!!

بازم نوحه گذاشتي؟! بابا مگه محرمه؟!!! اووووو بازم اينو گذاشتي.....سيرنشدي تو؟؟؟!!!

اسمش رو نفهميدي؟

چرا...

چـــي!!!!!

سيد ذاکر.....

بازم ازسي دي هاش بگير...

نيست بابا!!!... نمي بينم...

به سختي سي دي هاتو پيدا ميکردم... اون روزا نمي دونستم چرا سي دي هات کمه!!!...

گذشت و گذشت و گذشت...............

يه چيزي شنيدم خشکم زد

چي؟

باورم نميشه...

چـــي؟؟؟

سيد ذاکر....... !!!!!!

کـــــــي!!!!!!!!!! چرااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!

سرطان!!!.........

و بغض........ بغض.........بغض

ديگه بازار،بازارتو شد!...تو چند سال به زور چند تا سي دي ازت گيرآوردم!...

و حالا توچند روزيه عالمه ازنوحه هات!!!!!........

يا حسين غريب مادر.................... و بازهم بغض

اينقدربه صدات گوش ميکردم که ديگه ازهمه چي بريدم...

ديگه حوصله ترانه نداشتم!!!... اصلا لذتي برام نداشت...

فقط صداي تو........................ فقط ذکرارباب حسين

همه چي رنگ باخته بود... دار و ندارم رو شکوندي... گيج و سردرگم... توهم که نبودي...

ناخدا رو پيدا کردم.... بوي تو رو ميداد.... دو دستي چسبيدمش!...

تنهايي نمي شد اين راه رو رفتن... با صداي تو دلم دريایي شد و او هم ناخدام...

خوب سکان داري ميکرد.............. آرامش تو اوج طوفان!

اگه نبود دوباره لجن زارميشدم!

اوج کلام تو به خدا نزديکم ميکرد... او هم ناخدايي ميکرد و دل درياييم رو آشوب...

منه دربند آرزوم رهايي شد.......... چه خوش بودم و سرمست...

سيد مگه رسم رهايي تنها رفتنه؟؟؟!!!...

ناخداي من اسيرموج طوفان شد!!!....

 

11- دلنوشته ای به سید از همراز:

بازم دلم گرفته......... بازم بغض... مي بيني تازگيا چقدردلم ميگيره؟...ازکجا بگم .... ازچي بگم که آروم بشم... غصه هام پشت خنده هام پنهونه...تو هم که ديگه با من غريبي ميکني! ديگه خبري ازت نيست! ديگه نمي بينمت...مي ترسم اينا رو بگم محکوم به دروغ بشم........بازم ميخوام باهات درد دل کنم ولي اين يکي با بقيه فرق ميکنه!مي خوام ازگذشته ها برات بگم... ازشبا و روزاي تنهاييم!... شبا و روزاي بي کسيم!...شبا و روزاي سردرگميم!........... پناه مي آوردم به صداي ملکوتي تو.... مثل حالا.چه سخت بود وقتي شنيدم تو رفتي........ يادته؟؟؟ گريه هام رو يادته که چطوربا صداي تو همراه مي شد...يا حسين غريب مادر...... و حس تنهايي من،اول راه عاشقي! گفتم به معبود راز دلم رو و جوابم رو داد...... مرادم شد و مريدش شدم... شکرکردم معبود رو بارها و بارها........ ديگه تنها نبودم... نمي دونست ولي همراهيم ميکرد........ نمي دونست ولي هادي ِ من شده بود... نمي دونست ولي دستم رو گرفت و بلندم کرد..... چه لذت بخش بود بودنش تو اوج تنهايي من!... داشتم جون ميگرفتم که ازهميشه تنها ترم کرد!!!.... گفتم نامهربوني بلد نبود!.... گفت نامهربوني زمونه بود!..... سيد چي بگم از زمونه.سيد درد و دلم بوي گله داره!........ تو اون روزا رو خوب يادته،مي دونم... روياهام رو هميشه بهت ميگفتم..... تو وعده گاه..... تو سجده ها..... ميون بغض و اشکام!... يادته سيد؟؟؟........... کربلا...... ديوونه ها...... شوق بهشت...... آواي تو... دلم شکست وقتي گفت............ من که اين نبودم! فقط تو تنهايي و بي کسيم دنبال کسي بودم که من رو به معبود برسونه!!!... چه روزقشنگي بود اون روز.... من بودم و خالق... دلم گرفته بود.... سجده کردم و معبود نوازشم کرد........ وجودم پر از هـــو بود... چه عاشقانه با هم حرف زديم! گفت: کجا دنبالم ميگردي؟؟؟!!!........همين تلنگر بيداري من بود........ با تمام وجود حس کردم... ستارالعيوب فقط خداست....... غفارالذنوب فقط خداست....... تنها دوست بي درد سر اونه... تنها کسي که هروقت بري سراغش حوصله ات رو داره..... تنها کسي که عاشقش بشي عشقت رو ناپاک نمي دونه.... تنها کسي که هيچوقت ازآدم خسته نمي شه.......... تنها کسي که دلت رو نميشکنه! ساعتها سربه مهرگذاشتم و شکرکردم محبوبم رو.... قلبم پرازعشق به معشوق شد و مهرمخلوق ازدلم رفت!!!...... نمک نشناس نيستم سيد...... هميشه قدردانشم......هميشه بيادشم وبراي سلامتيش دعا ميکنم... سيد نزديکه هاااااااااااا......... يادته پارسال؟......... چقدرنااميد بودم وغصه دار!!!.... هي ميگفتم آخه سيد جزتو کي ميتونه حق خانم رو ادا کنه؟؟؟!!!! چه نااميد اومدم و چه مستونه برام روضه خوندي!!!...... گريه کن حسين من درعزاي مادرت.......... جان ننه....... جوان ننه.... ديدي چطور رو روضه ها قيمت ميذاشتن!!!..... يارو گفت: روضه رقيه؟!!!....... گرون نيست!!!!.... ميدونم سيد، دلت رو شکوند، واسه همين خودت خوندي.......... بنازم به جدت!.... سيد امسال هم بايد بياي، نکنه تنهام بذاري ميون بي معرفتا!!!.... ميخوام بازم ازته دل گريه کنم و به نيابت از تو بي بي جان..... بي بي جان بگم. سيد چرا نمي خوان باورکنن هنوزهستي؟؟؟!!!.... چرا نمي خوان باورکنن هنوزروضه خوني ميکني؟؟؟!!! چرا نمي خوان بفهمن با رفتنت نذرت رو ادا کردي؟؟؟!!!.......... مگه نشنيدن صوت تو رو وقتي ميگفتي .............. جووني من به وللهِ، نذردو دست اباالفضل ِ!!!.... سيد هرچي ميگم دلم آروم نميگيره..... بازدلم ميخواد بيام سرخط.... بازدلم ميخواد شکوه کنم... آخه تو بگو چي کارکنم؟.... بعضي وقتا ميگم بي خيال همه چي شم، بزارم برم! اما دلم آتيش ميگيره...... کاش هيچ خاطره اي نبود...... آخه يادم نميره روزاي مستي رو... سيد ميدونم با اين دل گرفته حالا حالا ها نوشته هام تموم نميشه........ اصلا نمي نويسم ديگه، بجاي نوشتن حرفاي تو رو زمزمه مي کنم... اي خوش آنروزي از اين زندان رهم........ سربه خاک پاي آزادان نهم

فقط اينو به خودت ميگم سيد،همين برام بس.... "دراين جهان بي وفا عجب نشسته اي به دل"

 

12- دلنوشته ای به سید از صدرا:

بســـــــــم الله يا خدا من نوکرتم يه شب سيد و بياربه خوابم

الان که دارم اين مطلبو مي نويسم دارم بين تموم شاهان رو گوش مي کنم. سيد والله ديگه نميتونم الان سه ساله که پر کشيدي و رفـــــــــتي نشده يه روز قبل از خواب به تو فکر نکنم و گريه نکنم بعد بخوابم. باورکن 5 بار خواستم بيام سر خاکت ولي نشد حتي يه بار قم اومدم ولي شده مثل (البته من خودمو در اين حد نمي دونم) جريان پيامبر و اويس . ولي سيد تورو خدا مارو هم بطلب الان يه چند روزيه سي دي هاي جلسات پخش نشدتو خريدم و نگاه کردم ولي اون کجا و حضور خودت پيش ما کجا؟ سيد اميدوارم آقامون مهـــــــــــــــــــــــــــــــــدي بياد و من مطمئنم تو يکي از اون313تايي اونوقت اونايي که بهت تهمت زدند جزاشونو مي گيرند...

 

13- دلنوشته ای به سید از نجفی:

اونروز ديدم يه تاکسي صداي زيباي تو رو(دل من عاشق مي مونه...)گذاشته امروز هم ديدم تو يه مغازه تمثال مبارکت رو چسبوندن خيلي کيف کردم آخه دلم گرفته بود ولي اون صحنه رو ديدم شارژ شدم اينجاست که ياد اين حرف مي افتم که اگه خدا بخواد يکي رو عزيز کنه هيچ کس هيچ غلطي نمي تونه بکنه اونقدر به تو تهمت زدند ولي سه ساله هنوز يه کم از محبت مردم نسبت به تو کم نشده

در پايان از آخرين يادگار عزيز هم تشکر مي کنم مخصوصا براي مقاله اسفند ماه

که خيلي خوب همه چيز رو گفته واقعا ما نبايد کاري کنيم که سيد رو ناراحت کنيم چون سيد هم اين حرفا رو نمي خواد و ما با اين کارها به جاي اينکه از اون طرفداري کنيم باهاش دشمني مي کنيم.

در آخر شعري از سيد رو تقديمتون ميکنم

آن کس که مرا رافضـــــيم مي داند   

                                            زان است که نه چون ز علي برهاند

گر حب علي و آل پاکش کفر است     

                                             من کافر اولم خـــــــــــــدا مي داند

                               آره سيد خدا مي داند 

اجرکم عندالله من نوکر نوکراي اباعبدالله و مريد سيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد جوادم

       

14- دلنوشته ای به سید از سیمرغ عاشق:

 

  بسم الله الرحمن الرحيم

ميگن از تو بنويسم!از تو که سرشاري از حرفاي نگفته .از چي بگم؟از کسي که مثل يه ستاره تو آسمون غبار گرفته ي زندگيم برق زد،جوري که برقش چشمامو که نه کل وجودمو خيره کرد اما زود تر از اون چيزي که حتي فکرشو بکنم خاموش شد.آره خاموش شدي !اما برق نگات تا ابد تو خاطرم مي مونه و تمام وجودمو آتيش مي زنه مگه ميشه فراموشت کنم ؟تويي که با اون صداي آسمونيت مثل يه استاد ماهر داغونم کردي.تو منو شکستي!ولي بعدش بند بند وجودمو با حوصله بنا کردي ولي اين بار نه با خشت گناه که با محبت علي،باعشق زهرا،باجنون حسنين و مهر زينبين.آره سيد!تو بزرگترين استاد زندگيم بودي. بهم درس ايمان دادي،ياد دادي بهم معرفت حسيني رو!بهم نشون دادي غربت مهدي رو !

اما با وفا!

خودت يهو کجا گذاشتي رفتي؟ نگفتي اين طفلک بچه است،تازه اول راهه!مگه خودت يا علي نگفتي و دستمو گرفتي ؟پس چي شد يهو وسط راه يهو هاج و واج ولم کردي؟ نگفتي نابود ميشم؟ نگفتي ويروون مي شم؟

 آخه با مرام!

تو که مي دونستي به عشق تو زندم! تو که مي دونستي به اميد شنيدن صدات نفس مي کشم ! تو که مي دونستي مجنون حسين گفتناتم ! تو که مي دونستي...

آره مي دونستي ، خيلي چيزاي ديگه رو هم مي دونستي اما با اين حال رفتي! چون اربابت حسين بود. چون دوستت داشت! چون ما لايق وجود تو نبوديم که !‌کي تا حالا معلمي مثل تو داشته که من داشته باشم؟

پر توقع شدما سيد! ولي نه ! پر توقع نشدم ، ديوونه شدم! خيلي وقته ديوونه شدم . از روزي که چشم باز کردمو ديدم تمام وجودمو محبت کسي پر کرده که حالا ديگه آسموني شده.اما خوب ! ديوونگيم عالمي داره...

آخ سيد!

پرم از درداي نگفته اي که رو سينم سنگيني مي کنه!

پرم از بغضاي فرو خورده اي که داره خفم مي کنه !

از آرزوي يه بار ديدنت!

از حسرت يه بار شنيدن صدات! صدايي که مجنون مي کنه، ويروون ميکنه، حسيني مي کنه دل آدمو!

خوب گوش کردي به حرفام؟

اين بود قصه ي دل ويروون سيمرغ عاشق

۱۹/۳/۱۳۸۸

***
***

وبلاگ سید به مناسبت سالگرد قمری
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی تقدیم میکند:

 سی دی ۱۵ سالگی سید 

(حاوی یک کلیپ از عکسها و مداحی سید در ۱۵ سالگی
و دو تراک از حاج فیروز زیرک کار در کنار سید)

 و

۵۰ مداحی تازه آپلود شده در وبلاگ مداحی سید
http://www.seyedzaker-madahi.blogfa.com/


 

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد            

که تو رفتي و دلم ثانيه ای بند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر           

هيچکس! هيچکس اينجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد             

جانشين تو در اين سينه خداوند نشد

خواستند از تو بگويند شبی شاعرها         

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!...

 

 

 

امروز همه چيز دست به دست هم داد تا سومين سالگرد قمري ات را برايم متفاوتتر از پيش کند...

تنهاي تنها رهسپار مزارت شدم... با بارهاي سنگين، تنهايي اين راه را پيمودن هم عالمي دارد!...

براي اولين بار خواستم بدون سفارش و تدارکات از سر راه برايت تاج گُل بگيرم... يادم نبود که هيچکدام از گلفروشيهاي قم صبح گل طبيعي ندارند!... چه شهرگردي کردم سر صبح براي چند شاخه گُل!... آخرم پيدا نشد که نشد... خب به جايش همه گلفروشيهاي شهر را از بَر شدم... ياد خانه ات و آن گلهاي مصنوعي تزئيني افتادم... به خودم گفتم اصلاً سيد گل مصنوعي دوست داشت... از فرط حرص و جوش خود را گول زدن هم عالمي دارد!...

حالا مگر با آن دستهاي پُر ماشين گير ميامد!... خدا خير بدهد اين دربستيهاي منصف را!...

رسيدم دم قبرستان خواستم سي دي تقديمي را به موسسه همکار محترممان تحويل بدهم براي پخش و امانتيهاي سر خاک را تحويل بگيرم، ميبينم آن هم بسته است!... خيلي خب خيالم از اين مطلب هم راحت شد!...

وارد قبرستان شدم... جز يک يار ديرين هيچکس سر خاک نبود... وسايل پذيرايي و تقويمهاي اهدايي وبلاگ سيد و آن گلدان که چقدر هم مطابق بود با قبر را سر خاک گذاردم و گوشه نشين سومين سالگرد قمري ات شدم... زائرين نيز انفرادي و گروهي از شهرهاي مختلف ميامدند و ميرفتند...

باز شدن موسسه و رد و بدل امانتيها، آشنايي با عزيزاني که از شهرستانها آمده بودند و با اشتياق تقويمها را به تعداد برميداشتند تا ببرند و بين همشهريانشان پخش کنند و حضور چند تن از دوستان و بچه هاي وبلاگ سيد تازه داشت آرامم ميکرد که...

 

 

 

سيد علي سجادي عزيز و جعفر باقري عزيز و ۳-۴ نفر از عزيزان شيفتگانيمان (هيئت شيفتگان رقيه قم) با حضورشان به همراه وسايلي که بيانگر برگزاري مجلس کوچکي سر خاک بود سوپرايز جالبي شد... برگزاري برنامه سالگرد قمري سر خاک بدون اعلام و اطلاع و هماهنگي قبلي و درخواست عدم فيلمبرداري عجب عالمي دارد!...

بعد از پذيرايي و آماده کردن فضا، جعفر عزيز شروع به خواندن زيارت عاشورا و ذکر مصائب کرد، بعد از آن نيز دقايقي به سينه زني پرداختيم و صلوات...

سيد حسين، برادرت هم سر برنامه رسيد... حاج آقا طباطبايي، پدر خانمت نيز بعد از اتمام برنامه آمد...

امروز همه چيز دست به دست هم داد تا سومين سالگرد قمري ات را برايم متفاوتتر از پيش کند...

۱۷/۳/۱۳۸۸

***
***

سالروز رحلت بزرگ مرد تاریخ ایران و انقلاب اسلامی

را خدمت تمامی عزیزان تسلیت عرض مینمایم

 

امروز یه اتفاقی افتاد که برای بیانش خیلی حرفا داشتم ولی ترجیح دادم بدون هیچ اظهار نظر
و تفسیری بازگوش کنم و باقیش رو به شما عزیزان بسپارم:

به مناسبت ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران خمینی بزرگ،
ساعت چهار بعد از ظهر از شبکه یک
فیلمی با عنوان کیلومتر چهارده ۲ نمایش داده شد،
تو این فیلم تقریباً در تمامی صحنه هایی که مرقد رو نشان میداد
نوای سید با شعر(عاشقا بیاین تماشا) پخش میشد...

جا داره یکبار دیگه خدمتتون عرض کنم:

سومین سالگرد قمری سید
یکشنبه ۱۷خرداد ماه سال ۱۳۸۸
برابرباسالروزوفات حضرت ام البنین(س) به رسم وبلاگ سید بانشان شال مشکی سرخاک خواهیم بود و برنامه ای به عنوان سالگرد وی سر خاک یا مسجد برگزار نخواهد شد انشالله چنین برنامه هایی را سالگرد شمسی سید در۱۸تیر ماه خواهیم داشت که به مراتب اعلام میکنم

۱۴/۳/۱۳۸۸

***
***

1- دلنوشته ای به سید از دلسپرده ارباب:

این روزها سهم من از تو، سالها صبر برای چند دقیقه دیدنت در خواب است. همان چند دقیقه‌ای که منت به سرم میگذاری و دمدمه‌های صبح به دیدنم می‌آیی. مدتها بود که به خوابم نیامده بودی. شاید یک سالی میشد. میگویند از وقتی انسانی چشم از این دنیا میبندد تا روز قیامت برایش مانند یک ثانیه میگذرد. خواستم بدانی از روزی که فهمیدم دیگر نیستی تا همین امروز در دلم هر روز قیامت بوده. یعنی بیشتر از هر روز اسرافیل در صورش دمیده و محشر کبری در دلم بر پا بوده. هر ثانیه از هر روز و تعداد بی شماری شب. شبهایی که انگاری صبحی به دنبالش نبودند.در نبودنت هر سال بهار شده. نمیدانم چرا و چطور. بهار بی تو انصاف نیست. دلم برایت تنگ شده. راستی به جبرئیل بگو هنوزم نبودنت را دوره میکنم، ولی با زیباییهای زندگی آشتی کرده‌ام. نبودنت را رج نمیزنم، ولی زندگی می‌کنم. به جبرئیل بگو از طرف من بالهایش را دور شانه‌هایت تنگ حلقه کند و آنها را پشت کمرت قلاب کند و چند دفعه‌ای محکم فشارت بدهد. شاید من اینجا روی زمین حسش کنم و از دلتنگیم سر سوزنی کم شود. دلم برایت تنگ شده.آقا سيد!تو زنده اي.هستي مگر يک مرده مي تواند به ديگران زندگي هديه بدهد؟؟؟و تو اينکار را با من کردي.من هم هزار نقطه چين در قلبم داشتم و هزار نگفتني در فضاي احساسم.هر کي نداند ،خودتان مي دانيد من از برکت وجود شما به چه رسيدم.چه بودم و چه شدم ...اما آقا سيد من تا رسيدن به تمام خواسته هایم هنوز يک قدم فاصله دارم..خودتان ميد انيد دارم چه ميگویم ...آقا سيد دعا مي کنيد؟؟؟؟؟؟نمیدانستم نامه ام را به کجا پست کنم؟؟؟آسمان هفتم، آنور پل صراط، دروازه‌ شمالی بهشت، روبروی جوی شیر و انگبین شرقی، جنب درخت طوبی؟برای پست کردن نامه ام جایی را بهتر ازاین خانه ندیدم!!!

 

2- دلنوشته ای به سید از خزر:

قاب عكس ديده من جاي تصوير تو بود        

                                ديده ازمن برگرفتي قاب خالي را چه سود

ديده سر را ببستم، ديده دل را گشودم         

                                قاب عكس ديده دل پر ز رخسار تو بود

سلام سيد جون، ميدونم كه خوبي،ميخوام بغض گلومو برات نقاشي كنم...اما نميدونم چي بكشم كه تو خلوتم نديده باشي! تو كه با چشم دل ديده اي و با گوش دل شنيده اي. ماه نگاهِ من، كدامين شب چشمانت را به يغما برد؟ سوار بر بال كدامين پري بودي كه بارون چشمهاي ما پرهاي زرينش رو خيس نكرد و شاعرانه تو رو به دريا رسوند؟دستاي بلورينت رو بر گردن كدامين پري حلقه كرده بودي كه پس از چهل شبانه روز باز نشد...كه نشد. عاشق كدامين نيرو بودي كه تا افشاي عشق كردي جذب شدي، چند هزار فرشته خدا به تماشاي تو از دريچه آسمان سر بيرون آورده و / الله احسن الخالقين / را به ذكر نشستند؟

 

3- دلنوشته ای به سید از…..:

نمي تونم...............نه...نمي تونم..دوست دارم...ولي دست خودم نيست.......نمی تونم قلم دستم بگيرم.....چي بنويسم؟؟؟از كجا بگم؟؟؟؟........اين همه ورق سياه كردم چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟خاك دو عالم تو سرم كه نمي دونم چراااااااااااا.........روزهاي هجر را مي گذرانيم و زنده ايم.......ما را به " سخت جاني " خود اين گمان نبود.............راست مي گم يا نه ؟؟؟.................ديگه ورق سياه كردن و نوشتن واسم سودي نداره.... كارت قشنگه خيلي ولي من ...............نمي دونم..............فقط همين...زبان چشم را نازم كه مي گويد سخن با او ...............فقط چشاي خستم........

 

4- دلنوشته ای به سید از کربلایی جواد نجاتی:

بسم رب الزینب(س) والشهدا والصدیقین سلام علیک ممنون از اینکه منو دعوت کردی...وخوشحالم که منو فراموش نکردین وباز اومدم به این میخونه عشق که مزین به نام یه پیرعشق یه عارف واقعی هستش...الان که دارم می نویسم دارم نوای سید رو گوش میدم .... شهادت حضرت معصومه صحن مطهر بی بی(س)...ای یارم دل دارم بر لبم زمزمه ات ... بی بی جان قبر تو مزار فاطمه است ...دخت موسی شبه زهرا ... مدحت این بس هستی زینب رضا ...
(روحت شاد سید )
دلم هوایی شده سید ترو به جدت قسم دعامون کن دعااااااااااا مون کن که بدزمینی شدیم و گرفتار مادیات و ...
(کاشم من هم دلی همچون شهیدان داشتم ... تاکه دست از دامن این خاک بر می داشتم) راستی عاشقان سید یه خبر ما بچه های هئیت فدائیان اسلام یه مکان ثابت برا هئیت و جلسه هفتگی مون داریم که متبرک هستش به نام آسیدجواد ذاکر (محسنیه سیدجواد ذاکر ( ره ) ) از همه شما عزیزان دعوت می کنیم یه سر وب هئیت بزنید ... اگرم راهتون شهر ما افتاد وعده ماها پنج شنبه شب ها زیارت مولامون امام عصر(عج) التماس دعای فرج ... اللهم عجل لولیک الفرج ...

آدرس وب هئیت :www.fadaiyane-eslam.blogfa.com

 

5- دلنوشته ای به سید از رضا:

سلام

ای رفقا ای رفقا دعا کنید پاک بمونیم

                        مثال ذاکر همگی راست و حسینی بمونیم

در دل پولاد عاشق مکتب               هرگز نمیرد ذاکر زینب

سید همین را گویم که نامت آرامش به من می دهد.یادت هیچ وقت از دلم بیرون نمیرود

 

6- دلنوشته ای به سید از عاشق سید:

حرفي از آن هزاران

بسم رب المهدي

سيد سلام...خيلي وقت بود که دلم ميخواست باهات حرف بزنم اما نميشد تا اينکه اطلاعيه وبلاگت به دستم رسيد... باورم نشد... نميدونم چي ميخوام برات بنويسم خيلي حرفا تو دلمه... خيلي دست به قلمم خوب نيست ولي مطمئنم اگه دريچه ي قلبم وا بشه ديگه بستنش مشکله...پس همون بهتر که نميدونم فعلا چي ميخوام بنويسم...سيد ايام شهادت مادرمونه...ميدونم که چقدر مادرمونو دوست داشتي، بابا غير سيداش که براش مي ميرن چه برسه به اونيکه سيد باشه...حرفم رو اينه يادته آخر سريا چي ميگفتي؟؟؟ ميگفتي بي بي خسته شدم بي بي... ميخوام بميرم... خيلي دردا تو اين دلمه اما............. سيد منم رسيدم آخر خط  ميخوام اين جمله ها رو بگم... ميخوام بميرم... سيد من شايد گوشه اي از دردايي که تو کشيدي رو هم به زور کشيده باشم که دارم اينو ميگم اما قربون اون دل بزرگت سيد... چي کشيدي..........اين همه حرف پشت سرت بود... خيلي چيزا رو ديدي و سکوت کردي... سيد منم ديگه نميکشم... اون روز داشتم مداحيتو گوش ميکردم گريم گرفت... از ته دل گفتم سيد ميخوام بيام پيشت ديگه تحمل ندارم...اوائل ادعا ميکردم که مي شناسمت اما هر چي که بيشتر ميگذره و بيشتر باهات آشنا ميشم ميبينم بابا هنوزم درست نميشناسمت ... اونائيکه بايد ميشناختنت شناختن... مگه ميشه آدم خوب باشه دشمن نداشته باشه... اگه کسي خوب بود و دشمن نداشت بايد بهش شک کرد... وقتي خودت بودي پشت سرت ميگفتن حالا هم که رفتي دوست دارا و طرفداراتو با حرفا و کاراشون اذيت ميکنن انگار نميتونن بفهمن يکي مثل تو اومد تو دنيا رو مردم اين همه تاثير گذاشت... سيد چي بهت بگم.....خسته ام از اين دنيا..... از اين مردم.... الان فقط به يه اميد زنده ام اونم ظهور آقا و شوق وصال اربابه.... کجان مردايي که بيان از ته دل بگن : بيا بيا... بيا خودم يارت ميشم...اگه يه شب مهمونم باشي تا صبح پرستارت ميشم....سيد آقامونم غريبه... هيچ کي فکرش نيست ... ديگه نميتونم همين طور ساکت بشينم و غربت اسلام و شيعه و ولي نعمتشو ببينم و .........اي خدا... الان تو دنيايي که ما زندگي ميکنيم حرف حق خريدار نداره اگه کارت درست باشه بهت گير ميدن... سيد دلم پره ... دارم ديوونه ميشم... ديگه نميتونم بعضي چيزا رو ببينم و سکوت کنم......... خستههههههههههههههههههههههههه شدم سيد ... منم ميخوام بيام پيشت..... ازت خواهش ميکنم تو این ایام پيش مادرت منم ياد کن ... تو حداقل پيش بی بی آبرو داشتي سيد اما من چييييييييييييي؟؟؟؟؟ من رو سياه چه طور بگم بي بي خسته شدم.... به خدا روم نميشه از روسياهي با مادر حرف بزنم... برام دعا کن سيد.... سيد کاش زود تر از اينا شناخته بودمت... حيف که دير شد... خيلي هم دير شد... نميدونم چي بودي که حتي الانم که نيستي باز تاثيرت رو روي مردم ميذاري ... اگه ازم بپرسن سيد و چطور شناختي چي ازش ميدوني فقط اين جوابو دارم بدم بايد خودت بهش برسي حسش کني بيان کردني نيست... تازه دارم باهات انس ميگيرم هر چي ميگذره بيشتر بهت نزديک ميشم... خيلي حرف زدم منو ببخش... وقتي يه بار برگشتم عقب خوندم ديدم چقدر از هم گسسته حرف زدم خودمم سر و تهشو نفهميدم اما بي خيال ... بابا درد دل که ديگه وزن و قافيه و نظم نداره ... مگه نه؟؟؟؟؟؟؟ هر چي اومد تو ذهنم نوشتم... سلام منم به مادرمون برسون... سفارش يادت نره.... دوستت دارم.

 

7- دلنوشته ای به سید از خادم الزهرا:

خيلي دوست دارم سيد... خيلي... الانم که دارم مينويسم حضورتو لبخندتو حس ميکنم باور کن... ديگه راحت شدي حالا از ته دل ميخندي .... به آرامش رسيدي خوش به حالت ... خدا ميدونه دنبال يه دقه آرامشم اما پيدا نمي کنم ... منم ميخوام بيام پيشت شايد به آرامش برسم ... ميگم شايد چون انقدر وضعيتم خرابه که ميترسم بيام اونجا هم پام گير باشه... اگر چه ما اميدمون فقط و فقط شفاعت اهل بيته پيش خدا و الا خودمون که عملي نداريم..... برام دعا کن سيد ... سيد ما هميشه به مردگان فاتحه ميفرستيم اما ميخوام الان بگم من مرده ام سيد برام فاتحه اي بفرست...

خادم الزهرا- يکي از دوستدارات

يا علي مدد

۱۲/۳/۱۳۸۸

***
***

 

آری هنوز چله نشينم

در کوچه ‏های غربت و اندوه

بی ‏آنکه ياد سبز وجودش رها کند

چشمان خو گرفته به تاريکی مرا.

ديريست ‏بر کرانه ‏ی اين رود

ايستاده‏ام

وين رود پرخروش

با های و هوی خويش

گويی مرا به سخره گرفته ‏ست

وز هر چه آرزوست ملولم.

اما هنوز

در کوچه ‏های غربت و اندوه

چشم انتظار عابر شبهای حسرتم

بی ‏آنکه ياد سبز وجودش رها کند

چشمان خو گرفته به تنهايی مرا.  

مدتی بود که خیلی به پُست چله و برنامه های سالگرد فکر میکردم و خیلی فکرا به نظرم میرسید ولی راضیم نمیکرد...

ما از اومدن سید خیلی درسا گرفتیم و همینطور از رفتنش... ما به بهونه سید دور هم جمع شدیم و خیلی چیزا در حین فعالیتهای وبلاگ سید یاد گرفتیم... ما اینجا کارهایی کردیم که تا حالا تو عمرمون نکرده بودیم؛ کسی که تا دیروز نماز یومیه اش رو هم نمیخوند نماز شب خون شد، کسی که تا دیروز یه عجل لولیک الفرج هم به زبون نمیگفت حالا ندبه ها و زیارت عاشوراهاش ترک نمیشه، کسی که تا دیروز یه نوار نوحه هم گوش نکرده بود حالا تو خونه شون هیئت به پا کرده، کسی که تا دیروز نمیدونست بسم الله یعنی چی شده حافظ قرآن و پای ثابت کلاسای تفسیر و ختم قرآن، کسی که تا دیروز یه لامذهب بیشتر نبود حالا داره خیلیا رو شیعه میکنه... چه کسا که چادری شدن، هیئتی شدن، روزه گیر شدن، قرآن خون شدن، نماز خون شدن، حوزوی شدن، خَیّر شدن... این چیزا آسون به دست نیومد...

امسال سومین سال رفتن سیده و دیگه وقت اون رسیده که اهداف وبلاگ سید در راه الله و آل الله از باطن به ظاهر رخنه کنه و پُررنگتر و درخشانتر از نام سید جلوه کنه... ما به خاطر تفریح و سرگرمی و ناله و دفاع و تبلیغات سید اینجا نیستیم، ما اهدافمون در سید خلاصه نمیشه، اگه سیدی هم در کار نبود و یا اگه سید هنوزم بود در اهداف ما خللی ایجاد نمیشد، سید باعث رشد هر چه بیشتر اهداف ما شد... در نتیجه اگه قرار باشه با نام سید در جا بزنیم مطمئناً افرادی کوته بین و گمراه و مُرده پرست به نظر خواهیم اومد...

پس هر کی دوست داره در جمع کوچیک ما به صورت مداوم حضور داشته باشه و کارای بزرگ بکنه یه چله فرصت داره فکر کنه... هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله...

۷/۳/۱۳۸۸

***
***

اطلاعيه برای دوستداران سيد

سَلامٌ عَلَيکُم خدمت تمامی عزيزان
وبلاگ سيد از يک ماه مانده به چله سيد
طرحی را با موضوع دلنوشته برای سيد برگزار ميکند...
فکر ميکنم تموم اونايی که ادعای محب سيد بودن رو دارن
بتونن چند سطری براش دلنوشته بنويسن...
شايد اين در درجه اول
يه محک باشه برا سنجيدن احساس دل خودمون،
اينکه بفهميم واقعا بعد از گذشت سه سال
هنوزم ته دلمون چيزی هست؟؟؟...
در درجه دوم
يه پيشنهاد همدليه از طرف وبلاگ سيد به تمامی شما عزيزان
که بدونين همتونو دوست دارم، به فکر دلای کوچولوتون هستم،
اين وبلاگ خونه دل شماست، صميمتها بيشتر بشه
و در اينروزهای دلتنگی با دلنوشته هامون دور هم جمع بشيم...
در درجه سوم سيد و مخالفان و...
دلنوشته هاتون رو تا پايان اين ماه در قسمت نظرات با ذکر موضوع
برام بذاريد انشالله از ابتدای خرداد ماه در پايان هر هفته
تعدادی از اونها رو در وبلاگ سيد به نام خودتون قرار ميدم...
نوشته هاتون میتونن با عناوین زیر باشند:

توضیح مطلبی درباره سیره سید به مخالفان و موافقان او،
درد دل با سید، مرور خاطرات، چگونگی آشنایی با سید
و عنوان چیزایی که از او یاد گرفتین، بیان احساساتتون و...

با تشکر فراوان از توجه و همراهيتون

۱/۲/۱۳۸۸

***
***

به مناسبت سالگرد شمسی سید
وبلاگ سید تقدیم میکند:

وبلاگ کنفرانسهای سید با آدرس
http://www.seyedzaker-konferans.blogfa.com/
با موضوعات ذیل به روز شد...

امام جواد الائمه (ع) ،
نماز (احاديث نماز - تارک نماز - سبک شمردن نماز - معاني حرکات نماز -
آيات قرآن درباره نماز - نماز در اديان مختلف - جدا خواندن نمازها -
ايرادات نماز به زبان مادري - نماز در مسجد - مکانهاي مکروه و مستحب نماز - نماز) ،
امام باقرالعلوم (ع) ،
عيد قربان ،
عيد غدير ،
شلمچه ،
شيعه (دکتر تيجاني - شاخه هاي شيعه) ،
حجاب (تاريخچه حجاب - حدود حجاب - بررسي آيه 31 سوره نور و 59 سوره احزاب -
ايرادات و دلايلي که مخالفين براي حجاب مطرح کردن و رد آنها ) ،
حضرت زينب کبري (س) ( زندگينامه - کنيه ها - القاب - صفات - تولد - کودکي -
ازدواج - علم - روايات - واقعه کربلا) ،
فاطميه (ماجراي سقيفه بني ساعده - ماجراي فدک - شهادت خانم) ،
قاتلين خانم فاطمه زهرا ،
ولادت خانم فاطمه زهرا (س) و به درک واصل شدن ابوبکر


دومین سالگرد شمسی سید به روایت تصویر و قلم...

ذاکر پُر شور و دیوانه کجاست

در مدینه ، کاظمین یا کربلاست

از شراب عشق حق مدهوش شد

آن صدای دلنشین خاموش شد

آن که هر دم میشنید زخم زبان

جا گرفته در دل صاحب زمان

من نمیدانم چه گویم بعد از این

ذاکر ارباب بود و دل غمین

مثل مرغی در قفس پَر بسته بود

از حیاتش دل بُرید و خسته بود

کافری گفت که او کافر بُوَد

هر چه بود او پسر حیدربُوَد

رشته عمر کَمش بُگسستی

حرمت فاطمه را بشکستی

بر لب ما این نوای منجلی ست

گردنت در دست عباس علی ست

از زمانه خسته و بی تاب شد

مثل زهرا مادر خود آب شد

مرغ جانش سوی زینب میپرید

مثل زینب ناسزاها میشنید

چون دمادم خون دلها میخورد

مادرش زهرا رسید او را بُرد

آتش غم بر دل تنگش زدند

با ملامت طعنه ها ، سنگش زدند

هر که میگفت که او مُرتد بود

از در خانه حیدر رد بود

آنکه در حقش جفا بسیار کرد

پیروی از دشمن ابرار کرد

آن مریض عشق آخر خوب شد

بر دل اهل زمان محبوب شد

کور شد آن چشم ناپاک حسود

سید جود ما دل از زهرا رُبود

دید از اهل زمانه او جفا

همچو باب خویش علی المرتضی

آن که یک جا دوستان را ترک کرد

غربت جدش علی را درک کرد

خوش به حالت راحت از دنیا شدی

روضه خوان حضرت زهرا شدی

بر زمانه روشن این مطلب شده

بانی روضه تو زینب شده

با رسول ترک همپایه شدی

آمدی اینجا تو همسایه شدی

تا مزارش در بَرِ او کنده شد

فاش میگویم رسولم زنده شد

همه چیز سر خاک برام یادآور بیست و هشتم خرداد و مراسم سالگرد قمری سر خاک بود البته تغییراتی داشت که از جهاتی مراسم رو دلنشین تر کرده بود و از جهاتی...

مجلس کمی دیرتر از سالگرد قمری سید شروع شد یعنی حدود ساعت 19...

فرشها سر خاک سید پهن شد و بلندگوها نصب شد و بساط پذیرایی برپا شد...

بعضی از چشم آشنایان اون روز جاشون رو به عزیزان دیگری داده بودن: میرحسین ذاکری، سید علی مومنی، داوود طالبی، یوسف سجادی، سید شهاب الدین عبدالهی، حسین فخار، بچه های هیئت لواءالزینب قم...

مجلس با خواندن زیارت عاشورا و مداحی یوسف سجادی شروع شد و با شعر فوق العاده ای از سید علی مومنی (که قسمتیشو در بالا گذاشتم) و مداحی پُر شور داوود طالبی و سید شهاب الدین عبدالهی ادامه یافت...

نزدیک اذان بود که مجلس با دعای داوود طالبی پایان گرفت و بانگ موذن از حرم حضرت معصومه (س) بیانگر این بود که دومین سالروز رفتنش رو نیز کنار خاکش به سوگ نشستیم و خاک ذره ای از داغ دلمون رو سرد نکرد...

 

۱۷/۴/۱۳۸۷

***
***

۱۷- 4 - 1387 برابر با سالروز بدرقه سيد

حدود ساعت ۱۷ بعد از ظهر سر خاک سید مراسمی
با حضور مادحین و شما عزیزان خواهیم داشت

(قم-روبروی حرم حضرت معصومه و پل آهنچی-انتهای قبرستون نو)


چه دلگیر بود...
بر خلاف برنامه ریزی که کرده بودم، وقتی امروز سر خاک رفتم،
 نتونستم اونطور که باید و شاید سر خاک بمونم...
من بودم و خاک و احساس دو سال پیش...
وقتی ساعات اولیه صبح از اومدن مداح بین الحرمین کربلایی نریمان
پناهی سر خاک مطلع شدم به یاد دو سال پیش افتادم و نریمان و
غسالخونه و همین ساعات...

بعد از ظهر اومدن مهدی یعقوبی سر خاک منو برد به دوسال پیش و سر ظهر و یعقوبی و بدن بی جون سید روی دستاش وقتی سید رو هدایت میکرد به خونه جدیدش... و بعد صحنه ای جلو چشمم اومد که تدفین تموم شد بود  و مهدی رو دیدم که از سر تا پاش گِل بود...
           یه جمله برا یه لحظه هم از ذهنم پاک نشد امروز: چشمهایی که دروغ نمیگن...


دلی که داغون بشه خوب نميشه   

دلی که آتيش بگيره ديگه آروم نميشه

دلم سوخته بود از رفتنت...حسابي داغون شده بود...ديگه خوب نميشد...

يکي بهم گفت: يه جا سراغ داره که اينجور دل رو خوب ميخره. آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم تو يکي از کوچه هاي تنگ و تاريک. تابلو مغازه خيلي قديمي بود طوري که اصلاً معلوم نبود چي نوشته! فقط کلمه قلب و يه کلمه که نصفش پيدا بود اونم به هزار مصيبت ميشد خوند...

صاحب مغازه يه پيرمرد بود. نشسته بود رو يه صندلي و داشت با يه تيکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزد...

واي چه قدر قلب اونجا بود!!! بزرگ ، کوچيک ، متوسط... يه سريشون تو شيشه الکل و يه سري هم خشک کرده بود زده بود به ديوار...

خودمو صاف و صوف کردم و يواش گفتم:

- سلام. ببخشيد يه دل آوردم واسه فروش...

- چند بار شکسته؟

- مگه مهمه!؟

- خب معلومه هر چي کمتر شکسته باشه بهتر.

- نميدونم! فکر کنم يه بار...شايدم فقط سوخته، نميدونم...ولي بدجور داغونه.

- دل خودته يا پيداش کردي؟ از کسي خريدي؟

- نه مال خودمه!

- بده اون دلتو ببينم چند مي ارزه...

اونو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايي زمزمه ميکنه:

- اين ترکاش درست ميشه ولي اين سوختگيه خيلي بزرگه...

- چند ميخريش؟

- قيمتي نداره.

- وااااااااااااااا! خب من اگه بخوام يکي ازت بخرم چند ميدي؟

- بستگي داره.

- به چي؟

- کدومش رو بخواي.

- مثلاً اون قرمز خوشگله.

- فروشي نيست.

- چرا؟

- عتيقه ست.

-  مال کي بوده؟

- مجنون.

- خب اون طلائيه.

- فروشي نيست.

- آخه چرا مگه مال کيه؟

- زيرش که نوشته سواد نداري؟

- خب اون چي؟

- اون اصلاً فروشي نيست.

- مال کيه؟

- مال خودمه.

- اي بابا هر کدومو من ميخوام که فروشي نيست. حالا مال منو چند ميخري؟

- يه کلام پنج هزار تومن.

چشام از کاسه زد بيرون:

- آخه چرا؟

- قلبت خيلي وصله داره، يه جاش هم اصلاً درست نميشه، آدم معروفي هم که نيستي.

- خب نيستم ولي عاشق که هستم.

پوزخندي زد و گفت:

- عاشق؟! يه عاشق زنده!!! اصلاً با عقل جور در مياد؟؟؟ اين قلبايي که ميبيني همه مال عاشقهاييه که از عشق مُردن، پس تو چرا هنوز زنده اي؟

- خب نه يه عاشق معمولي...اسمش عشق نيست يه چيز خاصيه...از عشق بالاتر...يه جور مديونيه...

با مسخره نگاهي کرد و گفت:

- پس عاشقم نبودي، پس چرا دلت اينقد داغونه؟ چرا دروغ ميگي، يهو بگو دزديديش ديگه...نه بابا جون قلبت به دردم نميخوره.

دلم رو ازش پس گرفتم و برگشتم...

سر خاکت که رسيدم بغضم ترکيد. سر گذاشتم رو سنگ قبرت و مثل ابر بهار باريدم...

لا به لاي هق هق بُريده بُريده سر درددلم باز شد:

- به دل من ميگه به درد نميخوره؟ به دل کوچولوي من که از دوري تو يه ذره شده؟ کجا بود اون روزا که تو بودي دل بزرگمو ببينه تا بفهمه دلم به تمومه دلاي تو مغازه اش مي ارزه...همين دل داغون من سره به تمومه اون دلا...آخه اين دل مديون توئه...آره مديون ، نه عاشق ، نه مجنون ، نه هر چيز ديگه...دل عاشق يه روز عاشقي از سرش ميپره ، دل مجنون يه روز عاقل ميشه ولي دل مديون...آخه من چطوري ميتونم دينمو بهت ادا کنم؟؟؟ هــــــــــــان چطوري؟؟؟

قلبمو چنگ ميزنم احساس ميکنم تموم دنيا تو دستمه. ته دلم خالي ميشه از اينکه داشتم از دستش ميدادم...

تو نيستي ولي همين دل سوخته شکسته گرفته داغون فقط به خاطر اداي دينت داره تو سينه ام ميزنه... 

 

۱۶/۴/۱۳۸۷

***
***

  وعده وبلاگ سید:

به رسم وبلاگ سید...
سالگرد شمسی سيد ... سر خاک سيد ...
با بچه هاي وبلاگ سيد ...

(قم-روبروی حرم حضرت معصومه و پل آهنچی-انتهای قبرستون نو)

16 - 4 - 1387 برابر با سالروز... سيد
17 - 4 - 1387 برابر با سالروز بدرقه سيد

(انشالله در این روز مانند سالگرد قمری سید 
حدود ساعت ۱۷ بعد از ظهر سر خاک سید مراسمی
با حضور مادحین و شما عزیزان خواهیم داشت)

به نشونۀ پارچه سبزهای هميشگی

(عزیزانی که قصد دارند در روزهای فوق سر خاک حضور یابند
در قسمت نظرات این پُست پیغامی در اینباره بذارند
انشالله در روزهای مورد نظر براشون یه چیز مخصوص خواهم داشت)

به مناسبت دومین سالگرد عروج ملکوتی
تجلی شور و شعور و ذاکر آستان آل الله
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی:

در تهران مجلسی در هیئت مکتب الحسین نریمان پناهی برگزار شده...
و مجالس دیگری نیز در هیئات مختلف در حال برگزاریه...
در کاشان مجلسی در هیئت جنت الحسین برگزار شده...
در قم مجلسی در مسجد حضرت خدیجه و سر خاک برگزار شده...

----------------------------------------------------------------

سخنران : سید احمد دارستانی
مداح : حمیدرضا علیمی
زمان : یکشنبه ۱۶/۴/۸۷
مکان : آذربایجان غربی- خوی- فیرورق- خیابان انقلاب- مسجد امام خمینی

-------------------------------------------------------------------------

مادحین : یوسف سجادی- سید علی مومنی- سید شهاب الدین عبدالهی- داوود طالبی
زمان : دوشنبه ۱۷/۴/۸۷ حدود ساعت ۱۹
مکان : قم- خیابان اراک- روبروی پل آهنچی- انتهای قبرستان نو- سر خاک سید

------------------------------------------------------------------------------

سخنران : حاج داوود فقیهی
مداح : ذاکر بین الحرمین کربلایی نریمان پناهی
زمان : دوشنبه ۱۷/۴/۸۷ از ساعت ۲۱ الی ۳۰/۲۳
مکان : تهران - خیابان شادمان - بعد از خیابان مستعانیه -
نرسیده به خیابان آزادی -
نبش کوچه گل جام - هیئت سائلین بین الحرمین

----------------------------------------------

مادحین : حسین عینی فرد - حسین سیب سرخی
زمان : دوشنبه ۲۰/۴/۸۷ بعد از نماز مغرب و عشاء
مکان : زنجان- چهار راه صدر جهان- حسینیه قائمیه- مجمع حیدریون زنجان

وبلاگ سيد تقديم مينمايد:

سی دی مراسم دومین سالگرد قمری سيد سر خاک
به تاريخ : 28-3-1387
با مداحی : داوود طالبی، حسين عينی فرد
مهدی اکبری، شهاب الدين عبدالهی
به ياری : همدم عزيز

۷/۴/۱۳۸۷

***